Showing posts with label اندیشه. Show all posts
Showing posts with label اندیشه. Show all posts

Wednesday, November 13, 2013

عباس؛ نماد صبر و وفاداری

جنس پیام تاسوعا از نوع صبر، وفاداری، استقامت و محبت بوده و ماندگاری این پیام هم به خاطر ماهیت عاشقانه و ماورایی آن است. عباس علمدار، آستانه متداول رفتاری را در نوردید و مرز جدیدی از وفاداری، تعهد و عشق را ترسیم کرد. این مرز متفاوت سبب شد در دنیایی که دشمنی، ظلم و جدایی حرف آخر را می زد، توجه مردم به وفاداری و عشق جلب شود و به آن بیندیشند. در واقع حضرت عباس چون از آستانه حداقلی عبور کرد، جاودانه شد. جاودانگی که زمان و مکان نمی شناسد ...
به همین خاطر با تمام فاصله زمانی از آن واقعه، می بینیم که از اثربخشی آن کاسته نشده و محدودیت دینی و مذهبی یا مرز جغرافیایی و عامل مهارکننده ای برای چنین نیروی عشقی وجود ندارد. کما اینکه ارامنه ایران وحتی برخی هموطنان یهودی، تاسوعا را پاس می دارند، خود هیئت دارند و برای رسیدن به آرزوهایشان نذر آن می کنند. این، اثر بخشی محبت ابوالفضل را در بین اقوام و ملت های دیگر می رساند. تا جایی که نشان های منسوب به آن حضرت مانند «علامت دست» تبدیل به پیام فرهنگی و هنری شده و در ادبیات جهان رد پای این فرهنگ به دلیل نیازی که بشر به اینگونه اسطوره ها و الگوهای رفتاری دارد، دیده می شود. همین، نشانگر الگوی فرازمانی و فرامکانی عباس است؛ عباسی که در فداکاری، بذل محبت و بخشش و در استقامت تا آخرین نفس پیشرو بود ...

عباس در آب رفت، ولی لب تر نکرد. نماد نیاز را که آب بود، رها کرد زیرا سیراب شدن را در جای دیگری می دید ... 

Thursday, August 8, 2013

شرافت خبرنگاری

در روزگار کنونی اگر بخواهیم مشاغل را فی نفسه براساس شرافت تقسیم بندی کنیم به یقین خبرنگاری یکی از بالاترین رتبه ها را دریافت خواهد کرد. تلاش برای اطلاع رسانی و آگاهی به طور ذاتی ارزشمند و مقدس است و افرادی که این حرفه را انتخاب می کنند اغلب برای خود ماموریتی معنوی به منظور کشف حقیقت و اعطای آن برای مردم قائل هستند. از این رو خبرنگار با جوششی درونی و عشقی آرمانی بدون توجه به سختی ها و دشواری ها برای نیل به هدفش که اطلاع رسانی آزاد و ارتقای سطح آگاهی و فهم مردم است، تلاش می کند.
امروزه در کشور ما مهم ترین موانع دستیابی به مردم سالاری و جامعه اخلاقی و متعالی، نه فقط در فضیلت حاکمان که در فرهنگ مردمان نهفته است و بنابراین ماموریت خبرنگار ماموریتی بس کلیدی و تعیین کننده است. زیرا آن تغییر مد نظر خداوند وقتی حاصل می شود که مردم تغییر کنند و تغییر مردم به افزایش آگاهی و تغییر اندیشه، روش و شیوه زندگی است. بنابراین بخش مهمی از تغییرات با تلاش خبرنگاران حاصل می شود.
اینکه خبرنگار مغضوب جناح های قدرت، ثروت و مدعیان مزور دین داری به حساب می آید، به دلیل ماهیت و نقش بیدارگری و احیاء نفس اوست. خبرنگاران در دوران خواب رفتگی جوامع، اذان بیداری و در روزگار دروغ و ریا، ندای حق طلبی سر داده و در این راه چه سختی ها، چه تهمت ها و چه زندان ها و محرومیت ها که متحمل نشده اند. ولی برای زنده نگهداشتن شعله حقیقت طلبی بر همه این مشکلات و مصایب صبر و استقامت کرده اند تا میوه شیرین آزادی و آزادگی و اعتلای انسان را بر همگان ارزانی دارند.

