Showing posts with label دکتر علی شریعتی. Show all posts
Showing posts with label دکتر علی شریعتی. Show all posts

Tuesday, January 29, 2013

زدودن پیرایه ها از آیین رستگاری

امروز از متدینین پرسش های زیادی می شود که ریشه در رفتار و منش دین مدارانه آنها دارد. به عبارت دیگر میزان انطباق یا زاویه ای که روش زندگی دین مداران با تعالیم دینی و اصل مبانی دین دارد، سئوالات زیادی را مطرح می سازد.
در واقع متدینین متهم هستند که با برداشتی از شرع مقدس، در رفتارهایشان فردیت انسان و کرامت او را نادیده گرفته و نگاه رحمانی توام با شفقت بر خلق و عشق برای نجات بشر را در رفتارهای فرقه ای و متعصبانه به فراموشی سپرده اند. متدینین همچنین به تضعیف ارکان تعقل، تفکر و پرسش گری متهم هستند و اینها بخشی از اتهاماتی است که نسل امروز به دین مداران در دنیا وارد می کند.
به راستی چرا در تفکر، شیوه عمل و روش زندگی برخی دین داران، کرامت انسانی، ارزش های والای اخلاقی و تفکر و تعقل که اساس پیام الهی بوده و پیامبران برای تحقق آنها آمده بودند، نادیده گرفته می شود؟ مگر در قرآن کریم ترازی بالاتر از اخلاق حسنه پیامبر ذکر شده است که می فرماید:
به راستى كه براى شما و براى كسى كه به خداوند و روز بازپسين اميد دارد و خداوند را بسيار ياد مى‏كند، در پيامبر خدا سرمشق نيكويى هست‏ (سوره احزاب- آیه 21)

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
پیامبر نیز خود تاکید دارد که برای تکمیل بهترین فضای اخلاقی مبعوث شده است: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». شاید از همین روست که پیامبر اسلام رحمت للعالمین خوانده شده است؛ از این رو که دعوت او به رحمت، صلح و شفقت بوده است. چنانچه از نام اسلام نیز اینگونه استنباط می شود؛ اسلام را به معنای سلام و خبر از صلح می دانند و آن کسی که به دیگری سلام می کند اولین و مهم ترین پیامش این است که تو از من در امان هستی.
اثربخشی و قدرت نفوذ ایشان بر ذهن ها و جان ها از این رو بود که به خیر همه بشریت می اندیشید، برای همه طلب استغفار می کرد و برای همه غصه می خورد:  

به راستى كه پيامبرى از ميان خودتان به سوى شما آمده است كه هر رنج كه شما مى‏بريد، براى او گران مى‏آيد، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است‏ (سوره توبه- آیه 128)

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
مخاطب این آیه عام است و نشان از منش پیامبر در برخورد با دیگران دارد. در آیه 159 سوره آل عمران نیز خداوند می فرماید: 
به لطف رحمت الهى با آنان نرمخويى كردى، و اگر درشت‏خوى سخت دل بودى بى‏شك از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند، پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن، و چون عزمت را جزم كردى بر خداوند توكل كن، كه خدا اهل توكل را دوست دارد 

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
مورخین نیز شخصیت و منش پیامبر را توام با گذشت و کرامت توصیف کرده اند و این امر از دلایل اصلی تغییر رویکرد جامعه عرب آن زمان به سوی تحول و امید و اصلاح برشمرده می شود. جامعه ای که رفتارهای زشتی مانند تبعیض، دروغ، تهمت و خیانت در آن نکوهیده شد و انسان ها به منش و اخلاق نیکو دعوت شدند. آیین پیامبر، راه و روش رستگاری و رهایی بود:

آنان كه از اين پيامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند پيروى مى‏كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده برمى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده پيروى كردند، همان رستگارانند (سوره اعراف-آیه 157)

