Showing posts with label معصومین. Show all posts
Showing posts with label معصومین. Show all posts

Sunday, April 14, 2013

نشانه دیگری در مظلومیت بانوی صدق و راستی


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ – ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و با صادقین و راستان باشید (توبه – 119)
قرآن کریم نه تنها انسان را به پروای از خدا دعوت کرده، بلکه عینیت یافتن آن را  نیز مشخص کرده است. در قرآن، ویژگی های وفاداران به صدق و راستی از نظر فکر و بینش و اعتقاد، از جنبه رفتار فردی و نیز به جهت رفتار اجتماعی و سیاسی مشخص شده است؛ ایمان و یقین، مجاهده با مال و جان در راه خدا (الحجرات - 15) مهاجرت از دیار به دلیل رانده شدن، از دست دادن اموال، تلاش برای کسب خشنودی خدا و یاری کردن خداوند و پیامبرش (الحشر - 8) و ... اینها صادقین و راستگویان هستند.
در آیات دیگری البته پاداش راستگویان نیز مشخص شده، مانند آیه 119 سوره مائده که می فرماید: قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ – خدا فرمود این روزی است که راستگویان را راستی شان سود بخشد، برای آنان باغ هایی است که از زیر (درختان) آن نهرها روان است، همیشه در آن جاودانند، خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند، این است رستگاری بزرگ.
اولیاء خداوند و شخصیت هایی مانند حضرت فاطمه (س) در دوران زندگی خود نمونه هایی از این توصیف قرآن بودند؛ نمونه هایی از صادقین و راستگویان که در سیره عملی خود بر حقیقت صبر و پایداری کردند، در مقابل دروغ و ریا ایستادند و از اصالت دین در مقابل پیرایه ها و تحریف ها دفاع کردند. بارزترین نمونه های این سیره در بیان خطبه زهرا (س) در مسجد مدینه تجلی یافته است. هنگامی که ایشان با وجود تاملات شدید روحی ناشی از درگذشت پیامبر اکرم (ص)، فشارهای جاه طلبان زمانه برای غصب خلافت و بی حرمتی به همسرش علی (ع) و با وجود نگاه کماکان منفی اعراب نسبت به زنان، در مسجد مدینه حاضر شد و آغاز به سخن کرد. این سخنان به لحاظ وزن ادبی، صراحت، انذار توام با ادب و احترام در نوع خود استثنایی است.
خطبه حضرت زهرا با مقدمه ای فلسفی که به توحید و نبوت و معاد اشاره دارد، آغاز شد و سپس به نقش پیامبر در روشنگری و بیداری امت اسلامی رسید. آنگاه به دوران وفات پیامبر و تلاش قدرت طلبان پرداخته و قدرت را به شتری بیمار تشبیه کرده که مشکلات زیادی را برای جامعه به وجود آورده است.
هشدارهای تکان دهنده آن بانو در سخنان خود حاکی از تحلیل دقیق و عمیق ایشان از جامعه مسلمانان بعد از پیامبر  بوده و برای همه دوران ها در آینده نیز کاربرد دارد. حضرت فاطمه در خلال این خطبه به پیرایه هایی که سبب خدشه و صدمه به رسالت پیامبر می شود، به روشنی اشاره کرده است. ایشان از ظلمی که به نام دین روا شد، اظهار بیم می کند، از قدرتی که به دور از تعالی و اخلاق پیامبر باشد تبری می جوید و فاصله های به وجود آمده  از روح رسالت پیامبر را مشخص می کند.

خطبه زهرا (س) در مسجد مدینه اگر چه مربوط به 14 قرن پیش است، ولی از چنان استدلال های فراگیر و عمومی برخوردار است که می تواند برای تمام جوامع اسلامی تذکر و هشدار باشد. تذکری برای سکوت کنندگان در مواجهه با ظلم، بی تفاوتی در قبال پایمال شدن حقیقت و بهره برداری از دین خداوند و رسالت پیامبر برای امور دنیا و قدرت و منافع مادی. این هشداری است از اعماق تاریخ که تا همیشه وجدان های بیدار و نسل های آینده را خطاب قرار داده است.
ناگفته نماند این روزها حین مراجعه به این خطبه کمتر توانستم به ترجمه ای دقیق، روان و بهره مند از ادبیات روز دست یابم. او بانوی صدق و راستی بود و شنیدن سخنانش نیاز مبرم حق طلبان. اما جامعه ما محروم از ترجمه های ملموس و روان سخنان او برای سطوح مختلف است ... و  این خود نشانه دیگری است از مظلومیت زهرا (س) ...