روزتان مبارک خبرنگاران آزاده و فداکار

Tuesday, April 2, 2013

ماجرای استتار «گفت و شنودی با آقای بادامچیان»: فقط جهت یادآوری -1

این روزها در پایان دوره دولت نهم و دهم سخنان مختلفی به ویژه از اردوگاه اصولگرایان شنیده می شود که مرا به یاد مباحث مطرح شده در سال های 84 و 85 و بحث های داغ اصلاح طلبان و اصولگرایان می اندازد. مرور زمان پدیده بی همتایی در زندگی بشر است. حرکت و عدم ایستایی زمان و وقایع روشنگر همه ادعاها و پاسخگوی مدعیان است؛ اگر انصاف داشته باشند.
از سال 1385 که وبلاگ ابتکار سبز را ایجاد کردم، بسیاری از این مباحث در آن مطرح شد که قضاوت در مورد آنها امروز بسیار راحت تر است؛ چون محک تجربه آید به میان.
شاید بد نباشد به فراخور مسایل روز بعضی از آنها فقط جهت یادآوری باز نشر شود؛ اینکار را با یادداشت «ماجرای استتار» آغاز می کنم:  
ماجراي استتار
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥
پس از سفري یک روزه به مشهد و توفیق زیارت امام رضا (ع) در روز عید غدیر، دوباره نوبت كار فشرده رسيده بود. ديروز (سه شنبه) ساعت 1 بعد از ظهر هواپيما از مشهد پرواز كرد، در حالي كه من بايد ساعت 3 در خيابان بهشت و در جلسه معارفه اي كه آقاي مهندس چمران با اعضاي جديد شوراي شهر تشكيل داده بودند شركت مي كردم. هواپيما كمي هم تاخير داشت و من ناچار شدم براي جبران زمان از دست رفته خود را مثل جت - البته جت 206 خودم- به محل شورای شهر تهران برسانم.
جلسه که به پایان رسید دوباره بايد از جت خودم استفاده مي كردم. چون در حالي كه ساعت حدود پنج و نيم بود و من تقريبا در منطقه جنوبي شهر قرار داشتم، برنامه زنده اي در راديو گفتگو واقع در جام جم در ساعت 6 بعد ازظهر منتظرم بود. به طرف راديو به راه افتادم و چون ناگزير برنامه بدون من آغاز شد ابتداي آن را از راديو جت! شنيدم.  مهمانان برنامه آقایان دکتر زیبا کلام ودکتر اطاعت، مجری برنامه آقای شهیدی فر و مهمان تلفنی آقای بادامچیان بودند.
بحث در مورد انتخابات شوراها و جهت گیری های سیاسی بود و از آنجا كه من کمی دیر رسیدم و نيز مهمان تلفني برنامه – آقاي بادامچيان –  پس از بيان مطالبشان برنامه را ترک کردند، مطالبي ناگفته ماند. يعني مطالب مورد اشاره ايشان حتما نیاز به پاسخگويی داشت ولی با قطع ارتباط تلفني روند مباحث تغییر کرد. بنابراين به رغم آنكه چندان مايل نبوده و نيستم در اين وبلاگ وارد مباحث سياسي محض شوم، در اينجا به ضرورت نكاتي را يادآوري مي كنم.
امیدوارم شرايطي فراهم شود تا در همین وبلاگ پاسخ ایشان را دریافت کنم و بدین ترتیب دیالوگ از رادیو گفتگو تا عرصه وبلاگ تداوم یابد. آقاي بادامچيان به حمایت صداي امريكا از مشاركت مردم در انتخابات و راي دادن به اصلاح طلبان اشاره كرده و خواستند اصلاح طلبان نسبت خودشان را با اصلاح طلبان امريكايي و با خود امريكاروشن كنند و خيلي هم بر اين مسئله تكرار و تاكيد داشتند.
اينجا مخاطب من آقای بادامچیان و دوستانشان هستند که از این ادبیات خاص بارها در دوران اصلاحات و بعد از آن استفاده كرده اند.
جناب آقای بادامچیان
شما از مبارزین قبل از انقلاب هستید و می دانید یکی از شیوه های رایج و موفق مبارزاتی پنهان کاری و استتار است. بنابراين حمایت علنی دشمن از یک جریان با اصل استتار جور درنمی آید. آیا جز این است که می خواهند این جریان را آلوده و بدنام کنند؟
آمریکا خوب می داند که مي تواند محبوبیت اسلام مترقی و مصلحانه را با حمایت علنی خود تخریب کند و فرمول اصلی اين كار هم اعلام علنی آن و مخالفت علنی با ديگران است. جناب آقای بادامچیان آيا الزاما هرکس که بی محابا جنگ با آمریکا را آغاز کرد - مانند حمله کنندگان به کویت یا برج های دو قلو - ذاتا ضدآمریکايي است؟
آیا برآیند سیاست های صدام ضدآمریکايی بود؟ آیا کسانی که از منطق و کیاست در مبارزه استفاده کنند و از تندروی بپرهیزند نيروي دشمن محسوب می شوند؟ آیا مقاومت در مقابل حيله هاي متعدد شيطان با اتخاذ سياست و ديپلماسي هوشمندانه همراهی با شیطان تلقی می شود ؟
جناب آقای بادامچیان، شما باید دشمن را مستتر بدانید، چنانکه شیطان در ميدان هاي ايماني مستتر عمل مي كند.
شاخص های اصلاحات را آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود بارها مشخص کردند و نسبت جریان اصلاحات با دشمن در نحوه مدیریت سیاست خارجی و در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت متبلور شد و در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آثار گسترده  و پر برکتی بر جاي گذاشت. در آن دوران، کلینتون كه اين روزها مشخص شده هنوز محبوب ترين رییس جمهور امریکاست از آقای خاتمی تقاضای ملاقات کرد که اجابت نشد و وزیر خارجه اش خانم آلبرایت بابت ستم هاي دولت آمريكا به ايران عذر خواهی کرد. دولت اصلاحات در دیپلماسی خارجی و در دعوت به گفتگوی تمدن ها چنان از اقتدار ملی حمایت کرد که جورج بوش ایران را جزو محور شرارت دانست. علاوه بر آن دولت اصلاحات در حالي متهم به مماشات در مبارزه با امريكا بود كه تنها دولتي بوده و هست كه سه نفر از اعصاي آن در حد وزير و معاون رييس جمهور از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام بودند. تلاش هاي دولت اصلاحات براي آن بود تا جلوه های مردم سالارانه و مصلحانه جمهوری اسلامی به جاي خشونت طلبی و تندروي که می خواستند به اسلام نسبت دهند، نمايان شود.
آقای بادامچیان،  امام عزيز بارها در طول زندگی و به طور مشخص در وصییت نامه سیاسی الهی خود دو خطر اصلی را از دو سو مورد تاكيد قرار مي دادند:  1- از  دشمن خارجی 2- از تحجر و انحطاط فکری.
آیا دوستان اصولگرای شما به خصوص طیف تندرويی که چندیست در ورطه مسئولیت اجرایی گرفتار آمده غیر از تهدید خارجی، تهدید دیگری برای انقلاب قائل است؟  همانانی که همواره عده ای را متهم به غرب زدگی و تفکرات غیر اسلامی می كنند،  آیا نسبت خویش با واپسگرایی و پیرایه هايی که جفاکاران به اسلام اصیل وارد ساخته اند روشن کرده اند تا زینت اولیای خدا قرار گيرند و خداي نکرده باعث سرافکندگی نشوند؛ كه امام صادق (ع) فرمود: كونوا لنا زينا و لاتكونوا علينا شينا.