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
اما امروز چرا اینچنین تاریخ وارونه شده است؟ و چرا صفات دوره جاهلیت بازتولید می شود؟
اینک ما متهم هستیم که به نام «رحمت»، «غضب» را، به اسم «کرامت»، «ذلت» را، به اسم «لطف»، «مسکنت و گدایی» را توسعه داده ایم؛ به نام «حکمت»، «تحکم» را، به جای «حقیقت»، «مصلحت» را، به نام «واقعیت»، «خرافه» را، به اسم «حرمت»، «تهمت» را رواج داده ایم و به جای «تفکر»، مدافع «پیروی کورکورانه» بوده ایم. در پاسخ به پرسش ها و اعتراض ها از روش طرد و حذف استفاده کرده ایم، برای حفظ موقعیت، مجوز هر گونه منکری را داده ایم و به نام وحدت، کینه و تفرقه را ترویج کرده ایم.
در واقع متدینین کنونی در مقابل نسل فعلی و جوانانی که نمی خواهند در انجماد و تعصب بمانند و دوستدار عشق و ایمان و بخشش هستند، باید پاسخگو باشند. نسل جوان نمی خواهد یا نمی تواند روش پیشنیان را تایید کند، چنانچه نسل ما نیز به رفتار پیشینیان خود معترض بود.
امروز بی شک بزرگ ترین قدم برای شناخت شخصیت والای پیامبر و آیینی که او به بشریت عرضه کرد، زدودن پیرایه ها و اتهامات از دین و متدینین واقعی است و این جز با بازگشت به منش و رفتار پیامبر امکان پذیر نخواهد بود.
خدا رحمت کند دکتر علی شریعتی را که باید از کلام او این واقعیت را وام بگیریم: پدر، مادر، ما متهمیم.
  

Thursday, January 3, 2013

برای اربعین امام حسین

دکتر شریعتی می گوید: «فتوای حسین اینست؛ در «نتوانستن» نیز «بایستن» هست... انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا... و از حسین، زنده‌تر کیست در تاریخ ما؟ کیست که به اندازه او حق داشته باشد زندگی کند و شایسته باشد که زنده بماند؟ ... حسین مَثَل اعلای انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقق مسئولیت را تعیین می‌کند نه وجود آن را».
اربعین شهادت حسین (ع) است و دلم هوای خواندن زیارت عاشورا کرده:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً
سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد
متاسفانه گاه آنقدر اعتقادات مذهبی مستمسک مسایل مختلف قرار می گیرد که گفتن این حرف ها دشوار می شود، اما ظرافتی است میان «بهره برداری کردن» و «بهره بردن» از این اعتقادات...
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين


Tuesday, June 19, 2012

شریعتی، چمران و نسلی که هنوز ایستاده است

شاید نشانه ای بوده که این هر دو «بزرگ» در یک تاریخ به فاصله چند سال از میان ما رفتند ... شریعتی در آخر خرداد 56 و چمران در آخر خرداد 60 ...
این روزها مدام فکر می کنم این دو نفر اگر بودند، کجا بودند و بعد می اندیشم که شاید مصلحت خداوند بوده که این پایه گذاران فکری و معنوی انقلاب اسلامی نباشند و این روزهای دشوار را نبینند؛ روزهایی که کسانی داعی بزرگداشت این دو روشنفکر و پیشرو مسلمان را دارند که در فکر و عمل هیچ نسبتی با آنها ندارند و بیشتر نان این نام ها را می خورند.
از ویژگی های این دو، آن طور که من می شناختم دفاع از حق و حقیقت به قیمت از دست رفتن همه منافع و مصلحت های فردی بود. افرادی که نوعا برخلاف جریان روزمره، با فکری نو، اندیشه ای پویا، جسارت نقد و نیزخود انتقادی حرکت می کردند. برای همین در روزگاری که یاد بسیاری از نام ها با عدم پذیرش نسل جوان مواجه می شود، نام این دو نفر - که در تقابل با تحجر، واپس گرایی، ریا و دروغ عمری رنج و گرفتاری را بر خود پسندیدند، همچنان بر سر زبان هاست. اگر چه بسیاری از یاران و همفکرانشان نه تنها دیگر در صحنه نیستند و به حاشیه رانده شده اند، بلکه هنوز در انتظار طعم شیرین آزادی به سر می برند... و این از بازی های تلخ روزگار است.
امروز که به آن سال ها و روزها نگاه می کنم هنوز هم شریعتی برایم مصداق بارز روشنفکر دینی در جامعه است. اگر چه باید هر پدیده و شخصیت را در ظرف زمانی خود تبیین و تفسیر کرد. شریعتی در دوره ای که مسائل دینی مبهم و دینداران واپس‌گرا معرفی می شدند و البته دین‌داری سنتی توان آگاهی‌بخشی در آن دوره را نداشت، نسل جوان را فهمید و با بیانی روشنگر پویایی و حرکتی درونی را به نسل جوان بخشید؛ حرکتی پویا که زمینه ای شد برای انقلاب ضد استبدادی بهمن۵٧.
شریعتی چهره ای از دین را رونمایی کرد که در تقابل با تعصب و خرافات و تبعیت و تقلید کورکورانه بود. از این رهگذر نسل ما توانست میان نگاه متعصبانه و نگاه روشنی‌بخش اسلام تفاوت قائل شود. او جلوه ای از دین را معرفی کرد که «احیاگر» است؛ جلوه ای که «انسان مسئول» می سازد؛ و گفت: مسئولیت زاده «توانایی» نیست، زاده «آگاهی» است و زاده «انسان بودن». 
مصطفی چمران شاید تبلور همین «آگاهی» بود. انسانی روشنگر با روحی بزرگ و مخالف تحجر و خشونت که  چهره اش را نه فقط در دلاوری های جنگ 8 ساله علیه ایران، بلکه در قبل و پس از حضورش پس از سال ها دوری از وطن باید جستجو کرد؛ چهره ای ورای کلیشه های معرفی شده ...
آن هنگام که با همسر امريكايي و سه فرزندش – دو دخترو يك پسر- هفته اي را در آپارتمان دانشجويي پدرم در فيلادلفيا مهمان بودند. سال 1966 حدودا 7 ساله بودم و با دختر بزرگش هم بازی.
چمران در موفقيت هاي تحصيلي بين دانشجويان در امريكا پرآوازه بود ولي وضعيت اقتصادي خوبي نداشت؛ به نظر مي رسيد با انديشه مبارزه در ايران و فلسطين و لبنان، كمكي را از انجمن هاي اسلامي دريغ نمي كند. يادم هست آخر آن هفته- كه براي من با وجود سه همبازي هفته اي رويايي و شيرين به حساب مي آمد- يك ماشين قديمي و ارزان قيمت را اجاره كرد و با خانواده براي ادامه تحصيل راهي غرب امريكا شد.
يكي دوسالي بعد، آنها را در منزل دكتر سعيد كوزه كنعاني در اوهايو ديديم. همسرش را كه پروانه صدا يش مي كرد با ظاهري مثل دفعه قبل ساده و خوش قلب و فرزندانش را كه ساعت ها با هم نقاشي كرديم . چند وقت بعد شنيدم كه دختر كوچكش را در حادثه اي از دست داد.

ديدار بعدي ما اما ارديبهشت 1358 يعني حدود 10 سال بعد در دانشگاه پلي تكنيك بود؛ وقتی دكتر مصطفي چمران به عنوان يك چريك قهرمان به دعوت انجمن اسلامي به جمع دانشجويان پا مي گذاشت. اتفاقات زيادي طي اين سال ها رخ داده بود. در فضاي پرهيجان و تشنه روزهاي پس از پيروزي انقلاب به ميان دانشجويان آمد وسخنراني پرشوري ايراد كرد. بعد از اينكه از تريبون پايين آمد تا به جمع دانشجويان بپيوندد مرا بلافاصله شناخت. برايم خيلي مهم بود كه آن قهرمان ، پيش دوستانم آن گونه پدرانه و مهربان خطابم كند.
بعد از آن بارها و بارها دكتر مصطفي را ديدم. مرحوم پدر ابتدا مشاور و بعد قائم مقامش در وزارت دفاع شد و رفت و آمدهاي كاري و خانوادگي ادامه داشت. اگرچه پروانه و بچه ها با او نبودند و در اين قسمت از زندگي پرماجرايش از همراهي او عقب ماندند.
مصطفي مظهر مسلمان مبارز، روشنفكر و پرجاذبه اي براي جوانان به حساب مي آمد؛ با سابقه اي روشن و درخشان در زندگي و تحصيل و مبارزه. او ازکسانی بود که به بهترین ها می اندیشید و کمتر از مدارج عالی در همه ابعاد زندگی؛ چه درس، چه اخلاق، چه شجاعت و چه عرفان باشد، نمی خواست. اما حالا این خصلت به اوج رسیده بود. جوشش خاص و متفاوتي با ديگران در وجودش بود. گويي پاهايش بر روي زمين قرار نداشت؛ قدري بالاتر از ديگران و نزديك تر به آسمان. مي شد فهميد كه مورد حسادت خيلي هاست. همان طور كه  به دكتر شريعتي به خاطر محبوبيتش حسادت مي كردند، او هم مورد حسد بود. اصلا بيش از هر كسي مي شد او را با شريعتي كه جاي شخصيت پرجاذبه اش ميان جوانان خالي بود، قياس كرد. براي خيلي ها شخصيت پارادوكسيكال «چمران – شريعتي» تابلوي رمزآلودي بود كه مي شد در آن تعمق كرد و به دنبال حقايق كميابي گشت. حتي گاه در كلامش و در نيم رخش مي شد شريعتي را ديد.
دكتر مصطفي بسيارمستقل عمل كرد. زير بليط هيچ جناح و حزبي نرفت و وارد بازي هاي قدرت نشد. در گفتار و عمل مي شد فهميد كه از بسياري كارهاي رايج سياسي برائت مي جويد. ستاد جنگ هاي نامنظم او كه برخي از فرماندهان نظامي تاسيس آن را نمي پسنديدند هسته هاي اوليه تشكيل بسيج براي مقابله با حمله بيگانگان شد. البته بعد از شهادت ديگر كسي نگفت كه چرا روزگاري مخالفين زيادي داشت... ولی امام او را خوب شناخت که در شهادتش گفت هنر مردان خدا اینست که به دور از هیاهوهای سیاسی برای خدا...
حالا اما ... شریعتی و چمران دیریست که رفته اند، ولی نسلی که آنها به خروش و حرکت در آوردندش، هنوز ایستاده است ... 

