Showing posts with label معارف قرآنی. Show all posts
Showing posts with label معارف قرآنی. Show all posts

Sunday, May 17, 2015

پیامبر عشق و خوبی برای همه عالمیان

دنیا و آدم هایش در عصر جهانی شدن و با وجود همه پیشرفت ها در صنعت و فناوری، نوعی سرگشتگی را تجربه می کنند. چرا؟ چون با تناقض های بی شماری روبرو هستند؛ با بی عدالتی ها، خشونت ها، با فقر و تنگدستی مطلق در سویی و ثروت و عیش مطلق در سوی دیگر؛ با نا امنی و خونریزی و اینکه عده ای از جنگ نان می خورند. 
آدم ها در این تاریکی، نور و روشنی را جستجو می کنند، در این پلیدی ها به دنبال خوبی و در میان آلودگی ها در جستجوی پاکی هستند. اینجا «خوبی» به عنوان واقعیتی حقیقی دارای جاذبه ای است که انسان را از قید و بندهای محدوده فردی خود و خودخواهی هایش به عرصه لایتناهی عالم وجود راهنمایی می کند.
امروز در میان این تناقض ها و در سالروز بعثت آخرین پیامبر به یاد آیه ای افتادم که می فرماید: الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

خطاب است به همه، به پیروان سایر ادیان؛ کسانی که نام محمد (ص) را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى يابند. همان پيامبرى كه آنان را به كار پسنديده فرمان مى دهد و از كار ناپسند باز مى دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را حرام مى گرداند و از دوش آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان سنگینی می کرده برمى دارد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياري اش كردند و نورى را كه با او نازل شده پيروى كردند همان رستگارانند (اعراف – 157)
رستگاران، آزاد شده از بند تناقض ها و سرگشتگی ها هستند. کسانی که خوبی را بر بدی ترجیح می دهند و پاکی را بر ناپاکی.
خوبی، نیروی جاذبه ایست که آدمی را از زندان تنگ نفس، خودخواهی، جهل، حسد و حرص به وسعت عالم خلقت می کشاند؛ جایی که عرصه اخلاق و خوبی به دیگران برای دنیای بهتر است. 
وجود حضرت محمد (ص) رحمتی برای همه عالم است تا همگان را از قید و بندها و زنجیرهای سرگشتگی برهاند؛ او رحمته للعالمین است و همین دلیلی است که پیامبر اکرم یعنی عشق و خوبی برای همه عالم، نه فقط برای خودی؛ عشق و خوبی برای خودی و غیرخودی.

Friday, September 26, 2014

تقارن های عبرت آموز سی ام شهریور

بعضی تقارن ها بسیار معنی دار هستند و انسان را به فکر وامی دارند؛ شاید به خود آییم. چند روز پیش، سی ام شهریور مصادف با 21 سپتامبر و «25 ذی القعده» است، یکی از این روزها بود.  
بنا به دعوتی جهانی 20 و21 سپتامبر روز همراهی با تلاشی سراسری به منظور حفاظت از کره زمین و مقابله با تغییر اقلیم قرار گرفت. عوارض گرم شدن زمین برای بسیاری قابل درک بوده و به عنوان تجربه ای تلخ برای ملت ها مطرح می شود. افزایش طوفان ها، خشکسالی ها و سیلاب ها و دیگر بلایا دشمن سلامت، کشاورزی و اقتصاد کشورها شده است. قدرت های بزرگ صنعتی و اقتصادی اینک باید مسئولیت تاریخی خویش را بپذیرند و هر چه سریع تر تولید گازهای گلخانه ای خود را کاهش دهند. در حالی که کشورهای در حال توسعه سهم تاریخی کمتری دارند و نیازمند حمایت فراوان به خاطر آسیب های زیادی که از این ناحیه دیده اند، هستند. 
ایران نیز از عوارض خشکسالی و گرم شدن دما و کاهش بارندگی لطمه فراوان دیده که البته بخشی به دلیل سیاست های گذشته بوده و بخشی نیز به دنبال گرمایش زمین و تغییر اقلیم رخ داده است. بنابراین پیوستن ایرانیان به این تلاش و همراهی با این کمپین جهانی کار مثبتی بود که از سوی تعدادی از سازمان های غیردولتی محیط زیستی مطرح و سازمان حفاظت محیط زیست از اینکه تجمعی به این مناسبت در پارک پردیسان صورت بگیرد استقبال کرد. 