 ماجراي استتار ادامه دارد
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳۸٥
 به دنبال يادداشت ماجراي استتار در اين وبلاگ و انتشار آن در روزنامه اعتماد ملي، آقاي بادامچيان پاسخ سوالات مطرح شده را ضمن طرح سوالات ديگري ارايه كرده اند. با ابراز خوشحالي از اينكه ماجراي استتار سبب ايجاد گفت و گو و ديالوگ شده و با تشكر از روزنامه اعتماد ملي و آرزوي اينكه درتداوم اين گفت و گو همچنان نقش موثري را ايفا كند، به زودي پاسخ جناب آقاي بادامچيان را ارايه خواهم كرد.

متاسفانه پاسخ آقای بادامچیان را ندارم و نتوانستم پیدا کنم که برای اطلاع خوانندگان در اینجا بیاورم (فروردین 92).

استتار 2
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥
پاسخ به آقاي بادامچيان
 جناب آقای بادامچیان از اینکه مطلب اینجانب  را - که در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید - در اسرع وقت پاسخ داديد خرسندم، زيرا اعتقاد دارم این گفت و گو اگر با احترام متقابل و با هدف فهم مطالب و برطرف سازی سوء تفاهم ها تداوم یابد  با ارزش است. حتی اگر در این اثناء به اشتراک نظر دست نیابیم و نتوانیم یکدیگر را اقناع و متقاعد سازیم. به هر حال هدف در گفتمان همان فهم مطلب و رفع سوء تفاهم است .
 شما متاسفانه بر لفظ «اصلاح طلبان تحت الحمایه آمریکا» تاکید دارید، در حالي كه در ادبیات انقلاب اسلامی تحت الحمایه آمریکا بودن یک اتهام است و سال هاست عده ای سعی کرده اند با آن، اصل اصلاح طلبی را ابتدا زیر سئوال برده و سپس آن را حذف کنند. ولی این جنبش و این واژه از متن  انقلاب اسلامی ایران غیرقابل حذف است.
  شما ظاهرا با طرح این موضوع به دنبال معرفی افراد خاصی هستید؛ اشکالي ندارد، اما ایراد تفکر و مشی افراد را بفرمائید نه اینکه مجموعه و اصلاحات را به خاطر افراد معدودي، با به كارگيري القابي خاص زیر سئوال ببرید. در جمع  اصولگرایان هم افرادی هستند که شما منتقد آنها هستيد و ايشان  را نماینده واقعی طیف خود نمی دانید و حتي گاه از گفتار و کردار آنان تبری جسته اید.
 آقاي بادامچيان تكليف ما را روشن كنيد. آيا شما آمريكا را در گفته هاي علني اش راستگو و صديق مي دانيد يا مكار و حيله گر؟ شايد – همان طور كه قبلا اشاره كردم - آمريكا مستترعمل کرده باشد و بخواهد ضمن تخریب وجهه اصلاح طلبان، در پس حمایت از آنان که میان مردم محبوبیت دارند، برای خود وجهه ای کسب کند. ضمن اینکه به« شما» هم بهانه ای برای کوبیدن بیشتر اصلاح طلبان بدهد و در اين حال برنامه اصلی خود را با ماموریت های مخفی و مستتر و نفوذ در مراکز حساس دنبال کند. چنانچه منافقین بیشترین ضربه ها را در لباس خودی - و نه لباس فوكل و كراوات و ظاهر روشنفکری - به این مرزو بوم زده اند. تاریخ 27 ساله انقلاب اسلامي نشان داده كه آمریکا هر چه اعلام علنی به مردم داده و درخواست آشکارا کرده نتیجه و پاسخ معکوس ديده است. بنابراين اصلاح طلبان نگران این وضعیت نیستند، زيرا می دانند مردم تصمیمات خود را براساس معادلاتی دیگر اتخاذ می کنند. اما به نظر می رسد شما از تاثير رسانه هاي بيگانه  بر روی مردم بسيار نگران هستيد.
 آیا لزوما اگر آمریکا از کسی حمایت کند باید او را دوست آمریکا محسوب کرد؟  و بعكس با هر كس كه مخالفت كرد بايد او را مخالف آمريكادانست؟ شما به خوبی می دانید که اینجانب در اصلاح طلبی خود کاملا پایبند به اصول هستم. من باور دارم که اصلاح طلبان همانگونه که به مبانی انقلاب اسلامی اعتقاد راسخ دارند، آسیب پذیری انقلاب را از دو سو؛ یکی دشمنی آمریکا با انقلاب اسلامی و دیگری واپسگرایی و تحجر داخلی - که می تواند ریشه در حمایت پنهان خارجی هم داشته باشد –  می دانند. امام بارها فرمودند جهاد اکبر و مبارزه اصلی با نفس اماره ای است که در هر كسی مي تواند ظهور کند. بنابراين فرافکنی و جستجوی دشمن فقط در بیرون، حاصلی نداشته و نیم نگاهی هم به درون  مفید خواهد بود.
آقای بادامچیان تعجب برانگيز است که می پرسید: خانم ابتکار مسئله اصلاحات و اصلاح طلبان را با دولت جناب آقای خاتمی چرا مخلوط کرده اند؟
 شما که به سیر تاریخی جریانات سیاسی درون نظام واقفید و اهل منطق، به طور يقين اذعان داريد موضوع اصلاحات و نگرش مصلحانه به روند انقلاب اسلامی را آقای سید محمد خاتمی طرح و تعریف کردند و این مجموعه تا رسیدن به افق متعالی آرمان های انقلاب و اسلام ناب محمدي(ص) همچنان از مبانی و ادبیات اصلاح طلبانه مورد نظر خاتمی پیروی خواهد کرد. اصلاح طلبی و خاتمی از سنخ هم و جدایی ناپذیرند. ضمن اینکه بر خلاف نظر شما، آقای خاتمی هرگز اصلاح طلبی و دوم خرداد را نفي نكردند. در عين حال برخی اصلاح طلبان را مورد انتقادات جدی قرار دادند و به نقد درونی اصلاح طلبی و طرح معایب و اشکالات کار پرداختند. این امر البته از قوت جنبش اصلاحات بوده، زيرا این نهضت خود اصلاح پذیر بوده و هرگز دچار توهم مطلق گرایی و نفی هر گونه اشتباه و خطا نشده است.
 اخيرا در مناظره ای كه با یکی از کاندیداهای لیست رایحه خوش خدمت داشتم،  طرف مقابل گفت: از اینکه اصلاح طلبان به اشتباهاتشان اقرار می کنند، خوشحالیم.
گفتم: بله ما هم از اینکه به اشتباهات خود پی برده و آنها را اصلاح مي کنیم مفتخريم. ولی وای به حال آنان که تصور می کنند هرگز دچار اشتباه نشده و در پیشگاه ملت نيز به اشتباهاتشان اقرار نمی کنند. 