Friday, January 11, 2013

عکرمه؛ معاندی که مجاهد شد

اگر بخواهیم پیامبر اکرم (ص) را به طور کامل بشناسیم، علاوه بر آیات قرآن کریم که به اسوه بودن و نیز به رحمت بودن او برای عالمیان صراحت دارد، چگونگی زندگی و منش ایشان در برابر حوادث مختلف نیز معرف شخصیت آخرین پیامبر الهی است. این شناخت می تواند در جهان امروز درس ها و عبرت های فراوانی برای ما داشته باشد؛ در دنیایی که نیازمند رفتارهای انسانی و رحمانی است و بدون این نوع رویکرد بعید به نظر می رسد که بتواند بر مشکلات کنونی فائق آید.
محمد (ص) از دوران جوانی به راست کرداری و امانت داری شناخته می شد و برای اطرافیانش الهام بخش و مایه امید بود. لقب «امین» برای او در میان مردمش بر این ادعا صحه می گذارد. وقتی در حدود 40 سالگی به پیامبری مبعوث شد نیز کلامش دعوت به یکتاپرستی و بت شکنی و مقابله با جهل، ظلم و ستمی بود که انسان ها را اسیر خود می ساخت و مانع آزادگی و رشد مردم می شد.
پیامبر اسلام تا سال ها به رغم ظلم و فشاری که بر او و ایمان آورندگان وارد آمد دست به شمشیر نبرد و پس از هجرت به مدینه در سال 13 بعثت، زمانی که مشرکین قریش و مکه اموال آنها را مصادره و سلاح ها را برای حمله به مسلمانان آماده کردند، آماده دفاع شدند. در واقع مشرکین آغازگر جنگ بودند، با این حال بعد از آن که پیامبر به فرمان خداوند اجازه مقابله یافت، هیچگاه اساس دعوت خود یعنی آگاهی بخشی، معرفت و بزرگواری و بخشش را رها نکرد. او مامور بود که اینگونه عمل کند: ... إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا... اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد قطعا خدا را توبه‏پذير مهربان مى‏يافتند (سوره نساء - آیه 64).
داستان «عکرمه» که از سرسخت ترین دشمنان پیامبر بود، نمونه ای برای آیه مورد اشاره و نشانگر برخورد محمد (ص) در برابر معاندین است. ماجرای عکرمه را در متنی از دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا با ترجمه آقای ابراهیم احراری خلف خواندم. «عکرمه بن ابی جهل مخزومی» از سرداران لشکر قریش و سوارکاران و جنگاوران مشهور، پسر ابوجهل رهبر مشرکین و از جباران و ستمگران مکه بود. او به راه پدر اعتقاد داشت، تا جایی که از شکنجه گران کسانی بود که به اسلام ایمان می آوردند. 
دشمنی او بعد از جنگ بدر شدت گرفت. زیرا پدرش که سپاه مشرکین را در این جنگ رهبری می کرد در همان ابتدای پیکار کشته شد و عکرمه حتی نتوانست پیکرش را به مکه بازگرداند. فرار و عقب نشینی او را مجبور کرد که جسد پدر را در میدان جنگ رها کند. در جنگ خندق نیز مشرکان چندین روز مدینه را محاصره کردند تا آنکه حوصله عکرمه از این محاصره سر رفت و از محل باریکی در خندق به همراه تعدادی دیگر عبور کرد که در نتیجه «عمرو بن عبدود عامری» قربانی شد و بقیه به ناچار گریختند.
در روز فتح مکه، قریش که دید چاره ای جز پذیرفتن محمد(ص) و اصحابش ندارد، راه را برای ورودشان به مکه باز گذاشت و رسول خدا نیز از فرماندهانش خواست «با هیچکس از اهالی مکه جنگ و پیکار نکنند مگر کسانی که خود اقدام به جنگ و پیکار می کنند». در این حال عکرمه به همراه تعدادی از قریشیان، سپاهی فراهم آورد. ولی خالد بن ولید در پیکاری کوچک آنان را شکست داد.
عکرمه دیگر پایگاه و مامنی نداشت. بنابراین مخفیانه از مکه به سوی یمن فرار کرد. در این هنگام «ام حکیم» همسر عکرمه بن ابی جهل و «هند بنت عتبه» همسر ابوسفیان به همراه تعدادی دیگر از زنان مکه برای بیعت به خانه پیامبر رفتند و همسر عکرمه از پیامبر خواست تا شوهرش را که از بیم کشته شدن گریخته و به یمن رفته، امان دهد.
پاسخ پیامبر این بود: او در امنیت است.
ام حکیم بلافاصله به دنبال همسرش به سوی یمن حرکت کرد و مدتی بعد او را در سواحل دریا در منطقۀ «تهامه» یافت و ماجرای امان گرفتن از پیامبر را برایش گفت: «با او درباره تو صحبت کردم و او نیز امنیت ترا تضمین کرده است.»
وقتی عکرمه به مکه نزدیک شد، رسول خدا به مسلمانان توصیه کرد: «مبادا به پدرش دشنام دهید، زیرا دشنام شما زنده را می آزارد و به مرده هم نمی رسد». سپس به محض رسیدنش بدون عبا به سوی او شتافت و گفت: «خوش آمدی ای سوار مهاجر...»
عکرمه در برابر ایشان ایستاد و گفت: «ای محمد، ام حکیم به من خبر داد که شما مرا امان داده اید... به سوی چه چیزی دعوتم می کنی؟»
پیامبر فرمود: «تو را دعوت می کنم به اینکه شهادت دهی هیچ معبودی، حاکمی، قانونگذاری، اربابی، شفادهنده ای و روزی دهنده ای جز الله وجود ندارد و من بنده خدا و فرستاده اش هستم، و اینکه نماز به پای داری و زکات بدهی ...»
عکرمه گفت: «سوگند به خدا، تو قبل از آنکه این دعوت را آغاز کنی نیز در بین ما صادق ترین گفتار را داشتی و نیکوترین و باوفاترین بودی…». سپس دستش را دراز کرد و گفت: انی أشهد ان لآ اله الا الله و اشهد انک عبده و رسوله.
عکرمه به عهدی که با پیامبر بست وفا کرد و از آن به بعد سربازی فداکار برای یاری مسلمانان بود.
در جنگ یرموک، در موقعیتی که اوضاع مسلمانان رو به وخامت گذاشت از اسبش پایین آمد و به سوی ستون های نظامی رومیان رفت. خالدبن ولید که متوجه او شد از اینکار نهی اش کرد و مرگش را برای مسلمانان ناگوار و سخت دانست. ولی عکرمه پاسخ داد: «مرا به حال خودم بگذار خالد… تو در آشنایی و همراهی با رسول الله دارای سابقه و فضیلت هستی، ولی من و پدرم از بدترین دشمنان او بودیم. مرا رها کن تا حداقل بتوانم کفاره قسمتی از اعمالم را بدهم.»
جنگ یرموک به پیروزی مسلمانان انجامید و البته عکرمه بن ابی جهل از شهدای آن بود. عکرمه معاندی بود که به مجاهد تبدیل شد.
گفته می شود هنر متدینین این است که بتوانند ابتدا با رفتار و اعمال و سپس با گفتار و کلام، معاندین و دشمنان را به مخالفین و منتقدین تبدیل کنند. پیامبر البته این هنر را داشتند که معاند را به مجاهد تبدیل می کردند. ایشان حقانیت پیامشان را در رفتارشان نشان می دادند و همین منش بزرگوارانه سبب گسترش آیین اسلام شد. امروز هم مسلمانان، رسول خویش را به بخشش و رحمت و بزرگواری می شناسند، اما متاسفانه در عمل به این صفات موفق نیستند... اما «رحمت للعالمین» شاید همان مولفه نجات بخش جوامع اسلامی باشد... 