از سوی دیگر سی ام شهریور روز جهانی صلح براساس مصوبه سازمان ملل نیز اعلام شده است؛ روزی که یادآور ارزش صلح و ناتوانی انسان عصر حاضر در حفظ آن است. منازعات و درگیری ها از جنگ و کشتار تا خشونت و ترور به میزان تاسف باری گریبان ملت ها و کشورها را گرفته است. در این میان جنگ انسان فزونی خواه و زیاده طلب پا به عرصه محیط زیست و طبیعت نیز گذاشته و با بهره کشی و نقض قوانین خلقت به نابودی آن نیز اقدام کرده است.
تقارن سوم مصادف شدن با 25 ذی القعده و روز دحوالارض بود؛ به معنای روز تولد زمین و روزی که نخستین نعمات آسمان بر زمین نازل شد.
آیات شریفه سوره نازعات در این مورد بسیار جالب است. آیات 27 تا 32 این سوره می فرماید: 
أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا، رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا- وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا، وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا، أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءهَا وَمَرْعَاهَا، وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا- آيا آفرينش شما دشوارتر است يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است، سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين] درست كرد، و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد، و پس از آن زمين را با غلتانيدن گسترد، آبش و چراگاهش را از آن بيرون آورد، و كوهها را لنگر آن گردانيد. 
اما آیا ما قدر این آفرینش عظیم را می دانیم و آن را به درستی به کار گرفته ایم؟ آیا شکر نعمت به معنای استفاده درست از آن را به جا آورده ایم؟
در این تقارن عبرت آموز، لازم است هم صدا با جامعه بشری، نعمات خداوندی اعم از طبیعت، محیط زیست، صلح و امنیت برای انسان ها را به یاد آوریم و در همراهی با یکدیگر برای تعالی بشر و نجات کره زمین تلاش کنیم. بیایید با هم برای باران و طراوت و حیات دعا کنیم.

Monday, July 29, 2013

کرامت یتیم را خدشه دار نکنیم

در پی برنامه ماه عسل شبکه سه که در تاریخ 30 تیر از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، ما مسئولین، جمعی از داوطلبین و گروه جوانان بنیاد کبری (س) لازم دیدیم طی بیانیه ای نسبت به اقدام صورت گرفته در این برنامه مراتب اعتراض خود را اعلام کنیم. زیرا با در نظر گرفتن تمامی وجوه، نمی توان بر نابخردی و بی اخلاقی نمایش داده شده چشم بست و با یک توجیه ِحداقلی ِعامه پسند سر کبک ِعقل و عاطفه را در برف جهل و ندانستن فرو برد.
برنامه «ماه عسل» که بناست پیش از افطار، جان روزه دار را از معنویت و عقلانیت سرشار کند تا ضعف و کاستی بدنی حاصل از روزه جبران شود و قرار است به عنوان یکی از پر بیننده ترین افطارانه های سیما، عطر خدا را به خانه مردم ببرد، راه را به خطا رفت و در حق «انسان» کوتاهی کرد. چرا که در مواجهه با زوجی که از داشتن فرزندی محروم بودند، به جای برخورد عقلانی و اخلاقی، فقط به تسکین آنی درد پرداخت و کودکی را به ایشان پیشکش کرد!
اما این در شأن «انسان» و آن «کودک پیشکش شده» نبود. در حالی که خداوند 27 بار با احترام از یتیم در قرآن کریم نام می برد و حقوق او را محفوظ می دارد، چنین نحوه برخوردی نمی تواند الگو و سرمشقی مناسب برای مردم در حمایت از ایتام و کودکان بی سرپرست باشد. گویی شخص این کودک اصلا مهم نیست. کودکی که این چنین هدیه می شود مهم نیست که از انبار صدا و سیما و از اموال آن سازمان باشد یا از بازار او را تهیه کرده باشند. بلکه مهم این است که حضورش فقط اشک مخاطب را در آورد!
به راستی امروزه چگونه و در کجا پیشکش «انسان» جایز شمرده می شود که تهیه کنندگان برنامه از آن بهره برده و خود را مجاز به این کار دانسته اند.
همچنین در بخش دیگری از این برنامه، چهره کودکی که سرپرستی وی توسط خانواده ای تقبل شده را به راحتی نمایش دادند و با خود نیندیشیدند که او در آینده وقتی به مدرسه می رود، ازدواج می کند یا در قالب فعالیت های مختلف به جامعه پا می گذارد، آیا می خواهد اینگونه شناخته شود؟ آیا می خواهد همه بدانند زندگی او را خانواده ای تقبل کرده اند و خبری از خانواده اصلی اش ندارد؟
آیا تنها وظیفه دست اندرکاران سیما پر کردن کنداکتورهاست؟ پس مسئولیت حفظ کرامت انسان ها در هر دو سوی دوربین بر عده کیست؟ مسئول گرامیداشت خردورزی و اخلاق در تهیه برنامه ها بر عهده کدامین رسانه است؟
به هر روی، آنچه که در «ماه عسل» رخ داد هم سیمای شبکه سه را نازیبا کرد و هم شأن انسانی کودکان را به ناکجا بُرد و هم دل مخاطبین را افسرد. امید است این حرکت مورد بازبینی و تصحیح قرار گرفته و رسانه ملی بداند بیش از همه مسئول حفظ کرامت انسان است، که اگر نباشد تلاش شبانه روزی اش به هیچ کار نمی آید. 
مسئولین، جمعی از داوطلبین و گروه جوانان بنیاد زینب کبری (س)