در مورد حزب جمهوری اسلامی نيز تعجب می کنم كه چطور مسئله را اشتباه متوجه شده اید. عوامل ترور شخصیت های معتبر و موجه در حزب و نخست وزیری و دادستاني (در سال 60) با ظاهری کاملا مذهبی،  خودی و به عنوان افراد امین مطرح بودند. آن طور که نقل می کنند  کشمیری (عامل انفجار نخست وزيري) با چهره اي ظاهرا نوراني پیش نماز بعضي محافل دولتی بود. مي بينيم كه در آنجا هم روش تخریبی عملیاتی مطرح بود که با عوامل پنهان اجرا مي شد.
آقای بادامچیان، آیا به نظر شما آمریکا فقط اقدامات علنی دارد؟ آیا منافقین در داخل هم می توانند به صورت علنی و بهره مند از حمایت آمریکا فعالیت کنند؟ یا اینکه منافقین داخل با استتار در لباس ایمانی وارد شده و بدترین ضربه های اطلاعاتی و عملیاتی را وارد کرده اند. شیطان در منطقه ایمانی استتار می کند، نه لزوما در فضاهای دیگر.
َ شما پرسیده اید: آیا اینکه بوش، ایران را جزو محور شرارت نامیده  به خاطر اقدامات دولت اصلاحات بود؟ بايد بگويم خیر، به دليل موضع عزت مدارانه انقلاب اسلامی طی 24 ساله دوران قبل از آن بود. همان مواضعي كه برخی دوستان تندروي اصولگرای شما ناآگاهانه آن را زير سوال بردند و در واقع سال ها مديريت نظام را به چالش كشاندند تا به مقام و منصب دست يابند.    
 آقای بادامچیان سوال ديگر شما اين بود كه آیا آمریکا دشمن اصلاح طلبان بوده و دشمنی کرده تا وارد شورا نشوند؟ حتما تا به حال به اين واقعيت پي برده ايد كه الگوی اسلام دمکراتیک و مردم سالار برای آمریکا - که حکومت های طرفدارش را در منطقه از طریق نظام های خود کامه و غیرپاسخ گو اداره کرده- الگوی مطلوب و مورد پسندي نیست . لابد می دانید که اگر اسلام بتواند در عمل حکومتی را محقق سازد که از جنبه های مردم سالاری، عدالت، رفاه، آزادی، حقوق بشر، کیفیت زندگی و اعتلای مادی و معنوی انسان کارآیی داشته باشد، با رقیبی جدی برای مدل یکه تاز خود (یعنی لیبرال دمکراسی) مواجه خواهد بود.
به طور قطع آمریکا به اصلاحاتی که اسلام ناب محمدی (ص) را احیاء کند، علاقه ندارد؛ يعني به اسلامي با وجهه اي مصلحانه، صلح مدارانه، جذاب و در عین حال پایبند به اصول و مردم سالاری كه مورد پسند جوانان باشد. آمریکا امروز تمام همت خود را برای ترویج یک تلقی خشن، تندروانه و واپسگرایانه از اسلام تحت عنوان مجعول «فاشیسم اسلامی» به كار گرفته و مي خواهد اثبات كند كه تجربه انقلاب و جمهوري اسلامي نتوانسته ميان مردم سالاري و آزادي با دين سازگاري ايجاد كند. این بهترین تعاریف از نسبت اصلاح طلبان با آمریکاست.
 ولی آیا واقعا با شعار و ادبیات تند و رها کردن تدبیرعرصه های دشوار اقتصادی و مدیریتی در داخل می توان در مقابل دشمن ایستاد و مبارزه کرد؟
آقای بادامچیان، اصولگرایان و اصلاح طلبان در میدان عمل و اخلاق هر دو امتحان خود را پس داده اند. به زودی یه سنگین ابرهای سیاه و سيل بهتان و القاب ناروايي که به سوی دولت اصلاحات و اصلاح طلبان روانه بود کم کم به كناري مي رود و خورشید حقیقت نمایان مي شود. اكنون مي بينيم كه از تیترهای جنجالي روزنامه های منتسب به اصولگرایی تا فضاي غيراخلاقي انتخابات سوم تير- که از هیچ اتهامی به شخصیت های نظام ابا نشد چه طرفي بستند جز گرانی، ركود، تورم، توقف طرح های عمرانی و افت مناسبات جهانی و اينكه  اين آمد و آن شد.
 آقای بادامچیان در پایان مطالبتان فرموده اید: «گرایش به اصول است که انسان ها و جريان ها از ابزار دشمن بودن و افتادن به مهلکه تحجر و انحطاط و التقات از جمله غربزدگی و چپ زدگی باز می دارد».
 شما به خوبی می دانید که گرایش به اصول در حرف و تظاهر و ادعا نیست، بلکه در عمل است و در این ميان هیچ گروهی مانند اصلاح طلبان پایبندی نسبی خودرا به اخلاق و مبانی نشان ندادند. ولی خودشیفتگی يا نارسيسم و يا همت نفساني و اطمینان به اینکه به صرف عنوان اصولگرایی از مهلکه نجات یافته اید خطرناک است. قران کریم می فرماید «قد اهمتهم انفسهم» (154 آل عمران)/ آنها همتشان برای نفسشان بود.
اين مطلب در نامه امام علي (ع) به مالك اشتر نيز آمده است؛ قومی که مبتلا به همت نفسانی شد حتي اگر لباس دیانت بر تن کرده باشد، عاقبتی ندارد.
 آقای بادامچیان، نمی دانم چرا شما در این مطلب (و به طور کلی دوستان اصولگرا) موضوع واپسگرایی و تحجر را به صورت بسیار مختصر و اجمالي  مورد اشاره قرار می دهید. اي كاش شما در پاسخ به اين موضوع حوصله بيشتري به خرج مي داديد. 
ما و شما هر دو فرزندان امام و انقلاب اسلامی هستيم. باید مواظب باشیم اسیر پندارهای کلیشه ای و القاب و مارک ها نشویم، اگر قرار است امت میانه باشیم. قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعدالایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون»/ اي كساني كه ايمان آورده ايد گروهي از شما گروه ديگررا مسخره نكنند. شايد آنان  بهتر از ایشان باشند، زنانی از زنان ديگر چه بسا بهتر باشند و نکوهش و سرزنش نکنید يكديگر را و همدیگر را با القاب بد خطاب نكنيد كه اين امر سرکشی و فسق پس از ایمان است و آنانکه از آن پس توبه نکنند از ستمگران هستند. (آيه 11 سوره حجرات )
آقاي بادامچيان، مصاديق بارز تحجر و واپسگرايي چه در وابستگان به خارج و چه داخل چيست و پيرايه هايي كه امروز به قامت اسلام عزيز بسته شده، كدامند؟ من از مطلب شما نكاتي آموختم ولي هنوز پاسخ سوال قبلي خود رادريافت نكرده ام. لطفا پاسخ مرا بدهيد. 