Thursday, January 3, 2013

برای اربعین امام حسین

دکتر شریعتی می گوید: «فتوای حسین اینست؛ در «نتوانستن» نیز «بایستن» هست... انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا... و از حسین، زنده‌تر کیست در تاریخ ما؟ کیست که به اندازه او حق داشته باشد زندگی کند و شایسته باشد که زنده بماند؟ ... حسین مَثَل اعلای انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقق مسئولیت را تعیین می‌کند نه وجود آن را».
اربعین شهادت حسین (ع) است و دلم هوای خواندن زیارت عاشورا کرده:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً
سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد
متاسفانه گاه آنقدر اعتقادات مذهبی مستمسک مسایل مختلف قرار می گیرد که گفتن این حرف ها دشوار می شود، اما ظرافتی است میان «بهره برداری کردن» و «بهره بردن» از این اعتقادات...
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين


Sunday, November 18, 2012

تسویل، از عاشورا تا امروز


یکی از ترفندهای دنیای تبلیغات در رسانه ها، «زیبا جلوه دادن» امری برای جلب نظر مخاطبین یا خریداران است. این روش می تواند برای تبلیغ کالا یا نوعی خدمت و حتی انتخاب تفکر یا فرد و گروهی در عرصه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به کار گرفته شود.
اگر تبلیغ در مورد کالایی استاندارد و با کیفیت بالا باشد، واقعیت بیان می شود. ولی تبلیغ خلاف ماهیت و محتوای کالا یا موضوع، در هیچ جامعه ای پسندیده نبوده و کاری غیراخلاقی به حساب می آید. تبلیغ خلاف از روی عمد و با نیت فریب را «غش در معامله» هم می گویند. غش در معامله ریشه های رفتاری و اخلاقی دارد؛ فردی که برای رسیدن به خواسته های خود واقعیت را طور دیگری جلوه می دهد و زشت را زیبا می کند و برای این کار ادله و قرائن نیز می آورد، ویژگی ها و توانایی هایی در قلب حقیقت دارد.
زیبا جلوه دادن امر زشت در تعابیر قرآنی «سول» نامیده شده و «تسویل» در المعانی به مفهوم زینت دادن به امر خطا آمده است. قرآن کریم در چهار مورد به این موضوع اشاره دارد. از جمله ماجرای گوساله سامری و زیبا جلوه دادن کار زشت گوساله پرستی در سوره طه که کسانی با استفاده از زینت های مصادره شده از فرعونیان و قدری از رد پای فرستاده خدا، مردم را فریب داده و توانستند ماجرای زشت گوساله سامری را زیبا جلوه دهند و مردم را به پرستش گوساله وادارند.  
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ-  گفتند ما به اختيار خود با تو خلاف وعده نكرديم ولى از زينت‏آلات قوم بارهايى سنگين بر دوش داشتيم و آنها را افكنديم و [خود] سامرى [هم زينت‏آلاتش را] همين گونه بينداخت. (۸۷)
قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي- گفت به چيزى كه [ديگران] به آن پى نبردند پى بردم و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده خدا جبرئيل برداشتم و آن را در پيكر [گوساله] انداختم و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد. (۹۶)
قرآن کریم در سوره یوسف نیز می فرماید وقتی برادران پیراهن یوسف را با خون آغشته کردند تا یعقوب پیامبر را فریب دهند، او گفت: امری را نفس شما زینت کرده است.
حضرت یعقوب، وقتی بنیامین (برادر یوسف) نیز گرفتار شد، داستانی را از پسرانش شنید که واقعه اصلی را طور دیگری جلوه می داد.
وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ - و پيراهنش را [آغشته] به خونى دروغين آوردند، [یعقوب] گفت [نه] بلكه نفس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است، اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصيف مى‏كنيد خدا يارى‏ده است (۱۸)
آیه 25 سوره محمد در اشاره ای کلی به آرزوهای دور و دراز، آن را به «تسویل شیطان» تعبیر می کند: إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ - بى‏گمان كسانى كه پس از آنكه [راه] هدايت بر آنان روشن شد [به حقيقت] پشت كردند شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت- بى‏گمان كسانى كه پس از آنكه [راه] هدايت بر آنان روشن شد [به حقيقت] پشت كردند شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت.
تقارن آیات مختلف در این مورد نشان می دهد که نفس آدمی و شیطان در زیبا جلوه دادن امور زشت نقش اساسی دارد. انسان ها بر اساس فطرت و وجدان بیدار خویش، زشتی، دروغ و فریب را نمی پسندند. بنابراین پدیده های ناپسند یا باید توجیه و یا زیبا جلوه داده شوند و زشتی آنها در پس پرده فریب خویش یا دیگری پنهان شود.
تاریخ بشر نیز بیانگر این واقعیت است که هزاران بار از این روش برای فریب مردم استفاده شده است. اما هر بار اگر چه برای دوره کوتاهی مردم تسویل را پذیرفتند، بعد از مدتی به حقیقت پی بردند. به عنوان مثال در دوران معاصر، تلاش مزورانه حکومت ها برای جلب حمایت مردم آلمان از نازیسم یا حمایت مردم اروپا از آپارتاید و یا بخشی از آمریکایی ها از نژادپرستی نمونه ای از تسویل در موضوعات اجتماعی و سیاسی است.
در تاریخ اسلام از شاخص ترین وقایع در این زمینه، تلاش بنی امیه برای «زیبا جلوه دادن» جنگ با خاندان پیامبر و به شهادت رساندن امام حسین و اصحاب ایشان بوده است. برای اینکار بنی امیه تلاش زیادی کرد و به طور نمونه ادعا شد که خاندان پیامبر خارجی یا شورشی بودند. تبلیغات فراوان کردند تا هم مردم را فریب دهند و هم خودی ها را توجیه و به مقابله با خانواده رسول الله راضی سازند. همه ابزارهای موجود در روزگار اموی به کار افتاد تا آن همه دروغ و فریب «زیبا» جلوه داده شود. حتی تبریک گفتن در این روز را رایج کردند (يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ) و با برگزاری چندین هزار منبر و جلسه که در حکم رسانه های آن زمان بودند، حقیقت ماجرای عاشورا را دگرگون جلوه دادند.
امروزه البته ابعاد پدیده رسانه به عنوان مولفه شکل دهنده افکار عمومی، شرایط پیچیده و خاصی را داراست. علوم ارتباطات امروز به طور تخصصی و حرفه ای با شیوه های ارائه خبر و اثرگذاری بر مخاطب دایره این فریب ها را گسترده تر و ظریف تر کرده است. به علاوه اینترنت و شبکه های اجتماعی ممکن است با کارکردی که دارند خطر تسویل را جدی تر کنند. نهادهای قدرت و حکومت های فاسد بیشترین بهره برداری را امروزه از رسانه برای سرپوش نهادن بر خطاهای خود و زیبا جلوه دادن زشتی ها و ناکارآمدی ها دارند و از اینجاست که اهمیت استقلال رسانه و جریان آزاد اطلاع رسانی برای تحقق حکمرانی کارآمد، مردم سالار و سالم اهمیت می یابد.
نظام های مردم سالار برای مقابله با جریان تسویل، تدابیری که به افزایش شفافیت و پاسخگویی تعبیر می شود دنبال می کنند تا رسانه ها و جامعه مدنی با نظارت و راهبری دقیق تر جریانات قدرت و ثروت، مانع از بهره برداری زر و زور و تزویر با ابزار تسویل شوند. به نظر می رسد مواجهه نفس با شیطان که  مورد اشاره متفکرین دینی و محور اصلی مباحث اخلاقی بوده، در این موضوع بیشترین نمود را داشته باشد. در واقع روند فزاینده به کارگیری تسویل در دنیای رسانه و جهان سیاست، نمایه ای از اضمحلال اخلاقی و سقوط ارزش های انسانی است. به ویژه آنکه قدرت ها و حکومت ها اکنون برای تداوم قدرت از این رفتار و شیوه غلط با استفاده از ابزار رسانه بیشترین بهره را می برند.  
انتشار یافته در روزنامه قانون شنبه 27 آبان 