Sunday, April 14, 2013

نشانه دیگری در مظلومیت بانوی صدق و راستی


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ – ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و با صادقین و راستان باشید (توبه – 119)
قرآن کریم نه تنها انسان را به پروای از خدا دعوت کرده، بلکه عینیت یافتن آن را  نیز مشخص کرده است. در قرآن، ویژگی های وفاداران به صدق و راستی از نظر فکر و بینش و اعتقاد، از جنبه رفتار فردی و نیز به جهت رفتار اجتماعی و سیاسی مشخص شده است؛ ایمان و یقین، مجاهده با مال و جان در راه خدا (الحجرات - 15) مهاجرت از دیار به دلیل رانده شدن، از دست دادن اموال، تلاش برای کسب خشنودی خدا و یاری کردن خداوند و پیامبرش (الحشر - 8) و ... اینها صادقین و راستگویان هستند.
در آیات دیگری البته پاداش راستگویان نیز مشخص شده، مانند آیه 119 سوره مائده که می فرماید: قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ – خدا فرمود این روزی است که راستگویان را راستی شان سود بخشد، برای آنان باغ هایی است که از زیر (درختان) آن نهرها روان است، همیشه در آن جاودانند، خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند، این است رستگاری بزرگ.
اولیاء خداوند و شخصیت هایی مانند حضرت فاطمه (س) در دوران زندگی خود نمونه هایی از این توصیف قرآن بودند؛ نمونه هایی از صادقین و راستگویان که در سیره عملی خود بر حقیقت صبر و پایداری کردند، در مقابل دروغ و ریا ایستادند و از اصالت دین در مقابل پیرایه ها و تحریف ها دفاع کردند. بارزترین نمونه های این سیره در بیان خطبه زهرا (س) در مسجد مدینه تجلی یافته است. هنگامی که ایشان با وجود تاملات شدید روحی ناشی از درگذشت پیامبر اکرم (ص)، فشارهای جاه طلبان زمانه برای غصب خلافت و بی حرمتی به همسرش علی (ع) و با وجود نگاه کماکان منفی اعراب نسبت به زنان، در مسجد مدینه حاضر شد و آغاز به سخن کرد. این سخنان به لحاظ وزن ادبی، صراحت، انذار توام با ادب و احترام در نوع خود استثنایی است.
خطبه حضرت زهرا با مقدمه ای فلسفی که به توحید و نبوت و معاد اشاره دارد، آغاز شد و سپس به نقش پیامبر در روشنگری و بیداری امت اسلامی رسید. آنگاه به دوران وفات پیامبر و تلاش قدرت طلبان پرداخته و قدرت را به شتری بیمار تشبیه کرده که مشکلات زیادی را برای جامعه به وجود آورده است.
هشدارهای تکان دهنده آن بانو در سخنان خود حاکی از تحلیل دقیق و عمیق ایشان از جامعه مسلمانان بعد از پیامبر  بوده و برای همه دوران ها در آینده نیز کاربرد دارد. حضرت فاطمه در خلال این خطبه به پیرایه هایی که سبب خدشه و صدمه به رسالت پیامبر می شود، به روشنی اشاره کرده است. ایشان از ظلمی که به نام دین روا شد، اظهار بیم می کند، از قدرتی که به دور از تعالی و اخلاق پیامبر باشد تبری می جوید و فاصله های به وجود آمده  از روح رسالت پیامبر را مشخص می کند.