Sunday, January 20, 2013

غیر از من، کدام خدایی برایت خدایی کرده است؟

تا حالا فکر کرده اید که قرآن گفت و گوی صمیمانه خدا با ماست؟ البته چنین باوری به درک آسان و روان کلام قرآن بستگی دارد و اغلب ما فارسی زبانان به ترجمه ای که ضمن حفظ اصالت معانی به روانی کلام فارسی در ذهنمان بنشیند، دسترسی نداشته ایم. همین شاید یکی از دلایل فاصله افتادن میان ما و سخن دوست باشد و این پرسشی تلخ است که چرا قرآن را اینگونه دشوار بر ما عرضه کرده اند؟
به هر حال چندی پیش ایمیلی از یک متن قرآنی برایم ارسال شد که نمونه ای از ترجمه و البته چینش زیبای آیات مختلف در کنار هم بود... این متن تقدیم شما:
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام (ضحی 1-2). افسوس که هر کسی را به سوی تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم، او را، که مرا به سخره گرفتی (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی (انعام 4). با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیاء 87). مرا به مبارزه طلبیدی و چنان دچار توهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری (یونس 24). این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73). پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند، و قلبت به گلویت آمد و تمام وجودت لرزید، چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم باورم می کنی، اما به من گمان بردی چه گمان هایی (احزاب 10). تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد، پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترینم در بازگشتن (توبه 118). وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم، اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام 63 و 64). این عادت دیرینه ات بوده است. هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و هر وقت سختی به تو رسید از من نا امید شدی (اسرا 83). آیا از دوشت باری که پشتت را می شکست برنداشتم؟ (سوره شرح 2 و 3). غیر از من، کدام خدایی برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59). پس کجا می روی؟ (تکویر 26). پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50). چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6). مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آنها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را در برگرفته بود (روم 48). من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم (انعام 60). من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3). برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28 و 29). تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم (مائده 54).