Saturday, August 11, 2012

هشدارهای امام علی (ع) به صاحب منصبان

حکمرانی یا حکمروایی خوب، امروزه از ملاک های مهم و شاخص های سنجش کارآمدی دولت ها به شمار می آید. در این نوع حکمرانی، پاییندی به اصول و خط مشی های اخلاقی برای اداره جوامع و تلاش برای تحقق آرمان های بزرگی مانند عدالت و بهبود کیفیت زندگی آحاد جامعه لازم شمرده شده و به علاوه التزام به اخلاقیات سیاسی نیز از ملاک های مهم در ارزیابی میزان موفقیت دولت ها محسوب می شود.
مفاهیم حکمرانی و مدیریتی طی قرن ها تجارب جوامع مختلف مسیر دستیابی به شاخص های بهینه را طی کرده و اینک خرد بشری با پشت سر گذاردن دوران های پر فراز و نشیب و گاه تاریک و شرم آور به ملاک هایی رسیده که برای ارتقای کیفی زندگی، خود را بدان ها ملتزم می داند. در این حال باید به نظریاتی که با وجود گذشت زمان و تغییرات فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی، بیانگر آرمان های امروزی بشر است، توجه و تامل کرد.  
چنین نظریاتی البته متکی بر اندیشه عمیق انسان هایی بزرگ است که فراتر از زمان خود حرکت کرده و سخنشان همواره اثر گذار است. این گونه شخصیت ها حرف هایی برای گفتن دارند که چندین قرن بعد از آنها نیز در شرایط و فضاهای کاملا متفاوت دارای کاربرد موثر بوده و سخنانشان گویی از بهترین متون آکادمیک حکمرانی و مدیریت با توجه به مسایل و مشکلات روز استخراج شده است.
فرازهای بسیاری از نهج البلاغه نیز دارای چنین ظرفیتی است و به ویژه نامه امام علی (ع) به مالک اشتر شیوه نامه ای به شمار می رود که حکمرانی مطلوب را به طور جامع و دقیق تشریح می کند. اگر چه هر فراز و جمله این شیوه نامه جای بحث دارد؛ اما در این مجال به چند جمله بسنده می شود. امام در اواخر این فرمان به مالک در مقام یک فرمانروا هشدار می دهد که:
مبادا هرگز! با خدماتی که انجام داده ای بر مردم منت گذاری، یا آنچه را انجام داده ای بزرگ بشماری، یا مردم را وعده ای داده و سپس خلف وعده نمایی. منت نهادن پاداش نیکوکاری را از بین می برد و کاری را بزرگ شمردن نور حق را خاموش می کند و خلاف وعده عمل کردن خشم خدا و مردم را بر می انگیزاند که خدای بزرگ فرمود: دشمنی بزرگ نزد خدا آن است که بگویید و عمل نکنید.
مبادا هرگز! در کارى که وقت آن فرا نرسيده شتاب کنى، يا کارى که وقت آن رسيده سستى ورزى، و يا در چيزى که روشن نيست ستيزه‏جويى نمايى و يا در کارهاى روشن کوتاهى کنى، تلاش کن تا هر کارى را در جاى خود، و در زمان مخصوص به خود، انجام دهى.
مبادا هرگز! در آنچه که با مردم مساوى هستى امتيازى خواهى، و از امورى که بر همه روشن است، غفلت نداشته باش، زيرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولى، و به زودى پرده از کارها يک سو رود و انتقام ستمديده از تو باز مى‏گيرند... (فرازهای 85 تا 87 نامه به مالک اشتر).
این دستورالعمل از عواملی می گوید که سبب اعتماد و امید مردم نسبت به حاکمیت می شود؛ اعتماد و امیدی که در واقع سرمایه اصلی حاکمیت است. همچنین با ظرافت های اخلاقی عجین است؛ مانند اینکه منت گذاردن پاداش کار نیک را نابود می کند. در واقع خدمات صاحب منصبان منتی بر سر مردم نبوده، بلکه انجام وظیفه است و شاید این مردم هستند که منت گذارده و امورشان را به ایشان سپرده اند.
همچنین بزرگ شمردن کارها نور حق و حقیقت را خاموش می کند و به سود جامعه نیست که در امور انجام گرفته اغراق شود و آمار و اطلاعات خلاف واقع از عملکردها رواج یابد. مهم تر اینکه خلف وعده از شعارها و وعده هایی که صاحب منصبان به واسطه آن روی کار می آیند، دشمنی با خدا به حساب می آید. مانند تبلیغاتی که کاندیداهای مناصب مختلف با تکیه بر آن به هدف می رسند، اما بعد در قبال آن پاسخ گو نیستند. این تخلف از وعده، موجب عداوت  خدا  و مردم می شود.
شتاب زدگی در کارهایی که هنوز برای تکمیل، زمان می خواهد و یا سستی در انجام کاری که وقت آن رسیده، ستیزه و لجبازی در کارهایی که کارشناسی شده و روند آن روشن است، سرانجام خوشی ندارد و به زودی روزی میرسد که دوران هر صاحب منصبی سر آید و  پرده ها کنار می رود ...
 امید است تا در این شب های قدر و ایام سوگواری امیر مومنان، توفیقی در مرور هشدارها و توصیه های او داشته باشیم که شیعه بودن جز به معنای پیروی آگاهانه و مسئولانه نیست.  