خطبه زهرا (س) در مسجد مدینه اگر چه مربوط به 14 قرن پیش است، ولی از چنان استدلال های فراگیر و عمومی برخوردار است که می تواند برای تمام جوامع اسلامی تذکر و هشدار باشد. تذکری برای سکوت کنندگان در مواجهه با ظلم، بی تفاوتی در قبال پایمال شدن حقیقت و بهره برداری از دین خداوند و رسالت پیامبر برای امور دنیا و قدرت و منافع مادی. این هشداری است از اعماق تاریخ که تا همیشه وجدان های بیدار و نسل های آینده را خطاب قرار داده است.
ناگفته نماند این روزها حین مراجعه به این خطبه کمتر توانستم به ترجمه ای دقیق، روان و بهره مند از ادبیات روز دست یابم. او بانوی صدق و راستی بود و شنیدن سخنانش نیاز مبرم حق طلبان. اما جامعه ما محروم از ترجمه های ملموس و روان سخنان او برای سطوح مختلف است ... و  این خود نشانه دیگری است از مظلومیت زهرا (س) ...

Tuesday, January 29, 2013

زدودن پیرایه ها از آیین رستگاری

امروز از متدینین پرسش های زیادی می شود که ریشه در رفتار و منش دین مدارانه آنها دارد. به عبارت دیگر میزان انطباق یا زاویه ای که روش زندگی دین مداران با تعالیم دینی و اصل مبانی دین دارد، سئوالات زیادی را مطرح می سازد.
در واقع متدینین متهم هستند که با برداشتی از شرع مقدس، در رفتارهایشان فردیت انسان و کرامت او را نادیده گرفته و نگاه رحمانی توام با شفقت بر خلق و عشق برای نجات بشر را در رفتارهای فرقه ای و متعصبانه به فراموشی سپرده اند. متدینین همچنین به تضعیف ارکان تعقل، تفکر و پرسش گری متهم هستند و اینها بخشی از اتهاماتی است که نسل امروز به دین مداران در دنیا وارد می کند.
به راستی چرا در تفکر، شیوه عمل و روش زندگی برخی دین داران، کرامت انسانی، ارزش های والای اخلاقی و تفکر و تعقل که اساس پیام الهی بوده و پیامبران برای تحقق آنها آمده بودند، نادیده گرفته می شود؟ مگر در قرآن کریم ترازی بالاتر از اخلاق حسنه پیامبر ذکر شده است که می فرماید:
به راستى كه براى شما و براى كسى كه به خداوند و روز بازپسين اميد دارد و خداوند را بسيار ياد مى‏كند، در پيامبر خدا سرمشق نيكويى هست‏ (سوره احزاب- آیه 21)