Sunday, November 18, 2012

تسویل، از عاشورا تا امروز


یکی از ترفندهای دنیای تبلیغات در رسانه ها، «زیبا جلوه دادن» امری برای جلب نظر مخاطبین یا خریداران است. این روش می تواند برای تبلیغ کالا یا نوعی خدمت و حتی انتخاب تفکر یا فرد و گروهی در عرصه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به کار گرفته شود.
اگر تبلیغ در مورد کالایی استاندارد و با کیفیت بالا باشد، واقعیت بیان می شود. ولی تبلیغ خلاف ماهیت و محتوای کالا یا موضوع، در هیچ جامعه ای پسندیده نبوده و کاری غیراخلاقی به حساب می آید. تبلیغ خلاف از روی عمد و با نیت فریب را «غش در معامله» هم می گویند. غش در معامله ریشه های رفتاری و اخلاقی دارد؛ فردی که برای رسیدن به خواسته های خود واقعیت را طور دیگری جلوه می دهد و زشت را زیبا می کند و برای این کار ادله و قرائن نیز می آورد، ویژگی ها و توانایی هایی در قلب حقیقت دارد.
زیبا جلوه دادن امر زشت در تعابیر قرآنی «سول» نامیده شده و «تسویل» در المعانی به مفهوم زینت دادن به امر خطا آمده است. قرآن کریم در چهار مورد به این موضوع اشاره دارد. از جمله ماجرای گوساله سامری و زیبا جلوه دادن کار زشت گوساله پرستی در سوره طه که کسانی با استفاده از زینت های مصادره شده از فرعونیان و قدری از رد پای فرستاده خدا، مردم را فریب داده و توانستند ماجرای زشت گوساله سامری را زیبا جلوه دهند و مردم را به پرستش گوساله وادارند.  
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ-  گفتند ما به اختيار خود با تو خلاف وعده نكرديم ولى از زينت‏آلات قوم بارهايى سنگين بر دوش داشتيم و آنها را افكنديم و [خود] سامرى [هم زينت‏آلاتش را] همين گونه بينداخت. (۸۷)
قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي- گفت به چيزى كه [ديگران] به آن پى نبردند پى بردم و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده خدا جبرئيل برداشتم و آن را در پيكر [گوساله] انداختم و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد. (۹۶)
قرآن کریم در سوره یوسف نیز می فرماید وقتی برادران پیراهن یوسف را با خون آغشته کردند تا یعقوب پیامبر را فریب دهند، او گفت: امری را نفس شما زینت کرده است.
حضرت یعقوب، وقتی بنیامین (برادر یوسف) نیز گرفتار شد، داستانی را از پسرانش شنید که واقعه اصلی را طور دیگری جلوه می داد.
وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ - و پيراهنش را [آغشته] به خونى دروغين آوردند، [یعقوب] گفت [نه] بلكه نفس شما كارى [بد] را براى شما آراسته است، اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصيف مى‏كنيد خدا يارى‏ده است (۱۸)
آیه 25 سوره محمد در اشاره ای کلی به آرزوهای دور و دراز، آن را به «تسویل شیطان» تعبیر می کند: إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ - بى‏گمان كسانى كه پس از آنكه [راه] هدايت بر آنان روشن شد [به حقيقت] پشت كردند شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت- بى‏گمان كسانى كه پس از آنكه [راه] هدايت بر آنان روشن شد [به حقيقت] پشت كردند شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت.
تقارن آیات مختلف در این مورد نشان می دهد که نفس آدمی و شیطان در زیبا جلوه دادن امور زشت نقش اساسی دارد. انسان ها بر اساس فطرت و وجدان بیدار خویش، زشتی، دروغ و فریب را نمی پسندند. بنابراین پدیده های ناپسند یا باید توجیه و یا زیبا جلوه داده شوند و زشتی آنها در پس پرده فریب خویش یا دیگری پنهان شود.
تاریخ بشر نیز بیانگر این واقعیت است که هزاران بار از این روش برای فریب مردم استفاده شده است. اما هر بار اگر چه برای دوره کوتاهی مردم تسویل را پذیرفتند، بعد از مدتی به حقیقت پی بردند. به عنوان مثال در دوران معاصر، تلاش مزورانه حکومت ها برای جلب حمایت مردم آلمان از نازیسم یا حمایت مردم اروپا از آپارتاید و یا بخشی از آمریکایی ها از نژادپرستی نمونه ای از تسویل در موضوعات اجتماعی و سیاسی است.
در تاریخ اسلام از شاخص ترین وقایع در این زمینه، تلاش بنی امیه برای «زیبا جلوه دادن» جنگ با خاندان پیامبر و به شهادت رساندن امام حسین و اصحاب ایشان بوده است. برای اینکار بنی امیه تلاش زیادی کرد و به طور نمونه ادعا شد که خاندان پیامبر خارجی یا شورشی بودند. تبلیغات فراوان کردند تا هم مردم را فریب دهند و هم خودی ها را توجیه و به مقابله با خانواده رسول الله راضی سازند. همه ابزارهای موجود در روزگار اموی به کار افتاد تا آن همه دروغ و فریب «زیبا» جلوه داده شود. حتی تبریک گفتن در این روز را رایج کردند (يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ) و با برگزاری چندین هزار منبر و جلسه که در حکم رسانه های آن زمان بودند، حقیقت ماجرای عاشورا را دگرگون جلوه دادند.
امروزه البته ابعاد پدیده رسانه به عنوان مولفه شکل دهنده افکار عمومی، شرایط پیچیده و خاصی را داراست. علوم ارتباطات امروز به طور تخصصی و حرفه ای با شیوه های ارائه خبر و اثرگذاری بر مخاطب دایره این فریب ها را گسترده تر و ظریف تر کرده است. به علاوه اینترنت و شبکه های اجتماعی ممکن است با کارکردی که دارند خطر تسویل را جدی تر کنند. نهادهای قدرت و حکومت های فاسد بیشترین بهره برداری را امروزه از رسانه برای سرپوش نهادن بر خطاهای خود و زیبا جلوه دادن زشتی ها و ناکارآمدی ها دارند و از اینجاست که اهمیت استقلال رسانه و جریان آزاد اطلاع رسانی برای تحقق حکمرانی کارآمد، مردم سالار و سالم اهمیت می یابد.
نظام های مردم سالار برای مقابله با جریان تسویل، تدابیری که به افزایش شفافیت و پاسخگویی تعبیر می شود دنبال می کنند تا رسانه ها و جامعه مدنی با نظارت و راهبری دقیق تر جریانات قدرت و ثروت، مانع از بهره برداری زر و زور و تزویر با ابزار تسویل شوند. به نظر می رسد مواجهه نفس با شیطان که  مورد اشاره متفکرین دینی و محور اصلی مباحث اخلاقی بوده، در این موضوع بیشترین نمود را داشته باشد. در واقع روند فزاینده به کارگیری تسویل در دنیای رسانه و جهان سیاست، نمایه ای از اضمحلال اخلاقی و سقوط ارزش های انسانی است. به ویژه آنکه قدرت ها و حکومت ها اکنون برای تداوم قدرت از این رفتار و شیوه غلط با استفاده از ابزار رسانه بیشترین بهره را می برند.  
انتشار یافته در روزنامه قانون شنبه 27 آبان 