Wednesday, July 4, 2012

دین غریب و انتظار


امام باقر علیه السلام: ان قائمنا اذا قام دعا الناس الی امر جدید کما دعا الیه رسول الله(ص) و ان الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا کما بدا فطوبی للغرباء.  
قائم ما چون قیام کند (به علت کثرت تحریفات و غربت دین حقیقی) مردم را به امر نوینی دعوت خواهد کرد؛ همان گونه که رسول خدا(ص) دعوت فرمود، اسلام غریبانه آغاز شد و به زودی مانند ابتدا غریب خواهد شد، پس خوشا به حال غریبان (دین داران واقعی) – کتاب غیبت نعمانی، ص 321.
موضوع انتظار و ایمان به ظهور منجی چه فایده و کارآیی برای روزگار ما دارد؟ اگر در این روزگار – آن گونه که برخی مدعی اند - همه چیز بر وفق مراد است و همه مشکلات به کفار و دشمنان بر می گردد، چه دلیلی برای انتظار منجی خواهیم داشت؟
مفهوم «انتظار منجی» نامناسب دانستن شرایط و عدم دستیابی به امیدها و آرزوهای متعالی اخلاقی و  انسانی است؛ یعنی این گونه نیست که «منتظر» اوضاع خود و جامعه اش را مطلوب بداند و ظهور منجی را فقط برای سروسامان دادن به اوضاع سایر ادیان یا کفار و مشرکان بخواهد. بلکه اصل فلسفه انتظار، اعتراض به وضع موجود و اعتراض به بداخلاقی ها و کج رفتاری هایی است که به نام دین صورت می گیرد. انتظار، اعتراض به استفاده ابزاری از دین برای رسیدن به مطامع دنیایی و حفظ موقعیت ها، ثروت ها و جایگاههاست.  
منتظر، کسی است که دلش از بی عدالتی ها، بی وفایی ها و بی اخلاقی ها به درد آمده؛ که: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق - من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده‏ام/ پیامبر اکرم».
منتظر، کسی است که برای غربت دین نگران است. چرا که می بیند همه از نردبان دین بالا می روند، ولی کسی برای دین دل نمی سوزاند. منتظر از همین رو به انتظار می نشینند تا شاهد  امر نوینی مانند بعثت پیامبر باشد و فرجی که با دعوت به اسلام غریب آغاز خواهد شد.
حال ... در این غربت کجایند منتظران و دین داران واقعی؟


اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد
وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ
و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است
الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است