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
پیامبر نیز خود تاکید دارد که برای تکمیل بهترین فضای اخلاقی مبعوث شده است: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». شاید از همین روست که پیامبر اسلام رحمت للعالمین خوانده شده است؛ از این رو که دعوت او به رحمت، صلح و شفقت بوده است. چنانچه از نام اسلام نیز اینگونه استنباط می شود؛ اسلام را به معنای سلام و خبر از صلح می دانند و آن کسی که به دیگری سلام می کند اولین و مهم ترین پیامش این است که تو از من در امان هستی.
اثربخشی و قدرت نفوذ ایشان بر ذهن ها و جان ها از این رو بود که به خیر همه بشریت می اندیشید، برای همه طلب استغفار می کرد و برای همه غصه می خورد:  

به راستى كه پيامبرى از ميان خودتان به سوى شما آمده است كه هر رنج كه شما مى‏بريد، براى او گران مى‏آيد، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است‏ (سوره توبه- آیه 128)

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
مخاطب این آیه عام است و نشان از منش پیامبر در برخورد با دیگران دارد. در آیه 159 سوره آل عمران نیز خداوند می فرماید: 
به لطف رحمت الهى با آنان نرمخويى كردى، و اگر درشت‏خوى سخت دل بودى بى‏شك از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند، پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن، و چون عزمت را جزم كردى بر خداوند توكل كن، كه خدا اهل توكل را دوست دارد 

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
مورخین نیز شخصیت و منش پیامبر را توام با گذشت و کرامت توصیف کرده اند و این امر از دلایل اصلی تغییر رویکرد جامعه عرب آن زمان به سوی تحول و امید و اصلاح برشمرده می شود. جامعه ای که رفتارهای زشتی مانند تبعیض، دروغ، تهمت و خیانت در آن نکوهیده شد و انسان ها به منش و اخلاق نیکو دعوت شدند. آیین پیامبر، راه و روش رستگاری و رهایی بود:

آنان كه از اين پيامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند پيروى مى‏كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده برمى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده پيروى كردند، همان رستگارانند (سوره اعراف-آیه 157)

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
اما امروز چرا اینچنین تاریخ وارونه شده است؟ و چرا صفات دوره جاهلیت بازتولید می شود؟
اینک ما متهم هستیم که به نام «رحمت»، «غضب» را، به اسم «کرامت»، «ذلت» را، به اسم «لطف»، «مسکنت و گدایی» را توسعه داده ایم؛ به نام «حکمت»، «تحکم» را، به جای «حقیقت»، «مصلحت» را، به نام «واقعیت»، «خرافه» را، به اسم «حرمت»، «تهمت» را رواج داده ایم و به جای «تفکر»، مدافع «پیروی کورکورانه» بوده ایم. در پاسخ به پرسش ها و اعتراض ها از روش طرد و حذف استفاده کرده ایم، برای حفظ موقعیت، مجوز هر گونه منکری را داده ایم و به نام وحدت، کینه و تفرقه را ترویج کرده ایم.
در واقع متدینین کنونی در مقابل نسل فعلی و جوانانی که نمی خواهند در انجماد و تعصب بمانند و دوستدار عشق و ایمان و بخشش هستند، باید پاسخگو باشند. نسل جوان نمی خواهد یا نمی تواند روش پیشنیان را تایید کند، چنانچه نسل ما نیز به رفتار پیشینیان خود معترض بود.
امروز بی شک بزرگ ترین قدم برای شناخت شخصیت والای پیامبر و آیینی که او به بشریت عرضه کرد، زدودن پیرایه ها و اتهامات از دین و متدینین واقعی است و این جز با بازگشت به منش و رفتار پیامبر امکان پذیر نخواهد بود.
خدا رحمت کند دکتر علی شریعتی را که باید از کلام او این واقعیت را وام بگیریم: پدر، مادر، ما متهمیم.
  