Tuesday, April 24, 2012

زهرا: درخشش انسانیت

صحبت کردن و نوشتن گاه بسیار مشکل می شود. امشب در آستانه سالروز وفات حضرت زهرا چنین احساسی دارم؛ وقتی مفاهیم مورد نظر آنقدر عظیم است که قالب کلمات برای آن گنگ و محدود می شود و نمی دانی چگونه منظورت را به مخاطب منتقل کنی. اما چاره چیست. کلمه و کلام، تنها ظرف مادی انتقال مفاهیم است و البته در بسیاری موارد، الکن.
زندگی زهرا (س) یک تاریخ است و تاریخ حجم متراکمی از عبرت هاست که بی تردید در هزارتوی آن می توان پاسخ بسیاری از سوالات را یافت ... همین جاست که علم و آگاهی، استقامت، کرامت، احساس مسئولیت و حق طلبی های زهرا پاسخ های روشنگرانه ای برای رفع ابهامات و تاریکی هاست ... همین جاست که باید اندیشید چرا  کسانیکه بیشترین هجمه ها را به زهرا داشتند، از متحجرین زمان بودند. 
حیف که از تمام این زندگی، گاه فقط فرازهایی نه چندان مطمئن به نقل از روایاتی که حتی برخی علماء در صحت آن تشکیک کرده اند، بیان می شود؛ و صد حسرت که بسیاری از مجالس عزاداری او، نه فقط فرصت ترسیم چهره واقعی اش را از دست می دهند، بلکه شان و جایگاه او را نادیده می گیرند و پیرایه ها و خرافات را جایگزین نشر حقایق می کنند.
چه باید گفت وقتی پس از این همه اظهار ارادت به زهرا (س)، هنوز کتابی فراتر از «فاطمه، فاطمه است» دکتر شریعتی در جذب اندیشه مخاطب، منتشر نشده، اما نوحه ها برای زهرا به آهنگ های مختلف، فراوان به بازار آمده است.   
از او چه بگویم که به کار امروزمان بیاید، جز اینکه حتی در شب عزایش، موج مثبت اندیشیدن به او رهنمای روشنی هاست. زهرا درخشان است؛ به معنای نامش.
نمی دانم این چه خاصیتی است که از درون انسان ها این گونه بر محیط خارجی و افراد اثر می گذارد؟ اما در هر صورت وجود دارد و ما همه کم و بیش این تجربه را داشته ایم. داستانی از صدر اسلام، روزگاری که زهرا (س) در کنار پدر بود، خوانده ام. روزی در حالی که پیامبر (ص) در کنار تعدادی از اصحاب در مسجد نشسته بود آیاتی از قرآن کریم بر او نازل می شود. این آیات هشداری نسبت به آینده افراد نابکار و ناصالح و بیان عواقب سختی بود که به دلیل اعمال ناشایست انتظارشان را می کشید.
پیامبر به دلیل محبتی که نسبت به همه چه مومن، چه کافر و بلکه همه موجودات عالم داشت، به شدت از این آیات غمگین می. اصحاب هر چه تلاش می کنند نمی توانند حزن ایشان را برطرف کنند، پس تصمیم می گیرند به دنبال کسی بفرستند. اما به دنبال چه کسی؟ چه کسی می تواند پیامبر را آرامش بخشد؟
یکی از اصحاب – که احتمال می رود سلمان فارسی بوده -  به نیابت از سایرین به منزل حضرت زهرا می رود و از او می خواهد که به مسجد بیاید. زهرا (س) نگران راهی می شود. به مسجد که می رسند، سلمان طاقت نمی آورد و به رهبران آن روزگار جهان مانند قیصر و کسری اشاره می کند و می گوید آیا آنها هم این چنین در اندوه مردم خویش هستند؟
پیامبر (ص) از دیدن زهرا جانی دوباره می گیرد و می گوید: سلمان عزیز، بدان دختر من در گروه پیشتازان است؛ پیشتاز فضیلت و کمال.
فکر می کنم ما انسان های امروز که در فشار روزمرگی های زمینی هر روز ارتباطمان با آسمان کم رنگ و کم رنگ تر می شود گاهی با یاد آوری آن چشمه های محبت و آرامش می توانیم لحظاتی چشمانمان را ببندیم و خود را به دریای روشنی بسپاریم. انسان هایی که مانند شهابی از آسمان تاریک بشریت گذر کردند و البته خطی از روشنایی را برای ما بر جای گذاشتند. شاید تلاش برای نزدیکی به آنها، امواج مثبتی باشد که به سوی خود می خوانیم.