Tuesday, April 24, 2012

زهرا: درخشش انسانیت

صحبت کردن و نوشتن گاه بسیار مشکل می شود. امشب در آستانه سالروز وفات حضرت زهرا چنین احساسی دارم؛ وقتی مفاهیم مورد نظر آنقدر عظیم است که قالب کلمات برای آن گنگ و محدود می شود و نمی دانی چگونه منظورت را به مخاطب منتقل کنی. اما چاره چیست. کلمه و کلام، تنها ظرف مادی انتقال مفاهیم است و البته در بسیاری موارد، الکن.
زندگی زهرا (س) یک تاریخ است و تاریخ حجم متراکمی از عبرت هاست که بی تردید در هزارتوی آن می توان پاسخ بسیاری از سوالات را یافت ... همین جاست که علم و آگاهی، استقامت، کرامت، احساس مسئولیت و حق طلبی های زهرا پاسخ های روشنگرانه ای برای رفع ابهامات و تاریکی هاست ... همین جاست که باید اندیشید چرا  کسانیکه بیشترین هجمه ها را به زهرا داشتند، از متحجرین زمان بودند. 
حیف که از تمام این زندگی، گاه فقط فرازهایی نه چندان مطمئن به نقل از روایاتی که حتی برخی علماء در صحت آن تشکیک کرده اند، بیان می شود؛ و صد حسرت که بسیاری از مجالس عزاداری او، نه فقط فرصت ترسیم چهره واقعی اش را از دست می دهند، بلکه شان و جایگاه او را نادیده می گیرند و پیرایه ها و خرافات را جایگزین نشر حقایق می کنند.
چه باید گفت وقتی پس از این همه اظهار ارادت به زهرا (س)، هنوز کتابی فراتر از «فاطمه، فاطمه است» دکتر شریعتی در جذب اندیشه مخاطب، منتشر نشده، اما نوحه ها برای زهرا به آهنگ های مختلف، فراوان به بازار آمده است.   
از او چه بگویم که به کار امروزمان بیاید، جز اینکه حتی در شب عزایش، موج مثبت اندیشیدن به او رهنمای روشنی هاست. زهرا درخشان است؛ به معنای نامش.
نمی دانم این چه خاصیتی است که از درون انسان ها این گونه بر محیط خارجی و افراد اثر می گذارد؟ اما در هر صورت وجود دارد و ما همه کم و بیش این تجربه را داشته ایم. داستانی از صدر اسلام، روزگاری که زهرا (س) در کنار پدر بود، خوانده ام. روزی در حالی که پیامبر (ص) در کنار تعدادی از اصحاب در مسجد نشسته بود آیاتی از قرآن کریم بر او نازل می شود. این آیات هشداری نسبت به آینده افراد نابکار و ناصالح و بیان عواقب سختی بود که به دلیل اعمال ناشایست انتظارشان را می کشید.
پیامبر به دلیل محبتی که نسبت به همه چه مومن، چه کافر و بلکه همه موجودات عالم داشت، به شدت از این آیات غمگین می. اصحاب هر چه تلاش می کنند نمی توانند حزن ایشان را برطرف کنند، پس تصمیم می گیرند به دنبال کسی بفرستند. اما به دنبال چه کسی؟ چه کسی می تواند پیامبر را آرامش بخشد؟
یکی از اصحاب – که احتمال می رود سلمان فارسی بوده -  به نیابت از سایرین به منزل حضرت زهرا می رود و از او می خواهد که به مسجد بیاید. زهرا (س) نگران راهی می شود. به مسجد که می رسند، سلمان طاقت نمی آورد و به رهبران آن روزگار جهان مانند قیصر و کسری اشاره می کند و می گوید آیا آنها هم این چنین در اندوه مردم خویش هستند؟
پیامبر (ص) از دیدن زهرا جانی دوباره می گیرد و می گوید: سلمان عزیز، بدان دختر من در گروه پیشتازان است؛ پیشتاز فضیلت و کمال.
فکر می کنم ما انسان های امروز که در فشار روزمرگی های زمینی هر روز ارتباطمان با آسمان کم رنگ و کم رنگ تر می شود گاهی با یاد آوری آن چشمه های محبت و آرامش می توانیم لحظاتی چشمانمان را ببندیم و خود را به دریای روشنی بسپاریم. انسان هایی که مانند شهابی از آسمان تاریک بشریت گذر کردند و البته خطی از روشنایی را برای ما بر جای گذاشتند. شاید تلاش برای نزدیکی به آنها، امواج مثبتی باشد که به سوی خود می خوانیم.


Friday, February 10, 2012

محمد (ص)؛ مردمک چشم بشریت

پیامبران هیچیک مظهر خشم و غضب الهی نبودند. در زندگی یا کلام هر یک که جستجو کنیم، محبت و رحمت غلبه دارد. در مورد حضرت محمد(ص) پیامبر بزرگوار اسلام نیز به صراحت در قرآن کریم آمده است:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا - قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند/ آیه 21 سوره احزاب.
 وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ - و راستى كه تو را خويى والاست/ آیه 4 سوره قلم.
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ - و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم/ آیه 107 سوره انبیا.
درباره پیامبر اسلام و اینکه رفتار و خلق و خوی او نمونه و الگویی تمام عیار برای مسلمین است، مطالب فراوانی آمده است. ولی یکی از زیباترین کتاب ها در این مورد به قلم آن ماری شیمل، استاد و پژوهشگر اسلام شناس آلمانی است.
شیمل در بخشی از کتابش می نویسد: زیبایی ظاهری پیامبر آینه جمال باطنی او بود، زیرا خداوند او را به خلق و خو و فطرت کامل آفریده بود. شاید خوانندگان مغرب زمین که با سنتی آمیخته به نفرتی چندین قرنی نسبت به پیامبر پرورش یافته اند انگشت تحیر گزند اگر دریابند در همه خبرها و گزارش ها بر خصلتی که در وجود محمد به طور اخص تاکید رفته فروتنی و مهربانی اوست. همه اخبار از رفتار پر مهر و عطوفت و در عین حال پر وقار محمد سخن می گوید.
خانم شمیل همچنین می گوید: پیامبر در جنگ و صلح، در سفر و حضر، در عالم دین و نیز در هر مرحله ای از کار و فعالیت نمونه کامل عیار کمال معنویت است.
شیمل در جایی تعبیر «مردمک چشم بشریت» را برای پیامبر به کار برده است.
صرف نظر از تعبیرات خانم شیمل، نکته مهم اینست که تاکیدات قرآن کریم بر مهربانی و گذشت محمد (ص) نه فقط برای دوستان و مریدانش، بلکه برای کسانی هم بود که با او سر خصومت داشتند. پیامبر با اینان نیز رفتاری با وقار و توام با کرامت نفس داشت. مانند آن یهودی که هر روز در راه بر سر حضرت خاکستر می ریخت، وقتی چند روزی نیامد پیامبر سراغش را گرفت و وقتی متوجه شد بیمار است به عیادتش رفت.
مفهوم رحمت للعالمین اینست، ولی آیا ما پیروان پیامبر چنین ظرفیتی را در حدی بسیار کمتر و محدود تر در مواجهه با مخالفین، منتقدین و معترضین می توانیم نشان دهیم؟ 