Sunday, January 20, 2013

غیر از من، کدام خدایی برایت خدایی کرده است؟

تا حالا فکر کرده اید که قرآن گفت و گوی صمیمانه خدا با ماست؟ البته چنین باوری به درک آسان و روان کلام قرآن بستگی دارد و اغلب ما فارسی زبانان به ترجمه ای که ضمن حفظ اصالت معانی به روانی کلام فارسی در ذهنمان بنشیند، دسترسی نداشته ایم. همین شاید یکی از دلایل فاصله افتادن میان ما و سخن دوست باشد و این پرسشی تلخ است که چرا قرآن را اینگونه دشوار بر ما عرضه کرده اند؟
به هر حال چندی پیش ایمیلی از یک متن قرآنی برایم ارسال شد که نمونه ای از ترجمه و البته چینش زیبای آیات مختلف در کنار هم بود... این متن تقدیم شما:
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام (ضحی 1-2). افسوس که هر کسی را به سوی تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم، او را، که مرا به سخره گرفتی (یس 30) و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی (انعام 4). با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیاء 87). مرا به مبارزه طلبیدی و چنان دچار توهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری (یونس 24). این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73). پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرو رفتند، و قلبت به گلویت آمد و تمام وجودت لرزید، چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم باورم می کنی، اما به من گمان بردی چه گمان هایی (احزاب 10). تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد، پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترینم در بازگشتن (توبه 118). وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم، اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام 63 و 64). این عادت دیرینه ات بوده است. هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و هر وقت سختی به تو رسید از من نا امید شدی (اسرا 83). آیا از دوشت باری که پشتت را می شکست برنداشتم؟ (سوره شرح 2 و 3). غیر از من، کدام خدایی برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59). پس کجا می روی؟ (تکویر 26). پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50). چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6). مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آنها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را در برگرفته بود (روم 48). من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم (انعام 60). من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3). برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28 و 29). تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم (مائده 54).

Thursday, October 4, 2012

چشم های باز هادی حیدری

از ویژگی های مهم کاریکاتور یا کارتون این است که مخاطب را به تفکر وادارد؛ چگونه؟ با بزرگ کردن و اغراق در موضوع یا سوژه اصلی که اغلب چاشنی طنز هم دارد. این همان خاصیت کاریکاتور است که مخاطب را به تفکر وا می دارد و اتفاقاً تفکر همان چیزی است که امروز نیاز فراوان به آن داریم!
کاریکاتور یا کارتون در مقابل تصاویر واقعی، دارای ظرایف و رمز و رازهایی است که ذهن را به چالش می کشد و فرد را وادار می کند به چرایی بسیاری از پدیده ها بیاندیشد. در مورد کاریکاتور «چشمبندان» هادی حیدری این کارکرد اتفاقاً یا عامداً مضاعف شده است. زیرا علاوه بر آنکه به عنوان یک کاریکاتور می خواهد نظر مخاطب را نسبت به موضوع خاصی با بزرگ کردن آن، جلب کند، ما را متوجه این پرسش می سازد که چرا باید چشم هایمان را بر واقعیت ها ببندیم؟ و چرا باید دیگران را هم تشویق کنیم یا وادار کنیم که چشم هایشان را در مقابل حقایق و واقعیت ها ببندند؟
این سوژه، آیه 50 سوره انعام را تداعی می کند که: ... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ- بگو آيا نابينا و بينا يكسان است، آيا تفكر نمى‏كنيد؟
آیه 104 سوره انعام هم به کسانی که از کنار حقایق و نشانه ها می گذرند و آنها را نمی بینند، هشدار می دهد که: قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ- به راستی شما را روشنگری هایی از سوی پروردگارتان آمده، پس هر کسی چشم باز کند و بنگرد به سود خود اوست و هر کسی که کوری کند و ننگرد به زیان اوست و من محافظ شما نیستم.
کاریکاتور گاهی واقعیت های تلخ را در قالب طنزی تلخ منتقل می کند و شاید یکی از طنزهای تلخ روزگار ما مفهوم «نگاه کردن، ولی ندیدن» باشد؛ طنز تلخ انسان هایی که خداوند به آنها توانایی درک و دیدن داده، اما خود را از آن محروم می کنند. عملی که نوعی خودسانسوری برای ندیدن است و در نتیجه به نفهمیدن و سپس به عکس العمل نشان ندادن و در آخر به بی تفاوت بودن می رسد.
طنز تلخ چشمبندان زنگ خطر مهمی است که کاریکاتور آقای حیدری در روزنامه شرق به صدا در آورد. کاریکاتوری که در واقع انعکاس یا ترجمه تصویری ندای درون انسان های خداجو است تا به یکدیگر ضرورت «دیدن واقعیات» را هشدار دهند. «چشم بندان» البته حاکی از چشم های باز و بینای تصویرگر آن است و این سئوال پس از برخورد با آن مطرح می شود که چرا چنین هشداری باید به گونه ای دیگر تفسیر شود و اصل پیام نادیده بماند؟