Thursday, October 4, 2012

چشم های باز هادی حیدری

از ویژگی های مهم کاریکاتور یا کارتون این است که مخاطب را به تفکر وادارد؛ چگونه؟ با بزرگ کردن و اغراق در موضوع یا سوژه اصلی که اغلب چاشنی طنز هم دارد. این همان خاصیت کاریکاتور است که مخاطب را به تفکر وا می دارد و اتفاقاً تفکر همان چیزی است که امروز نیاز فراوان به آن داریم!
کاریکاتور یا کارتون در مقابل تصاویر واقعی، دارای ظرایف و رمز و رازهایی است که ذهن را به چالش می کشد و فرد را وادار می کند به چرایی بسیاری از پدیده ها بیاندیشد. در مورد کاریکاتور «چشمبندان» هادی حیدری این کارکرد اتفاقاً یا عامداً مضاعف شده است. زیرا علاوه بر آنکه به عنوان یک کاریکاتور می خواهد نظر مخاطب را نسبت به موضوع خاصی با بزرگ کردن آن، جلب کند، ما را متوجه این پرسش می سازد که چرا باید چشم هایمان را بر واقعیت ها ببندیم؟ و چرا باید دیگران را هم تشویق کنیم یا وادار کنیم که چشم هایشان را در مقابل حقایق و واقعیت ها ببندند؟
این سوژه، آیه 50 سوره انعام را تداعی می کند که: ... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ- بگو آيا نابينا و بينا يكسان است، آيا تفكر نمى‏كنيد؟
آیه 104 سوره انعام هم به کسانی که از کنار حقایق و نشانه ها می گذرند و آنها را نمی بینند، هشدار می دهد که: قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ- به راستی شما را روشنگری هایی از سوی پروردگارتان آمده، پس هر کسی چشم باز کند و بنگرد به سود خود اوست و هر کسی که کوری کند و ننگرد به زیان اوست و من محافظ شما نیستم.
کاریکاتور گاهی واقعیت های تلخ را در قالب طنزی تلخ منتقل می کند و شاید یکی از طنزهای تلخ روزگار ما مفهوم «نگاه کردن، ولی ندیدن» باشد؛ طنز تلخ انسان هایی که خداوند به آنها توانایی درک و دیدن داده، اما خود را از آن محروم می کنند. عملی که نوعی خودسانسوری برای ندیدن است و در نتیجه به نفهمیدن و سپس به عکس العمل نشان ندادن و در آخر به بی تفاوت بودن می رسد.
طنز تلخ چشمبندان زنگ خطر مهمی است که کاریکاتور آقای حیدری در روزنامه شرق به صدا در آورد. کاریکاتوری که در واقع انعکاس یا ترجمه تصویری ندای درون انسان های خداجو است تا به یکدیگر ضرورت «دیدن واقعیات» را هشدار دهند. «چشم بندان» البته حاکی از چشم های باز و بینای تصویرگر آن است و این سئوال پس از برخورد با آن مطرح می شود که چرا چنین هشداری باید به گونه ای دیگر تفسیر شود و اصل پیام نادیده بماند؟

Sunday, September 2, 2012

جامعه ایمن

زندگي انسان امروز با شاخص هاي امنيت، سلامت، محيط زيست و رضايت مندي ملازم شده است. به همین دلیل ارتقاء سطح زندگي در جوامع با ارتقاء این شاخص ها و البته شاخص هاي اجتماعی، اقتصادي و فرهنگي محک زده می شود.
مروری گذرا بر زندگي جامعه شهري نشان می دهد که شهروندان متحمل آسیب ها و تهدیدهای فراوانی هستند؛ از مسایل محیط زیست شامل آلودگي آب، هوا و فرآورده هاي غذايي گرفته تا آسيب هاي اجتماعي مانند اعتياد، ‌خشونت و بزه كاري. بنابراین برنامه ريزي براي دستيابي به شاخص هاي مورد نظر در هر كدام از زمينه های یاد شده ضرورتی انكار ناپذير به حساب مي آيد. در اين برنامه ريزي البته جلب نظر و مشاركت همه ذينفعان شامل بخش دولتي، شهرداري ها، جامعه مدني و حتي بخش خصوصي دارای اهمیت ویژه بوده و براي ارتقای کیفیت زندگی الزامي است. به این معنی که تا چنين فرآيندي با اجماع همه دست اندركاران به وجود نیاید دستيابي به اهداف يك جامعه ايمن عملا امكان پذير نخواهد بود.
امروز واژه امنيت در هر حوزه ای تعریف ویژه خود را دارد. «امنیت» براي «محيط زيست» به مفهوم دستيابي به محيط سالم براي زندگي بشر، براي «تغذيه» به مفهوم بهره مندي از سفره و فرآورده هاي غذايي سالم و عاري از آلودگي، براي «خانواده» به مفهوم وجود کانونی كه در آن اعضا هر یک با برقراري ارتباطی منطقي و عادلانه رشد فردي و انساني خود را دنبال می کنند و برای «اشتغال» به مفهوم دستيابي هر شهروند بالغ به امکان تامین معیشت حلال و مشارکت در فرآيند ساختن آينده خود و جامعه اش، تعريف مي شود.
همچنین «امنيت فردي» به مفهوم دوري از خشونت و نقض حقوق شهروندي و برخورداري از نظام حقوقي و كيفري مناسب برای دادرسي، «امنيت فرهنگي» به مفهوم ايجاد فضاي سالم انتقال آزاد اطلاعات و آموزه هاي مورد نياز برای رشد مادي و معنوي انسان ها، «امنيت سياسي» به مفهوم حق تعيين سرنوشت و دخالت در نحوه اداره امور شهر و كشور و «امنيت اقتصادي» نیز به مفهوم امكان فعاليت در چارچوب قوانين و مقررات به شكل عادلانه و همراه رقابتي سالم و به دور از فشار است. امنیت یا تامين اجتماعي نیز برای همه افراد جامعه به خصوص گروههای آسیب پذیر مانند كودكان و سالمندان لازم است تا حس امنيت در آينده را فراهم كند.
در این میان تعريف امنيت اجتماعي به عنوان يكي از شاخه هاي مهم امنيت، چنان ابعاد  گسترده و موثری بر عرصه های فرهنگي، اقتصادي و حتي سياسي دارد كه لازم است برای آن از زواياي مختلف، سیاستگزاری و برنامه ريزي صورت گيرد تا مفهوم امنیت و ارتقای زندگی به خصوص در جوامع شهری تحقق یابد. 
چنانچه ملاحظه می شود هر حوزه ای تعريف خاص خود را از امنیت دارد و وقتی از جامعه ايمن صحبت می كنيم، آن چه كه در درجه اول اهميت قرار می گیرد حفظ امنيت شهروندان است. یعنی اگر بارها و بارها به موضوع امنيت پرداخته و از جامعه ايمن صحبت شود، اما شهروندان احساس امنيت عمومي نداشته باشند، به اهداف جامعه ایمن دست نیافته ایم.
بی تردید در شهر تهران که آسيب هاي متعددي وجود دارد، برنامه ريزي براي ارتقاء شاخص هاي ايمني و بهبود كيفيت زندگي به مفهوم گسترده اي كه اشاره شد، از ضروريات كار است. خوشبختانه شوراي اسلامي شهر تهران به ارتقاء وضعيت محيط زيست شهر، بهبود شاخص هاي مربوط به سلامت شهروندان، آسيب هاي اجتماعي، مسائل ايمني، عبور و مرور و ترافيك شهري، ترويج فضاهاي امن شهري و فضاهاي سالم براي تفريحات توجه داشته است. شورای سوم و شهرداری تهران در زمینه فعاليت فرهنگي كه به ارتقاء سطح دانايي و توانمندي مردم كمك می کند مانند ایجاد و گسترش سراهاي محله، اقدامات موثري را طي اين دوره به انجام رسانيده است. اگر چه اين تلاش ها در مقابل مشكلات و معضلات شهر تهران كفايت نكرده، اما با استمرار نگاه توسعه اي و اصلاحي و گسترش آن در سطوح مختلف مي توان به بهبود شاخص هاي كيفيت زندگي در شهر تهران اميدوار بود.
 منتشر شده در روزنامه همشهری 12 شهریور 91