Sunday, January 22, 2012

آخرین درس پیامبر


روزهای آخر عمر محمد (ص)، روزهای سختی برای مدینه بود. گویی شهر به نفس های آخر رسیده بود. پیامبر بیمار شده و اصحاب به عیادتش می آمدند. عمار یاسر در عیادتی از چگونگی غسل و نماز ایشان پس از مرگ پرسید. پیامبر گفت: اینها وظیفه علی بن ابی طالب (ع) است.
رسول خدا سپس رو کرد به بلال و گفت: مردمان را در مسجد جمع کن.
محمد (ص) کمی پس از رفتن بلال، از بستر بر می خیزد و با تکیه بر عصایش به مسجد می رود. اینجا همان حادثه ای رخ می دهد که مشهور تاریخ و بالاتر از آن درس بزرگ تاریخ است[1].
فرمود: پروردگار حکم کرده و سوگند خورده است که از ستم هیچ ستمکاری نخواهد گذشت. شما را سوگند به خداوند، هر کسی از شما که مظلمه ای بر عهده محمد دارد، برخیزد و مرا قصاص کند که قصاص او در دنیا از قصاصش در آخرت در برابر فرشتگان و پیامبران محبوب تر است.
شخصی به نام سواده بلند می شود و می گوید: ای رسول خدا، از سفر طائف برمی گشتی و سوار بر شتری بودی، تازیانه را بلند کردی که بر شتر بزنی ولی به شکم من اصابت کرد.
پیامبر(ص) بلال را صدا زد و فرمود: ای بلال، برخیز و به خانه برو و همان تازیانه را بیاور.
بلال رفت و برگشت و تازیانه را به سواده داد ...
اگر چه سواده حاضر نشد به ازای تازیانه ای که سهوا به او اصابت کرده، پیامبر را قصاص کند، اما باید اندیشید  به درسی که پیامبر در آخرین روزهای عمر به امتش داد.



[1]  مرحوم شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس نقل کرده است. 

Monday, January 2, 2012

روایتی از امام موسی کاظم

دیروز ولادت امام موسی کاظم بود. مشهور است که امام کاظم با آواز خوشی قرآن می خواند و آیات را به گونه ای برای مخاطب بیان می کرد که به سادگی میان مفاهیم آیات و شنونده ارتباط برقرار می شد.
متاسفانه امام مدت بسیار طولانی از عمر خویش را در زندان هارون الرشید گذراند، اگر چه صبر و مقاومتش سبب جاودانه شدن سیره ائمه و رسوایی حکومت عباسی شد.
از ایشان روایت است که «چيزي با فضيلت تر و بهتر از عقل، بين بندگان توزيع نشده، تا جایی که خواب عاقل بالاتر و بهتر از شب زنده داري جاهل بي خرد است».

Monday, December 5, 2011

شکست پیروز

در ماجرای عاشورا برخی نکات کلیدی وجود دارد که اکثر اوقات فراموش یا دچار تحریف می شود؛ مثلا اینکه امام حسین (ع) قصد جنگ نداشت، بلکه گروهی بر سر راهش قرار گرفتند و بر او شوریدند. امام به دعوت کوفیان راهی آن شهر بود و وقتی خبر رسید که دعوت خود را پس گرفته اند و سفیر امام را در آن شهر به شهادت رسانده اند، قصد بازگشت کرد. اما لشگر مقابل، راه را بر او بست تا به بیعت با یزید که خلیفه مسلمین به شمار می رفت، وادارش کند.
پس امام نه با هدف جنگ و ورود به یک مخاصمه، بلکه برای جاودانه ماندن حقیقت دین از بیعت با یزید سر باز زد. همان جا بود که امام حسین فرمود: جز برای اصلاح دین جدم حرکت نکرده ام.

این ایستادگی باعث شد تا مسلمانان ناآگاه و دو آتشه ای که به آنها گفته شده بود «امام حسین علیه حاکم بر حق و امیرمومنان خروج کرده»، خونش را مباح بدانند. از نظر آنان، نوه پیامبر باید بیعت می کرد و راهی جز این نداشت. این توجیهی به ظاهر دینی و اعتقادی برای مقابله با امام حسین بود که کارکرد موفقی نیز در میان گروهی از عوام داشت.
اینگونه شد که در روز دهم محرم سال 61 هجری امام حسین و اندک یارانی که در کنار ایشان ماندند همه به ظاهر شکست خوردند و از صحنه روزگار کنار رفتند. در آن مقطع به نظر می رسید که حکومت یزید به ثبات و پایداری رسیده است. اما آیا واقعا حقیقت ماجرا اینگونه بود؟
پیام باطنی این شکست ظاهری را اولین بار زینب کبری خواهر شجاع امام به زبان آورد. او در کاخ سلطنتی یزید اعلام کرد که «در کربلا جز زیبایی ندیده است» و این رمزی بود که دل سیاهی و تاریکی دوران درهم تنیدگی تزویر و ظلم را می شکافت؛ مانند شهابی که دل آسمان تاریک شب را می شکافد و خطی از روشنی باقی می گذارد. همین شهاب، افراد صاحب اندیشه را به فکر واداشت که میان کشته شدنی آن چنان سبعانه با اشاره حضرت زینب به زیبایی های دشت کربلا، چه رابطه ای وجود دارد.
این پرسش را از فراز تاریخ - امروز هم که عزاداری ها بر فضای شهر سایه افکنده - می توان شنید. چه رازی در این تعابیر بوده که اینک قرن هاست عاشورا یک پیروزی تلقی می شود و ایستادگی امام حسین در مقابل ظلم، تزویر و انحراف حکومت جور نه فقط در میان شیعیان بلکه برای صاحبان اندیشه و اهل تفکر به عنوان حرکتی جاودانه و آشکار کننده حقیقت مطرح  و یک پیروزی تاریخی به حساب می آید.



امام علی(ع) در حکمت 327 نهج البلاغه کلامی دارد که گویی خبر از آینده فرزندانش در عاشورا می دهد و نیز کلامی برای همیشه تاریخ تا عمیق تر به رویدادهای روزگار بنگریم: «هر که با گناه و تخلف به پیروزی دست یابد، پیروز نیست. کسی که با توسل به بدی و شر پیروز شود در حقیقت شکست خورده است». 
این کلام، حقیقت دیگری را نیز صحه می گذارد که «هدف، وسیله را توجیه نمی کند»، و این گونه حرکت ها هرگز در قاموس ائمه (ع) و رهبران دینی نبوده است. 

Monday, November 14, 2011

عید شایسته سالاری

عید غدیر بر سخنراني تاريخي حضرت محمد(ص) در غدير خم تکیه دارد؛ آخرين توصیه های آخرين پيامبر در آخرين روزهاي عمرش. بخش هاي مختلف خطابه غدير به طور جداگانه در بسياري از كتب معتبر شيعه و سنّي به صورت متواتر از ۱۱۰ صحابي پیامبر نقل شده است ... و فرازهایی از آن خطبه:

ای مردم، در قرآن انديشه كنيد و ژرفاي آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از تشابهات آن پيروي ننماييد. به خداوند سوگند كه باطن ها و تفسير آن را روشن نمي كند مگر همين كه دست و بازوي او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه هر آن كس كه من سرپرست اويم علي سرپرست اوست و او علي، فرزند ابي طالب، برادر و وصي من است. ولايت و سرپرستي او حكمي از سوي خداست كه بر من فرو فرستاده است.
هان مردمان، همانا علي و پاكان از فرزندانم از نسل او يادگار گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار ارزشمند بزرگ تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود حكايت مي كند و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنان امانت داران خدا در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اند.
پيامبرتان برترين پيامبران، جانشينانش برترين جانشينان و فرزندانش بهترين اوصيايند. ای مردم، فرزندان پيامبران از نسل آنانند و فرزندان من از نسل امیرالمومنین علی است.
به تحقيق اكنون من آنچه را كه به ابلاغ آن امر شده بودم رساندم. حجت براي هر حاضر و غايب و نيز براي همه آنان كه زاده شده يا هنوز زاده نشده اند تمام شد. پس بايد اين خطابه را حاضران به غايبان و فرزندداران به فرزندان خود تا برپايي رستاخيز ابلاغ كنند.


غدیر، روز کمال دین و اتمام نعمت نام گرفت و اکنون که آن دوره و دوران های بسیار سپری شده و می توان براساس تجربیات تاریخی شخصیت علی (ع) را تحلیل کرد، درک عظمت این روز آسان تر می شود. 
واقعه غدیر، احترام و ضرورت شایسته سالاری بود و انتخاب علی؛ انتخاب کمالات انسانی، عدالت جویی و تمشیت امور مردم آن گونه که روح اسلام زنده بماند. 
مثال ها برای تایید چنین تحلیلی فراوان است. امام، مردم را باور داشت و حکومت را جز از طریق اصرار آنان نپذیرفت. از نشانه های علی بودن او، منطقی بود که در برخورد با مخالفینش داشت. این منطق را به خوبی می توان از فرازهای متعدد نهج البلاغه دریافت و نیز از کلام امام صادق(ع) که به نقل از امام اول شیعیان فرمود: مخالفین و منتقدین ما، نه کافر و منافق، بلکه برادران ما هستند که با ما مخالفت می ورزند. 


عید غدیر؛ عید شایسته سالاری بر همه مبارک باد. 

Sunday, October 9, 2011

امام رضا (ع)؛ پناه بی پناهان

ولادت امام رضا (ع) سال هاست که برایم خاطره ساز شده است. از دوران مسئولیتم که این روز به یاد «ضامن آهو» به عنوان روز محیط بان انتخاب شد و مراسم متفاوت تقدیر از محیط بانان، تا راه اندازی و برگزاری جشنواره بین المللی فیلم سبز و ... حتی سالروز ولادت آن حضرت در سال 88 که مصادف با هشتم آبان شده بود و برایتان نوشتم:  
هشت، هشت، هشتاد و هشت، میلاد امام هشتم مبارک باد.
امسال هم این روز در اوج خبررسانی حکم اعدام محیط بانی از منطقه حفاظت شده دنا، از راه رسیده است. ظاهرا اسد تقی زاده، محیط بان جوانی که اکنون بیش از سه سال است در زندان به سر می برد، در حین انجام ماموریت و گشت زنی با گروهی از متخلفان و قاچاقچیان حیات وحش برخورد می کند. شکارچیان متخلف اقدام به تیراندازی به سمت محیط بانان کرده و آنها هم با استناد به حکم ضابط قضایی که از سوی دادگستری برای آنها صادر شده و با استناد به قانون حمل سلاح توسط نیروهای مسلح کشور در صدد دفاع از خود بر می آیند. در این درگیری یکی از متخلفین به ضرب گلوله محیط بان تقی زاده کشته می شود.
در حالی که تاکنون بیش از 100 تن از محیط بانان سازمان حفاظت محیط زیست در حین انجام ماموریت کشته شده و دهها تن نیز دچار جراحت و نقص عضو شده اند، بارها اتفاق افتاده که آنها به خاطر درگیری با شکارچیان متخلف مسلح تا پای چوبه دار رفته اند. در دوران مسئولیتم موارد متعددی از این دست داشتیم که به یکی از آنها در کتاب خاطراتم از آن دوران (خوشه های شهریور) مفصل اشاره کرده ام.
این در حالیست که در دولت هشتم به تصویب رسید به محیط بانانی که در حین ماموریت کشته می شوند عنوان شهید داده شود و از مزایای معادل شهدا برخوردار شوند.
امید دارم گره کار محیط بان اسد تقی زاده نیز در این روز که روز ولادت پناه بی پناهان است، باز شود و ضامن آهو، ضمانت او و همه دربندان بی گناه را بر عهده گیرد.