Sunday, June 19, 2011

شریعتی جاودانه

نمی توانیم به دلیل زشتی ها و فرومایگی های این روزها که اعماق وجودمان را به آتش می کشد، زیبایی و عظمت دیروز را به فراموشی بسپاریم؛ مگر نه اینکه گذشته چراغ راه آینده است و درس ها و عبرت های این روزگار پرتلاطم وسیله ای برای راه دشوار و بسی پر خطر فرداهاست؟
در اینکه ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 پدیده ای بزرگ وشگفت انگیز بود، کمتر انسان منصفی تردید به خود راه می دهد و نیز در اینکه عواملی فرهنگی سبب آن خیزش عظیم اجتماعی و سیاسی در ایران شد هم شکی نیست. اگر سال ها امام خمینی و دکتر علی شریعتی با هم می نشستند و بر سر محتوای ضروری برای جامعه آن روز، مباحث مورد نیاز انقلاب، شیوه طرح موضوعات و چگونگی پرداختن و اثر گذاری آنها برنامه ریزی و هماهنگی می کردند باز هم اینگونه که شد، شاید نمی شد.
در واقع آن روزها بدون هیچ طرح از پیش پرداخته ای، تحول عظیمی در قلب میلیون ها ایرانی پدید آمد و انگار دکتر آمده بود تا با ماموریتی ماورایی زمینه ای فراهم کند که به دنبال آن انقلاب عظیمی سر برسد و سال ها استبداد و خود کامگی را در هم شکند.
دکتر علی شریعتی آمد؛ با اسلام شناسی، با تشیع علوی و نه صفوی و با کویریات؛ او آمد تا جان جوان های خسته از سال ها مبارزه فرسایشی و نفس گیر را با دینی روشنگر و متعهد شستشو دهد و اذهان غبار گرفته و نیز مذهبی که افیون توده ها شده بود و ندای حق طلبانه ای از آن بر نمی خواست و جز سکون و رضایت به ظلم حاکم هیچ در بر نداشت، متحول سازد. شریعتی آمد تا دین را یک بار دیگر از نو باز تعریف کند؛ تا بدانیم حسین وارث آدم بود و اینکه شهید قلب تاریخ است و بدانیم که پدر، مادر ما متهمیم. 
عجیب این که گفته های شریعتی  نسل ما را با نوعی امید و انرژی عجین ساخت که تا امروز نیز این سلسله ادامه دارد. او گفت: «برای دیدن برخی رنگ ها و فهمیدن بعضی حرف ها از نگریستن و اندیشیدن کاری ساخته نیست، باید از آنجا که نشسته ایم برخیزیم، قرارگاهمان را در جهان عوض کنیم/ هبوط در کویر».
اندیشه شریعتی در این روزگار نیز امتداد دارد و او کماکان یکی از اثرگذارترین متفکران معاصر به شمار می رود. اگر چه 33 سال از درگذشت او می گذرد، هنوز ارتباط گسترده و مستحکمی با نسل ها و به خصوص نسل جوان جامعه ایرانی دارد؛ نسلی که سرگشته و سردرگم است و آنچه را می بیند باور ندارد. این نسل متاسفانه در بسیاری از بزنگاهها با دینی نامانوس در لباسی از خرافه و تحجر و قدرت روبرو شده است. برای چنین نسلی، شریعتی همچنان حرف های فراوانی دارد و توشه ای از همذات پنداری های فرازمانی، مانند این سخنش:
«آنها که گستاخی آن را داشتند که تقدیری را بشکنند و خود بر پیشانی خود بنویسند، درخت های لجوجی بودند که در کویر روییده اند و در آتش برگ و بار افشانده اند».
اگر چه شریعتی متعلق به دیروز است اما برای فهم امروز می توان به کلامش رجوع کرد؛ می توان به روشنی دید که اندیشه اش به دلیل معنویتی آگاهانه از یک سو و نگاهی واقع بینانه و مردم شناسانه از سوی دیگر همچنان جاریست.
شاید در این سالروز شنیدن شریعتی از کلام شهید مصطفی چمران خالی از لطف نباشد که: 
ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن یافتم ... 
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی ... 
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد ...
ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم ...
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است ...
ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین ‌اراده را چه زیبا تصویر کردی ...
‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره …



Sunday, August 29, 2010

اولین شب قدر من



اولين باری كه در مراسم شب قدر شركت كردم حدود 15 سال داشتم. فکر می کنم سال 1354 بود؛ در حسينيه ارشاد و پای کلام متفاوت و روشنگر دكترعلي شريعتي. 
حسینیه حال و هوايي غريبي داشت. شور و تحرک ذهنی و روحی در فضای آن موج می زد. همه آنها که آمده بودند مي دانستند رژيم از کلام و قلم دكتر در عذاب است. او اما دلیرانه پس از بازداشت ها و فشارهای متعدد باز هم آمده بود تا هر لحظه از آزادی اش را با کسانی که مشتاق شنیدن ندای آزادی بودند، تقسیم کند.
همه آنها که آمده بودند می دانستند دکتر اهل مسامحه نیست و حرفش را صريح مي زند؛ اگر چه برای درک بهتر آن، از قالب بيان تاريخی یا تحلیل های اجتماعی استفاده می کند.  
همه می دانستند در حسینیه ارشاد که نشسته اند هر لحظه ممکن است حادثه ای رخ دهد. اما باز می نشستند و مشتاقانه دل دریایی را به کلام حماسی دکتر می سپردند.

دكتر شريعتي ويژگي «احياگر» دين را به خوبي شناخته بود و با ارایه تحلیل های مناسب اجتماعی و سیاسی و تاریخی بر نقش برانگیزاننده آن تاکید می کرد. ديني كه البته او می شناخت و برای شناساندنش تلاش می کرد، دین «آگاهی» و «حرکت» و «تعقل» بود. دینی که با دانستن و هبوط آغاز می شود و اولین دستاوردش «بازگشت به خويش» است؛ یعنی گسیختن زنجیرهای جهل و ظلم و استبداد و ... سپس رهايي. آنگاه است که انسان «قدر» خود و قدر خدای خویش را خواهد يافت.
همه چيز درهمين «قدر» خلاصه مي شود. يك لحظه بيداري و آگاهي، سال ها جهالت و سستي وخواب غفلت را درمی نوردد و يك بغل عشق، كوههاي عظيم كينه و نفرت را ذوب می کند.
علی شريعتي در همان جلسات حسينيه ارشاد کاری حسيني کرد و ستون هایی را استوار ساخت که براساس آنها، امام خمینی انقلاب اسلامي را بنا كند.
كلام شجاعانه شريعتي در حالي كه مي دانست تحت تعقيب است و هر لحظه بیم دستگیری اش می رود، آتش به جان مخاطب می انداخت. لحظه ای خواب بر چشم کسی مستولی نمی شد، همه گوش بودند و همه منتظر ... و همان هم شد. دکتر را بالاخره شبی از شب های قدر پس از پایان سخنرانی اش از در پشتی حسینیه بردند و ... دیگر برنگشت. 
با این حال حتي رژيم پهلوی تحليل درستي از ميزان نفوذ و اثرگذاري جلسات حسينيه ارشاد و كتاب هاي شريعتي نداشت و نمي دانست یا نمی خواست بداند كه اثر متقابل آن مظالم واين روشنگري دینی، چه ميزان انرژي براي انقلاب و جابجايي قدرت به وجود مي آورد.  
در شب هاي قدر سال 54 در حسينيه ارشاد من تصاویری را دیدم که هنوز در پشت چشمانم جا دارد. چهره جوانان و دانشجويانی که با حسی خاص آمده بودند تا در اوج اختناق از آزادی بشوند. اما ترسی در میان نبود. چرا که نفرت از ذلت و زبوني و شرك در مقابل قدرت استبدادي شاه، به آنان شجاعت می بخشید.
... و نداي اذان مرحوم صبحدل كه به یاد اذان سحرگاه 19 رمضان مسجد كوفه، خواند و دكلمه شعر زیبای شهريار در میان آن که حسينیه ارشاد را تکان داد و خاطره آن شب را در دل هاي ما جوانان برای همیشه حک می کرد ...  
علی ای همای رحمت              توچه آيتي خدا را
كه به ما سوا فكندي               همه سايه هما را...
 شب قدر؛ شبی که از هزار ماه بهتر است... و برای من آن شب از هزار ماه بهتر بود.