Monday, August 6, 2012

دینِ اجبار یا دینِ انتخاب

تدبر در قرآن (2)

ایمان زمانی برای انسان سودمند اسِت که مبداء و مقصد آن متکی بر تعقل، درک و انتخاب باشد. دین را نباید وسیله ای برای تحمیل عقیده به بشر قرار داد، بلکه دین و ایمان به آن، مقصد و هدفی است بر مسیر تفکر، مشاهده واقعیات تاریخی، اجتماعی و طبیعی و تجزیه و تحلیل آنها و البته پاسخ به ندایی درونی.
از سوی دیگر، هیچ جبری در دین وجود ندارد و ایمان امری کاملا انتخابی است. شاخص انتخابی بودن دین نیز خود نشانگر مبداء فکری و تعقلی ایمان است. به آیات 98 تا 100 سوره یونس توجه کنید:

چرا (اهالی) هيچ شهرى (به موقع) ايمان نياوردند که ايمانشان سودمند باشد، مگر قوم يونس كه چون (به موقع) ایمان آوردند، عذاب رسوا کننده را در زندگى دنيا از آنان برداشتیم و تا چندى آنان را برخوردار ساختيم (۹۸)

فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ ﴿۹۸﴾
و اگر پروردگار تو مى‏خواست همه اهل زمین (جبراً) ایمان می آوردند (ولی پدیده اختیار را به انسان تفویض کرد)، آیا تو می خواهی مردم را وادار کنی که ایمان آورند؟ (۹۹)

وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ ﴿۹۹﴾
چنین نیست که کسی جز بر (اساس) قانونمندی خدا ایمان آورد، و خدا پلیدی (و انکار) را بر کسانی قرار می دهد که خردورزی نمی کنند. (۱۰۰)

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ﴿۱۰۰﴾

قوم یونس از میان انکارکنندگان، به موقع متوجه اشتباه خود شد واستغفار کرد، ولی بسیاری دیگر چون حقیقت را درنیافتند یا از توان تفکر و تعقل خود بهره نبرند به انکار ادامه داده و هلاک شدند. این هلاکت، نتیجه انتخاب خود آنها بود. زیرا خداوند هیچ اجبار و اکراهی در هدایت، ایمان و دین قرار نداده است. علاوه بر تصریح قرآن کریم در آیه 256 سوره بقره که هر زور و اجباری را در دین نفی می کند و می فرماید: لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ، در آیه 99 سوره یونس نیز می بینیم که می فرماید: «اگر خداوند می خواست همه اهل زمین جبراً ایمان می آوردند و آیا تو می خواهی مردم را به اجبار وادار به ایمان کنی؟»
این سئوال شاید خود تاکیدی بر این است که ایمان را نمی توان جبراً محقق ساخت. بلکه ایمان ارتباطی میان «قلب»، «انتخاب آزادانه فردی» و «خداوند» است. از همین روست که می فرماید: کسی جز براساس قانونمندی خدا ایمان نیاورده و خدا پلیدی را بر کسانی قرار می دهد که خردورزی نمی کنند.
اینکه ما در جامعه دیندار و اسلامی تصور کنیم می توانیم با توسل به اجبار، دستورات شرعی را اعمال کنیم، تصور درستی نیست. التزام به شریعت و ظواهر ملاک های ظاهری بوده، اما میزان حقیقی دینداری بدون لحاظ حق انتخاب و اختیار مشخص نمی شود و قضاوت نیز بر عهده خداوند است، نه به عهده مومنین و یا مردم.
بنابراین جهت گیری برنامه های آموزشی، تربیتی و سیاست های اجتماعی و فرهنگی باید فراهم کردن زمینه تعقل و تفکر در جامعه و تشویق برای بهترین انتخاب ها باشد.