Monday, August 6, 2012

دینِ اجبار یا دینِ انتخاب

تدبر در قرآن (2)

ایمان زمانی برای انسان سودمند اسِت که مبداء و مقصد آن متکی بر تعقل، درک و انتخاب باشد. دین را نباید وسیله ای برای تحمیل عقیده به بشر قرار داد، بلکه دین و ایمان به آن، مقصد و هدفی است بر مسیر تفکر، مشاهده واقعیات تاریخی، اجتماعی و طبیعی و تجزیه و تحلیل آنها و البته پاسخ به ندایی درونی.
از سوی دیگر، هیچ جبری در دین وجود ندارد و ایمان امری کاملا انتخابی است. شاخص انتخابی بودن دین نیز خود نشانگر مبداء فکری و تعقلی ایمان است. به آیات 98 تا 100 سوره یونس توجه کنید:

چرا (اهالی) هيچ شهرى (به موقع) ايمان نياوردند که ايمانشان سودمند باشد، مگر قوم يونس كه چون (به موقع) ایمان آوردند، عذاب رسوا کننده را در زندگى دنيا از آنان برداشتیم و تا چندى آنان را برخوردار ساختيم (۹۸)

فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ ﴿۹۸﴾
و اگر پروردگار تو مى‏خواست همه اهل زمین (جبراً) ایمان می آوردند (ولی پدیده اختیار را به انسان تفویض کرد)، آیا تو می خواهی مردم را وادار کنی که ایمان آورند؟ (۹۹)

وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ ﴿۹۹﴾
چنین نیست که کسی جز بر (اساس) قانونمندی خدا ایمان آورد، و خدا پلیدی (و انکار) را بر کسانی قرار می دهد که خردورزی نمی کنند. (۱۰۰)

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ﴿۱۰۰﴾

قوم یونس از میان انکارکنندگان، به موقع متوجه اشتباه خود شد واستغفار کرد، ولی بسیاری دیگر چون حقیقت را درنیافتند یا از توان تفکر و تعقل خود بهره نبرند به انکار ادامه داده و هلاک شدند. این هلاکت، نتیجه انتخاب خود آنها بود. زیرا خداوند هیچ اجبار و اکراهی در هدایت، ایمان و دین قرار نداده است. علاوه بر تصریح قرآن کریم در آیه 256 سوره بقره که هر زور و اجباری را در دین نفی می کند و می فرماید: لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ، در آیه 99 سوره یونس نیز می بینیم که می فرماید: «اگر خداوند می خواست همه اهل زمین جبراً ایمان می آوردند و آیا تو می خواهی مردم را به اجبار وادار به ایمان کنی؟»
این سئوال شاید خود تاکیدی بر این است که ایمان را نمی توان جبراً محقق ساخت. بلکه ایمان ارتباطی میان «قلب»، «انتخاب آزادانه فردی» و «خداوند» است. از همین روست که می فرماید: کسی جز براساس قانونمندی خدا ایمان نیاورده و خدا پلیدی را بر کسانی قرار می دهد که خردورزی نمی کنند.
اینکه ما در جامعه دیندار و اسلامی تصور کنیم می توانیم با توسل به اجبار، دستورات شرعی را اعمال کنیم، تصور درستی نیست. التزام به شریعت و ظواهر ملاک های ظاهری بوده، اما میزان حقیقی دینداری بدون لحاظ حق انتخاب و اختیار مشخص نمی شود و قضاوت نیز بر عهده خداوند است، نه به عهده مومنین و یا مردم.
بنابراین جهت گیری برنامه های آموزشی، تربیتی و سیاست های اجتماعی و فرهنگی باید فراهم کردن زمینه تعقل و تفکر در جامعه و تشویق برای بهترین انتخاب ها باشد.