Saturday, June 19, 2010

قاب خالی تصویر دکتر علی شریعتی


 ٢٩ خرداد ۸٩


تصاویر دکتر مصطفی چمران بر در و دیوار شهر باز هم خبر از خردادهای پر حادثه در سرنوشت مردم ایران می دهد. اما نمی دانم چرا خبری از تصاویر دکتر علی شریعتی نیست که او نیز 29 خرداد سال 1356 از میان نسلی تشنه که هنوز به اندیشه و سخنش نیازمندند پر کشید و رفت.
مصطفی چمران و علی شریعتی هر دو از روشنفکران جامعه ما بودند و نقش روشنفکر این است: در شرایطی که تشخیص حق از باطل دشوار می‌شود و شفافیت فضا از بین می‌رود، روشنگری کند تا جامعه مسیر و راه اصلی را گم نکند و حقیقت فراموش نشود.
دکتر شریعتی مصداق بارز روشنفکر دینی در جامعه ما بود. او در دوره ستمشاهی ـ که مسائل دینی مبهم و دینداران متهم به واپس‌گرایی بودند و البته دین‌داری سنتی نیز توان آگاهی‌بخشی در آن دوره را نداشت ـ درد نسل جوان را درک کرد و با بیانی روشنگر توانست پویایی و حرکتی درونی را به نسل جوان ببخشد؛ حرکتی پویا که زمینه ای شد برای پیروزی انقلاب ضد استبدادی بهمن۵٧.
شریعتی چهره ای از دین را رونمایی کرد که در تقابل با تبعیت و تقلید کورکورانه و تعصب و خرافات بود. از این رهگذر نسل ما توانست میان نگاه متعصبانه و نگاه روشنی‌بخش اسلام تفاوت قائل شود. او رسالت خویش را به انجام رساند و جلوه ای از دین را معرفی کرد که «احیاگر» است؛ جلوه ای که «انسان مسئول» می سازد؛ که گفت: مسئولیت زاده «توانایی» نیست، زاده «آگاهی» است و زاده «انسان بودن».  
شهید چمران نیز انسانی روشنگر با روحی بزرگ و مخالف تحجر و خشونت بود. چهره مصطفی چمران را نه فقط در ماههای نخستین جنگ 8 ساله علیه ایران که دلاورانه از خاک میهن دفاع کرد، بلکه طی حضورش پس از سال ها دوری از وطن – و به دور از کلیشه ها - باید جستجو کرد؛ چهره ای که از ورای تاریخی نه چندان دور قابل رویت است .
حالا اما ... شریعتی دیریست که رفته، ولی نسلی که او به خروش و حرکت در آوردش، هنوز ایستاده است ... نسلی که صدای شریعتی را برای همیشه در گوش دارد:
اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست،
 او جانشین همه نداشتن هاست
 نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است
 اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند
 و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد
 تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی
 ای پناهگاه ابدی
 تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی