Showing posts with label تاریخ. Show all posts
Showing posts with label تاریخ. Show all posts

Wednesday, November 13, 2013

عباس؛ نماد صبر و وفاداری

جنس پیام تاسوعا از نوع صبر، وفاداری، استقامت و محبت بوده و ماندگاری این پیام هم به خاطر ماهیت عاشقانه و ماورایی آن است. عباس علمدار، آستانه متداول رفتاری را در نوردید و مرز جدیدی از وفاداری، تعهد و عشق را ترسیم کرد. این مرز متفاوت سبب شد در دنیایی که دشمنی، ظلم و جدایی حرف آخر را می زد، توجه مردم به وفاداری و عشق جلب شود و به آن بیندیشند. در واقع حضرت عباس چون از آستانه حداقلی عبور کرد، جاودانه شد. جاودانگی که زمان و مکان نمی شناسد ...
به همین خاطر با تمام فاصله زمانی از آن واقعه، می بینیم که از اثربخشی آن کاسته نشده و محدودیت دینی و مذهبی یا مرز جغرافیایی و عامل مهارکننده ای برای چنین نیروی عشقی وجود ندارد. کما اینکه ارامنه ایران وحتی برخی هموطنان یهودی، تاسوعا را پاس می دارند، خود هیئت دارند و برای رسیدن به آرزوهایشان نذر آن می کنند. این، اثر بخشی محبت ابوالفضل را در بین اقوام و ملت های دیگر می رساند. تا جایی که نشان های منسوب به آن حضرت مانند «علامت دست» تبدیل به پیام فرهنگی و هنری شده و در ادبیات جهان رد پای این فرهنگ به دلیل نیازی که بشر به اینگونه اسطوره ها و الگوهای رفتاری دارد، دیده می شود. همین، نشانگر الگوی فرازمانی و فرامکانی عباس است؛ عباسی که در فداکاری، بذل محبت و بخشش و در استقامت تا آخرین نفس پیشرو بود ...

عباس در آب رفت، ولی لب تر نکرد. نماد نیاز را که آب بود، رها کرد زیرا سیراب شدن را در جای دیگری می دید ... 

Monday, September 9, 2013

هفده شهریور؛ منشایی برای بازخوانی تاریخ

در مبـــــارزات ضداستبدادی و آزادی‌خواهانه سال ۵۷ روزهـــــای به‌یادماندنی وجود دارد که نمــــاد همبستـــــگی و فداکاری مردم برای دستیابی به اهداف متعالی جامعه خسته از دیکتاتوری به حساب می‌آید. چنین روزهایی همواره در ادامه انقلاب و استقرار آرمان‌های آن، الهام‌بخش بوده و همچنین منشاء بازخوانی تاریخ می‌شود.

 ۱۷شهریور یکی از این روزهاست. روزهایی که مردم با خون خویش آزادی‌خواهی و استقلال طلبی را فریاد زدند و روزهایی که ارزش و منزلت مبارزه با کجی‌ها را تا ابد یادآوری می‌کند و نیز ارزش فداکاری‌ها و جانفشانی‌ها.
 از عصر روز پنجشنبه ۱۶ شهریور که راهپیمایی عظیمی به سوی میدان آزادی (شهیاد) صورت گرفت و قرار بعدی مردم برای تجمع بعدی در میدان ژاله اعلام شد، تا زمان حضور نیروهای ارتشی و خودروهای زرهی در صبح جمعه زمان زیادی نگذشت. از میدان امام حسین به سمت میدان ژاله چهره شهر دگرگون به نظر می‌رسید. چهره‌ای که نظامی شده بود. درعین‌حال احساس می‌شد که اعلام حکومت نظامی خللی در اراده مردم ایجاد نکرده است. من آن روز همراه پدرم بودم.
 ماشین را حوالی میدان امام حسین پارک کردیم و پیاده وارد خیابان شهناز که پس از انقلاب ۱۷ شهریور نام گرفت، شدیم. ساعت از ۹ صبح گذشته بود و خیابان وضعیتی عجیب داشت. خودروهای زرهی در دو طرف در حال حرکت بودند و نیروهای نظامی با بلندگو اطلاعیه فرمانداری نظامی را می‌خواندند و دستور می‌دادند که به خانه‌هایتان بروید. چند قدم پایین‌تر صدای تیراندازی را از فاصله دور شنیدم ولی نمی‌توانستم تشخیص دهم که هوایی است یا نه. مردم در خیابان و مغازه‌دار‌ها در کنار مغازه‌ها با چهره‌های نگران درباره اتفاقاتی می‌گفتند که در میدان شهدا رخ داده بود. البته تجمعی نباید صورت می‌گرفت. بیشتر وقتی از کنار هم رد می‌شدند زمزمه می‌کردند. یکی می‌گفت: تعداد زیادی از مردم را کشتند. یکی دیگر می‌گفت: من دیدم نیروهایی که تیراندازی می‌کردند، ایرانی نبودند و به زبان دیگری حرف می‌زدند.
 یکی از کسبه هم می‌گفت: دیروز در فرودگاه مهرآباد هواپیماهای نظامی خارجی نشسته بودند. تا توانستیم به سمت میدان رفتیم ولی بیش از نیمه راه ممکن نشد و نیروهای نظامی که مسلح و به‌صورت انبوه عرض خیابان را گرفته بودند ما را به عقب برگرداندند. باقی روز را در خانه نگران مشغول پرس‌وجوی اخبار بودیم که بالاخره در اوایل شب همه حدس‌ و گمان‌ها و شنیده‌ها به واقعیتی ملموس و گزنده مبدل شد. یکی از دوستان دانشجوی پلی‌تکنیک تماس گرفت و خبر داد که محبوبه دانش، خواهر مریم دانش از هم‌کلاسی‌های دانشکده جزو شهدای امروز میدان ژاله بوده است. از‌‌ همان لحظه تا چند روز بعد، برنامه‌ریزی‌های مختلفی برای دیدار از خانواده شهید و گرامیداشت محبوبه داشتیم که البته با توجه به ممانعت‌های رژیم در برگزاری مراسم با مشکلات فراوان صورت می‌گرفت و بسیاری امور را ناگزیر مخفیانه انجام می‌دادیم. خون محبوبه و همه شهدای ۱۷ شهریور، عامل رسوایی استبداد بود. اما در‌‌ همان روز‌ها آنچه بسیار آزاردهنده می‌نمود، حمایت‌های دولت‌های بزرگ مثل آمریکا و چین از حکومت ‌شاه بود که با سفر مسئولان بلندمرتبه آن کشور‌ها به تهران صورت می‌گرفت و البته ما را بیش از پیش بر مسیر مبارزه با استبداد و خودکامگی استوار می‌ساخت.
روزنامه بهار/ یکشنبه 17 شهریور 92

Sunday, September 8, 2013

هویت انسانی زن، برتر از نقش خانوادگی اوست

ایسنا: معاون رئیس جمهور در دوره اصلاحات با تجلیل از شخصیت حضرت معصومه(س) گفت: هویت انسانی بانوان ارزشمند تر از نقش های خانوادگی آنهاست.
معصومه ابتکار که به مناسبت سالروز ولادت حضرت معصومه (س) در نشستی به همت مجمع زنان اصلاح طلب خراسان رضوی در مشهد سخن می گفت افزود: حضرت معصومه(س) الگوی بسیار عزیز و بزرگواری است که برای حمایت از نهضت به حق علی ابن موسی الرضا(ع) تلاش و فداکاری کردند و در کشور ما از دنیا رفتند. این بزرگداشت نشان از این دارد که بانوان ما هویت انسانی شان برای ما ارزش دارد و نه فقط نقش های خانوادگی و اجتماعی شان.
وی ادامه داد: در دوره اخیر سعی شد القاء شود که همه هویت زن در همسر بودن و مادر بودنش است و جای تعجب داشت که ما همه هویت انسانی زن را در مادر و همسر بودن ببینیم.
ابتکار افزود: البته مادر و همسر بودن دو افتخار بزرگ برای بانوان ماست که خداوند زمینه آن را فراهم کرده و عنایتی خاص است، اما اینکه هویت زنان را فقط محدود در این دو موقعیت ببینیم، درست نیست. اتفاقا حضرت معصومه نمونه ای در رد این مسئله است، چراکه ایشان نه ازدواج کردند و نه بچه دار شدند.
ابتکار افزود: حضرت معصومه(س) بانوی فرهیخته ای بودند که اگر بگوییم اعتبار کل جامعه علمی و حوزه های علمیه در قم وابسته به اعتبار شخصیت این بانوست، اغراق نکرده ایم.
وی در ادامه گفت: خوشحالم که پس از مدت ها توانستیم دور هم باشیم و خداوند متعال را شاکریم که فضا را تغییر داد. دعا کنیم دیگر دوستانی که در حصر و محدودیت هستند نیز بتوانند به جمع های خیرخواهانه ما که دلسوز کشورر و نظام جمهوری اسلامی هستیم و جز سربلندی آن را نمی خواهیم، بپیوندند.
معاون رییس جمهور در دولت های هفتم و هشتم افزود: فراموش نکنیم وضعیت امروز حاصل زحمات، تلاش ها و فداکاری کسانی است که روی صداقتشان ایستادند، امتحان پسدادند و به تعبیر بسیار زیبای قرآن کریم افرادی که به صدقشان آزمایش شدند.
وی در ادامه با اشاره به آسیب های وارده طی 8 سال گذشته به حوزه های اقتصاد و صنعت، اشتغال، فرهنگ و هویت دینی و معنوی گفت: مهم ترین آسیب ها در حوزه معنوی و اخلاقی  بود و ما به عنوان دین باورانی که به اسلام رحمانی اعتقاد داریم، ناباورانه دیدیم که چگونه افرادی با این رویکرد از دین بهره برداری کنند.
معصومه ابتکار گفت: ما ادعاهای زیادی از اول انقلاب کردیم و من به شخصه می گویم آرمان های بلندی داشتیم؛ در مقطعی فکر می کردیم این شعارها را دادیم و گذشتیم، اما امام(ره) از همان اول گفتند نگه داشتن این نهضت و انقلاب سخت تر از خود انقلاب است. شاید آن موقع دقیقا منظور امام(ره) را متوجه نشدیم تا این که این دوران طی شد و این اتفاقات رخ داد.
وی در ادامه افزود: آسیب و تهدیدات بیرونی هم به نوعی برای ما هشدار دهنده بوده و هست. ما اگر توانستیم از گردنه های خطرناک داخلی و بین المللی عبور کنیم چیزی نبود مگر از برکت خون شهدای عزیزمان که از دوران انقلاب و دفاع مقدس پشتوانه محکمی برای جامعه، کشور و انقلاب بوده اند و بعد فداکاری ها و نیت پاک مردم و جوانانی که سختی های فراوانی کشیدند ولی حاضر نشدند از آنچه که حق تشخیص می دادند کوتاه بیایند؛ کسانی که دین فقط لق لقه زبانشان نبود؛ کسانی که نه فقط در محافل و مجالس حضرت اباعبدلله می نشستند بلکه زیر بار ظلم و دروغ و برچسب های ناحق به دین و انقلاب نرفتند و سکوت نکردند.
وی افزود: این سرمایه بزرگی است که می توانیم از آن در دوره سختی که پیش رو داریم استفاده کنیم.
ابتکار در ادامه گفت: آقای دکتر روحانی بسیار دقیق و بجا دو محور اصلی و مهم کار خود را مباحث اقتصادی و حل و فصل مسائل بین المللی قرار داده اند. اگر ما بتوانیم این دو جنبه و رویکرد را اصلاح کنیم و بنیان ها را دوباره پی ریزی نماییم، مسائل و مشکلات زیادی را پشت سر خواهیم گذشت.
وی افزود: البته در حوزه اجتماعی، مدنی و سیاسی اولویت دیگری هم مطرح است. این اولویت ها به طور یقین برای دولت هم مطرح است و ما نباید فراموش کنیم که کماکان مسئله اصلی بحث فرهنگ و نگرش است.
عضو سابق شورای اسلامی شهر تهران ادامه داد: هنوز هم افرادی هستند که می گویند دور اول دولت نهم خیلی از صحبت هایی که مطرح می شد را باور می کردیم. باید به آنها حق بدهیم، زیرا از کجا می توانستند متصور شوند که افرادی بیایند با شعارهای اعتقادی و دینی چنین آسیب هایی  بزنند.
ابتکار افزود: انشالله فرصتی در این دوره برای بازسازی فرهنگی و مبانی اعتقادی در قالب ساختارهای مدنی و اجتماعی فراهم خواهد شد.
وی ادامه داد: آسیب شناسی این دوره بسیار مهم است؛ اینکه چرا این آسیب ها وارد شد و کجاها ما دچار مشکل شدیم و چرا نتوانستیم خیلی از این موضوعات را به لایه های جامعه کارگری و روستایی منتقل کنیم.
معصومه ابتکار افزود: چرا نتوانستیم پیوند ها را ما بین خیلی از نخبگان در حالی که قلبا اصلاح طلب و به شدت از اتفاقات پیش آمده آزرده خاطر بودند برقرار کنیم و فضای مطلوبی را برای برقراری گفتمان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی فراهم سازیم.
وی ادامه داد: آسیب بزرگ به گفته جامعه شناسان این شکاف هاست و دولت باید فاصله های طبقاتی، جنسیتی و قومیتی را کم کند که مفهوم امنیت ملی ما در همین است، اما متاسفانه سیاست هایی که در اخیر دنبال شد باعث شد بیشترین فاصله نسلی ایجاد شود و جوانان ما نسبت به شعارها و آرمان های نسل های قبل دچار مشکل شوند. باید به آنها حق داد که سوال هایی برایشان مطرح شده است.
ابتکار گفت: نتیجه نگاه ابزاری و سطحی به عدالت را دیدیم، کما اینکه الان شاخص های اجتماعی ما در بحث های اشتغال و مسائل دیگر نشان می دهد چقدر بر مشکلاتمان افزوده شده است.
وی افزود: در هر زاویه ای جامعه ایران در این دوره دچار شکاف های عمیقی شد و دلسوزان جامعه از اقشار مختلف معلمان، اساتید، پزشکان و نخبگان امروز بیشترین رسالت خود را در کم کردن این فاصله ها و شکاف ها می بینند. این بهترین تعریف عملکردی است که اصلاحات می تواند برای خود ارایه دهد. البته انتخابات اخیر این زمینه را فراهم کرده و باید از کسانی که این بنیان را گذاشتند و این زمینه را فراهم کردند از جمله حجت الاسلام سید محمد خاتمی و آیت الله هاشمی رفسنجانی تقدیر نماییم.
رییس سازمان حفاظت محیط زیست در دولت سید محمد خاتمی در ادامه با اشاره به آسیب های زیست محیطی در 8 سال گذشته گفت: بنابر پیش بینی های بین المللی جزو کشورهایی هستیم که در 3 دهه آینده بیشترین خشکسالی را خواهیم داشت و متاسفانه هیچگونه آماده سازی نداشته ایم و به نوعی محیط زیست ما هم در این دوره تاراج شد.
ابتکار افزود: ما باید توسعه پایدار و رشد صنعتی و اشتغال داشته باشیم. اما در کنار آن نمی توانیم از مسائل محیط زیست غافل بمانیم چرا که ظرفیت رشد اقتصادی ما همین طبیعت است و بخش عمده اقتصاد ما اقتصاد کلاسیک است که هنوز به منابعی چون آب و خاک اتکاء دارد و این منابع باید باشد که اقتصاد و زندگی بچرخد.
وی افزود: 9 میلیارد دلار در سال از جیب شما و تک تک مردم ایران در هزینه های درمانی پنهان ناشی از آلودگی هوای شهرهای بزرگ کشور صرف می شود و مردان اقتصادی ما هیچ چاره ای ندارند که بیشترین ملاحظات زیست محیطی را داشته باشند.
ابتکار سپس در ادامه با اشاره به وضعیت شهر تهران و تلاش های خود برای اصلاح امور گفت: متاسفانه با وجود همه مخالفت هایی که ما در اقلیت داشتیم در این دوره هم آقای دکتر قالیباف در توسعه ساخت و ساز و جمعیت پذیری شهر تهران همت گماردند که این موضوع سرسختانه مخصوصا با این ماموریت ریاست جمهوری که برای خود تعریف کرده بودند به تهران لطمه زد.
وی ادامه داد: مشهد هنوز به آن آستانه انفجاری تهران نرسیده ولی اگر سیاست گذاری درست نشود همان اتفاق خواهد افتاد. چرا که موازنه جمعیت به شدت در کشور تغییر کرده و الان 70% جمعیت ما در شهرها و حاشیه نشین هاست. این یک هشدار است. در حال حاضر جمعیت حاشیه نشین تهران 11 برابر جمعیت خود تهران رشد داشته و فکر می کنم مشهد هم دچار این مشکل باشد.
لازم به توضیح است در ابتدای این جلسه شهناز رمارم، رئیس مجمع زنان اصلاح طلب خراسان رضوی و بتول گندمی عضو هیئت رئیسه شورای مشورتی اصلاح طلبان خراسان رضوی به ایراد سخنرانی پرداختند. همچنین در پایان مراسم از سوی مجمع زنان اصلاح طلب خراسان رضوی از خدمات معصومه ابتکار در حوزه فعالیت های اجتماعی زنان و محیط زیست با اهدای لوح تقدیر تجلیل به عمل آمد.

Tuesday, September 3, 2013

خط پایان

امروز بعد از 6 سال و 4 ماه و 2 روز پرونده نمایندگی مردم برای بنده در شورای سوم تهران بسته شد و به خط پایان رسیدم. امیدوارم فرصتی باشد تا گزارش دقیقی به مردم بدهم، اگر چه همه اطلاعات در سایت شورا موجود است. دوران سختی بود که با همت گروه بزرگی از دوستان و همکاران به پایان رسید. امیدوارم حق نمایندگی مردم شریف تهران را در حد توانم ادا کرده باشم.
البته خدمت به مردم و کشور پایان ندارد و فقط موقعیت عوض می شود. همیشه سعی کردم حق و نظر کارشناسی را مقدم بر هر چیزی بدانم، سعی کردم جز از خداوند و حق مردم، از مسئله دیگری نهراسم. حتما در این راه کاستی ها و کوتاهی ها هم بوده که امید است مردم حلال کنند.
امروز در جلسه آخر گفتم کاش اجازه داده بودند احزاب قوی فعالیت و عملکرد ما نمایندگان را رصد کنند و به ما کارنامه بدهند که طی این سال ها چه کردیم و چه نکردیم، تا هم خودمان و هم مردم بدانند غیر از خداوند متعال، احزاب و جامعه مدنی هم ما را زیر نظر دارند ...


شرح عکس: خداحافظی با دوستان عزیز خبرنگارم در حوزه شورای شهر 
یکشنبه 10 شهریور 1392

Friday, May 10, 2013

شوراها؛ تجربه دموکراسی

برگزاری سه دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا در جمهوری اسلامی ایران تجربه گرانقدر و ارزشمندی از مردمسالاری در سطح مدیریت شهری و روستایی و توزیع قدرت میان مردم است. شوراها که از مولفه های مهم تصمیم سازی جمعی و مشورتی برای رسیدن به سیاست های سودمند و حکمرانی مطلوب به شمار می آید، در قانون اساسی ایران با ظرفیت یکی از ارکان حکومت ظاهر شده، اگر چه این رکن چهارم رسمیت لفظی نیافته است. به بیان دیگر نقش شوراها در سیاست گذاری، جلب مشارکت مردم، هماهنگی و یکپارچگی در مدیریت محلی، نظارت و رصد عملکردها و میزان تحقق اهداف و برنامه ها نشانگر اهمیت این نهاد عمومی به عنوان یکی از ارکان حکمرانی در کشور است.  
برگزاری انتخابات شوراها برای اولین بار در سال 1377 و در دوره اصلاحات تحول مهمی در افزایش میزان دسترسی مردم در همه سطوح به مراجع سیاست گذاری و تصمیم گیری بود؛ درهایی گشوده می شد تا مردم اعم از زن و مرد با گرایش ها، سلایق، تنوع قومی و سیاسی و نیز پایگاههای اجتماعی متنوع وارد فرآیند تصمیم سازی در منطقه خود شوند. این توزیع قدرت و مشارکت وسیع اقشار مردم در ذات خویش تحول فرهنگی بزرگی بوده که طی سه دوره به تدریج رو به رشد و نهادینه شدن گذاشته است.
برخی شوراها را تمرین دموکراسی دانسته اند، اما واقعیت این است که شوراها در ایران بخشی از جامعیت مفهوم دموکراسی را عینیت بخشیده اند؛ این موقعیتی فراتر از تمرین بوده و روند کسب تجارب با ارزش دموکراسی یا مردمسالاری به حساب می آید.
در این حال البته جریاناتی ابتدا با شکل گیری شوراها و سپس با تحقق جایگاه قانونی و اختیارات لازم برای آنها مخالفت کرده، شاید به این دلیل که شوراها را رقیب یا عامل تضعیف قوای دیگر دانسته اند. از این رو در قوه مجریه و مقننه شاهد اقداماتی برای تحدید اختیارات و کاهش توان شوراها در پیشبرد مدیریت های محلی بوده ایم؛ مانند تلاش برای حذف حق انتخاب شهردار که به دنبال آن حق نظارت، سوال و استیضاح وی نیز به عنوان مهم ترین بخش اختیارات شوراها از بین می رفت. البته خوشبختانه این موارد به نتیجه نرسید.
در این روند، دوره سوم شوراها صاحب نگاهی فراگیر به همه فرآیندهای مدیریت شهری -  و نه فقط شهرداری –  بوده، به نحوی که پاسخگویی دستگاهها در سطح شهر و روستا مورد توجه بیشتری قرار گرفت. به ویژه این پیشرفت در عملکرد شورای سوم تهران قابل مشاهده است. نگاه تخصصی، پاسخگویی بهتر در قبال تصمیمات و نظارت جدی تر بر عملکردها را موجب می شود. این امر از نشانه های روند رو به رشد عملکرد شوراها بوده و اگر چه نقاط ضعف و در برخی مناطق عملکرد نامناسب شوراها گزارش شده، ولی در اکثر موارد این نهاد عامل پیشرفت شهرها و مناطق است. از جمله نگاه تخصصی در شورای سوم تهران تلاش ویژه در زمینه محیط زیست بوده است.
با وجود کاستی های فراوانی که هنوز در بحث گردش مالی، بودجه بندی و حسابرسی ها وجود دارد، شورای شهر تهران برای انضباط مالی و روزآمد کردن سیستم حسابداری شهرداری، حسابرسی دقیق تمامی بخش ها، اصلاح ساختاری شرکت ها و سازمان هایی که حیاط خلوت شهرداری محسوب می شدند و استقرار ذی حساب با رای شورا اقدام کرده است.
از سوی دیگر شورای شهر ابزاری برای بسط مشارکت مردم در قالب ارتباط با نهادهای مدنی و در شهر تهران به ویژه در قالب شورایاری ها بوده و این موضوع به رغم محدودیت ها و نگرش های منفی تحقق یافته است.
در این حال همچنین شوراها مثال کم نظیری از ائتلاف دیدگاههای متنوع سیاسی برای پیشبرد امور کشور هستند. تعبیر شرکت سهامی که متاسفانه عده ای آن را دارای بار و نتایج منفی می دانند، در شوراها با موفقیت تحقق یافته و نمونه بارز آن شورای سوم تهران به شمار می رود. واقعیت این است که چنانچه ایران اسلامی بخواهد درعرصه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به پیشرفت برسد، راهی جز پذیرفتن سلایق سیاسی مختلف در ارکان تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور در همه ابعاد و سطوح ندارد.  

Sunday, April 14, 2013

نشانه دیگری در مظلومیت بانوی صدق و راستی


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ – ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و با صادقین و راستان باشید (توبه – 119)
قرآن کریم نه تنها انسان را به پروای از خدا دعوت کرده، بلکه عینیت یافتن آن را  نیز مشخص کرده است. در قرآن، ویژگی های وفاداران به صدق و راستی از نظر فکر و بینش و اعتقاد، از جنبه رفتار فردی و نیز به جهت رفتار اجتماعی و سیاسی مشخص شده است؛ ایمان و یقین، مجاهده با مال و جان در راه خدا (الحجرات - 15) مهاجرت از دیار به دلیل رانده شدن، از دست دادن اموال، تلاش برای کسب خشنودی خدا و یاری کردن خداوند و پیامبرش (الحشر - 8) و ... اینها صادقین و راستگویان هستند.
در آیات دیگری البته پاداش راستگویان نیز مشخص شده، مانند آیه 119 سوره مائده که می فرماید: قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ – خدا فرمود این روزی است که راستگویان را راستی شان سود بخشد، برای آنان باغ هایی است که از زیر (درختان) آن نهرها روان است، همیشه در آن جاودانند، خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند، این است رستگاری بزرگ.
اولیاء خداوند و شخصیت هایی مانند حضرت فاطمه (س) در دوران زندگی خود نمونه هایی از این توصیف قرآن بودند؛ نمونه هایی از صادقین و راستگویان که در سیره عملی خود بر حقیقت صبر و پایداری کردند، در مقابل دروغ و ریا ایستادند و از اصالت دین در مقابل پیرایه ها و تحریف ها دفاع کردند. بارزترین نمونه های این سیره در بیان خطبه زهرا (س) در مسجد مدینه تجلی یافته است. هنگامی که ایشان با وجود تاملات شدید روحی ناشی از درگذشت پیامبر اکرم (ص)، فشارهای جاه طلبان زمانه برای غصب خلافت و بی حرمتی به همسرش علی (ع) و با وجود نگاه کماکان منفی اعراب نسبت به زنان، در مسجد مدینه حاضر شد و آغاز به سخن کرد. این سخنان به لحاظ وزن ادبی، صراحت، انذار توام با ادب و احترام در نوع خود استثنایی است.
خطبه حضرت زهرا با مقدمه ای فلسفی که به توحید و نبوت و معاد اشاره دارد، آغاز شد و سپس به نقش پیامبر در روشنگری و بیداری امت اسلامی رسید. آنگاه به دوران وفات پیامبر و تلاش قدرت طلبان پرداخته و قدرت را به شتری بیمار تشبیه کرده که مشکلات زیادی را برای جامعه به وجود آورده است.
هشدارهای تکان دهنده آن بانو در سخنان خود حاکی از تحلیل دقیق و عمیق ایشان از جامعه مسلمانان بعد از پیامبر  بوده و برای همه دوران ها در آینده نیز کاربرد دارد. حضرت فاطمه در خلال این خطبه به پیرایه هایی که سبب خدشه و صدمه به رسالت پیامبر می شود، به روشنی اشاره کرده است. ایشان از ظلمی که به نام دین روا شد، اظهار بیم می کند، از قدرتی که به دور از تعالی و اخلاق پیامبر باشد تبری می جوید و فاصله های به وجود آمده  از روح رسالت پیامبر را مشخص می کند.

خطبه زهرا (س) در مسجد مدینه اگر چه مربوط به 14 قرن پیش است، ولی از چنان استدلال های فراگیر و عمومی برخوردار است که می تواند برای تمام جوامع اسلامی تذکر و هشدار باشد. تذکری برای سکوت کنندگان در مواجهه با ظلم، بی تفاوتی در قبال پایمال شدن حقیقت و بهره برداری از دین خداوند و رسالت پیامبر برای امور دنیا و قدرت و منافع مادی. این هشداری است از اعماق تاریخ که تا همیشه وجدان های بیدار و نسل های آینده را خطاب قرار داده است.
ناگفته نماند این روزها حین مراجعه به این خطبه کمتر توانستم به ترجمه ای دقیق، روان و بهره مند از ادبیات روز دست یابم. او بانوی صدق و راستی بود و شنیدن سخنانش نیاز مبرم حق طلبان. اما جامعه ما محروم از ترجمه های ملموس و روان سخنان او برای سطوح مختلف است ... و  این خود نشانه دیگری است از مظلومیت زهرا (س) ...

Tuesday, April 2, 2013

ماجرای استتار «گفت و شنودی با آقای بادامچیان»: فقط جهت یادآوری -1

این روزها در پایان دوره دولت نهم و دهم سخنان مختلفی به ویژه از اردوگاه اصولگرایان شنیده می شود که مرا به یاد مباحث مطرح شده در سال های 84 و 85 و بحث های داغ اصلاح طلبان و اصولگرایان می اندازد. مرور زمان پدیده بی همتایی در زندگی بشر است. حرکت و عدم ایستایی زمان و وقایع روشنگر همه ادعاها و پاسخگوی مدعیان است؛ اگر انصاف داشته باشند.
از سال 1385 که وبلاگ ابتکار سبز را ایجاد کردم، بسیاری از این مباحث در آن مطرح شد که قضاوت در مورد آنها امروز بسیار راحت تر است؛ چون محک تجربه آید به میان.
شاید بد نباشد به فراخور مسایل روز بعضی از آنها فقط جهت یادآوری باز نشر شود؛ اینکار را با یادداشت «ماجرای استتار» آغاز می کنم:  
ماجراي استتار
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥
پس از سفري یک روزه به مشهد و توفیق زیارت امام رضا (ع) در روز عید غدیر، دوباره نوبت كار فشرده رسيده بود. ديروز (سه شنبه) ساعت 1 بعد از ظهر هواپيما از مشهد پرواز كرد، در حالي كه من بايد ساعت 3 در خيابان بهشت و در جلسه معارفه اي كه آقاي مهندس چمران با اعضاي جديد شوراي شهر تشكيل داده بودند شركت مي كردم. هواپيما كمي هم تاخير داشت و من ناچار شدم براي جبران زمان از دست رفته خود را مثل جت - البته جت 206 خودم- به محل شورای شهر تهران برسانم.
جلسه که به پایان رسید دوباره بايد از جت خودم استفاده مي كردم. چون در حالي كه ساعت حدود پنج و نيم بود و من تقريبا در منطقه جنوبي شهر قرار داشتم، برنامه زنده اي در راديو گفتگو واقع در جام جم در ساعت 6 بعد ازظهر منتظرم بود. به طرف راديو به راه افتادم و چون ناگزير برنامه بدون من آغاز شد ابتداي آن را از راديو جت! شنيدم.  مهمانان برنامه آقایان دکتر زیبا کلام ودکتر اطاعت، مجری برنامه آقای شهیدی فر و مهمان تلفنی آقای بادامچیان بودند.
بحث در مورد انتخابات شوراها و جهت گیری های سیاسی بود و از آنجا كه من کمی دیر رسیدم و نيز مهمان تلفني برنامه – آقاي بادامچيان –  پس از بيان مطالبشان برنامه را ترک کردند، مطالبي ناگفته ماند. يعني مطالب مورد اشاره ايشان حتما نیاز به پاسخگويی داشت ولی با قطع ارتباط تلفني روند مباحث تغییر کرد. بنابراين به رغم آنكه چندان مايل نبوده و نيستم در اين وبلاگ وارد مباحث سياسي محض شوم، در اينجا به ضرورت نكاتي را يادآوري مي كنم.
امیدوارم شرايطي فراهم شود تا در همین وبلاگ پاسخ ایشان را دریافت کنم و بدین ترتیب دیالوگ از رادیو گفتگو تا عرصه وبلاگ تداوم یابد. آقاي بادامچيان به حمایت صداي امريكا از مشاركت مردم در انتخابات و راي دادن به اصلاح طلبان اشاره كرده و خواستند اصلاح طلبان نسبت خودشان را با اصلاح طلبان امريكايي و با خود امريكاروشن كنند و خيلي هم بر اين مسئله تكرار و تاكيد داشتند.
اينجا مخاطب من آقای بادامچیان و دوستانشان هستند که از این ادبیات خاص بارها در دوران اصلاحات و بعد از آن استفاده كرده اند.
جناب آقای بادامچیان
شما از مبارزین قبل از انقلاب هستید و می دانید یکی از شیوه های رایج و موفق مبارزاتی پنهان کاری و استتار است. بنابراين حمایت علنی دشمن از یک جریان با اصل استتار جور درنمی آید. آیا جز این است که می خواهند این جریان را آلوده و بدنام کنند؟
آمریکا خوب می داند که مي تواند محبوبیت اسلام مترقی و مصلحانه را با حمایت علنی خود تخریب کند و فرمول اصلی اين كار هم اعلام علنی آن و مخالفت علنی با ديگران است. جناب آقای بادامچیان آيا الزاما هرکس که بی محابا جنگ با آمریکا را آغاز کرد - مانند حمله کنندگان به کویت یا برج های دو قلو - ذاتا ضدآمریکايي است؟
آیا برآیند سیاست های صدام ضدآمریکايی بود؟ آیا کسانی که از منطق و کیاست در مبارزه استفاده کنند و از تندروی بپرهیزند نيروي دشمن محسوب می شوند؟ آیا مقاومت در مقابل حيله هاي متعدد شيطان با اتخاذ سياست و ديپلماسي هوشمندانه همراهی با شیطان تلقی می شود ؟
جناب آقای بادامچیان، شما باید دشمن را مستتر بدانید، چنانکه شیطان در ميدان هاي ايماني مستتر عمل مي كند.
شاخص های اصلاحات را آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود بارها مشخص کردند و نسبت جریان اصلاحات با دشمن در نحوه مدیریت سیاست خارجی و در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت متبلور شد و در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آثار گسترده  و پر برکتی بر جاي گذاشت. در آن دوران، کلینتون كه اين روزها مشخص شده هنوز محبوب ترين رییس جمهور امریکاست از آقای خاتمی تقاضای ملاقات کرد که اجابت نشد و وزیر خارجه اش خانم آلبرایت بابت ستم هاي دولت آمريكا به ايران عذر خواهی کرد. دولت اصلاحات در دیپلماسی خارجی و در دعوت به گفتگوی تمدن ها چنان از اقتدار ملی حمایت کرد که جورج بوش ایران را جزو محور شرارت دانست. علاوه بر آن دولت اصلاحات در حالي متهم به مماشات در مبارزه با امريكا بود كه تنها دولتي بوده و هست كه سه نفر از اعصاي آن در حد وزير و معاون رييس جمهور از دانشجويان مسلمان پيرو خط امام بودند. تلاش هاي دولت اصلاحات براي آن بود تا جلوه های مردم سالارانه و مصلحانه جمهوری اسلامی به جاي خشونت طلبی و تندروي که می خواستند به اسلام نسبت دهند، نمايان شود.
آقای بادامچیان،  امام عزيز بارها در طول زندگی و به طور مشخص در وصییت نامه سیاسی الهی خود دو خطر اصلی را از دو سو مورد تاكيد قرار مي دادند:  1- از  دشمن خارجی 2- از تحجر و انحطاط فکری.
آیا دوستان اصولگرای شما به خصوص طیف تندرويی که چندیست در ورطه مسئولیت اجرایی گرفتار آمده غیر از تهدید خارجی، تهدید دیگری برای انقلاب قائل است؟  همانانی که همواره عده ای را متهم به غرب زدگی و تفکرات غیر اسلامی می كنند،  آیا نسبت خویش با واپسگرایی و پیرایه هايی که جفاکاران به اسلام اصیل وارد ساخته اند روشن کرده اند تا زینت اولیای خدا قرار گيرند و خداي نکرده باعث سرافکندگی نشوند؛ كه امام صادق (ع) فرمود: كونوا لنا زينا و لاتكونوا علينا شينا.

 ماجراي استتار ادامه دارد
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳۸٥
 به دنبال يادداشت ماجراي استتار در اين وبلاگ و انتشار آن در روزنامه اعتماد ملي، آقاي بادامچيان پاسخ سوالات مطرح شده را ضمن طرح سوالات ديگري ارايه كرده اند. با ابراز خوشحالي از اينكه ماجراي استتار سبب ايجاد گفت و گو و ديالوگ شده و با تشكر از روزنامه اعتماد ملي و آرزوي اينكه درتداوم اين گفت و گو همچنان نقش موثري را ايفا كند، به زودي پاسخ جناب آقاي بادامچيان را ارايه خواهم كرد.

متاسفانه پاسخ آقای بادامچیان را ندارم و نتوانستم پیدا کنم که برای اطلاع خوانندگان در اینجا بیاورم (فروردین 92).

استتار 2
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥
پاسخ به آقاي بادامچيان
 جناب آقای بادامچیان از اینکه مطلب اینجانب  را - که در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسید - در اسرع وقت پاسخ داديد خرسندم، زيرا اعتقاد دارم این گفت و گو اگر با احترام متقابل و با هدف فهم مطالب و برطرف سازی سوء تفاهم ها تداوم یابد  با ارزش است. حتی اگر در این اثناء به اشتراک نظر دست نیابیم و نتوانیم یکدیگر را اقناع و متقاعد سازیم. به هر حال هدف در گفتمان همان فهم مطلب و رفع سوء تفاهم است .
 شما متاسفانه بر لفظ «اصلاح طلبان تحت الحمایه آمریکا» تاکید دارید، در حالي كه در ادبیات انقلاب اسلامی تحت الحمایه آمریکا بودن یک اتهام است و سال هاست عده ای سعی کرده اند با آن، اصل اصلاح طلبی را ابتدا زیر سئوال برده و سپس آن را حذف کنند. ولی این جنبش و این واژه از متن  انقلاب اسلامی ایران غیرقابل حذف است.
  شما ظاهرا با طرح این موضوع به دنبال معرفی افراد خاصی هستید؛ اشکالي ندارد، اما ایراد تفکر و مشی افراد را بفرمائید نه اینکه مجموعه و اصلاحات را به خاطر افراد معدودي، با به كارگيري القابي خاص زیر سئوال ببرید. در جمع  اصولگرایان هم افرادی هستند که شما منتقد آنها هستيد و ايشان  را نماینده واقعی طیف خود نمی دانید و حتي گاه از گفتار و کردار آنان تبری جسته اید.
 آقاي بادامچيان تكليف ما را روشن كنيد. آيا شما آمريكا را در گفته هاي علني اش راستگو و صديق مي دانيد يا مكار و حيله گر؟ شايد – همان طور كه قبلا اشاره كردم - آمريكا مستترعمل کرده باشد و بخواهد ضمن تخریب وجهه اصلاح طلبان، در پس حمایت از آنان که میان مردم محبوبیت دارند، برای خود وجهه ای کسب کند. ضمن اینکه به« شما» هم بهانه ای برای کوبیدن بیشتر اصلاح طلبان بدهد و در اين حال برنامه اصلی خود را با ماموریت های مخفی و مستتر و نفوذ در مراکز حساس دنبال کند. چنانچه منافقین بیشترین ضربه ها را در لباس خودی - و نه لباس فوكل و كراوات و ظاهر روشنفکری - به این مرزو بوم زده اند. تاریخ 27 ساله انقلاب اسلامي نشان داده كه آمریکا هر چه اعلام علنی به مردم داده و درخواست آشکارا کرده نتیجه و پاسخ معکوس ديده است. بنابراين اصلاح طلبان نگران این وضعیت نیستند، زيرا می دانند مردم تصمیمات خود را براساس معادلاتی دیگر اتخاذ می کنند. اما به نظر می رسد شما از تاثير رسانه هاي بيگانه  بر روی مردم بسيار نگران هستيد.
 آیا لزوما اگر آمریکا از کسی حمایت کند باید او را دوست آمریکا محسوب کرد؟  و بعكس با هر كس كه مخالفت كرد بايد او را مخالف آمريكادانست؟ شما به خوبی می دانید که اینجانب در اصلاح طلبی خود کاملا پایبند به اصول هستم. من باور دارم که اصلاح طلبان همانگونه که به مبانی انقلاب اسلامی اعتقاد راسخ دارند، آسیب پذیری انقلاب را از دو سو؛ یکی دشمنی آمریکا با انقلاب اسلامی و دیگری واپسگرایی و تحجر داخلی - که می تواند ریشه در حمایت پنهان خارجی هم داشته باشد –  می دانند. امام بارها فرمودند جهاد اکبر و مبارزه اصلی با نفس اماره ای است که در هر كسی مي تواند ظهور کند. بنابراين فرافکنی و جستجوی دشمن فقط در بیرون، حاصلی نداشته و نیم نگاهی هم به درون  مفید خواهد بود.
آقای بادامچیان تعجب برانگيز است که می پرسید: خانم ابتکار مسئله اصلاحات و اصلاح طلبان را با دولت جناب آقای خاتمی چرا مخلوط کرده اند؟
 شما که به سیر تاریخی جریانات سیاسی درون نظام واقفید و اهل منطق، به طور يقين اذعان داريد موضوع اصلاحات و نگرش مصلحانه به روند انقلاب اسلامی را آقای سید محمد خاتمی طرح و تعریف کردند و این مجموعه تا رسیدن به افق متعالی آرمان های انقلاب و اسلام ناب محمدي(ص) همچنان از مبانی و ادبیات اصلاح طلبانه مورد نظر خاتمی پیروی خواهد کرد. اصلاح طلبی و خاتمی از سنخ هم و جدایی ناپذیرند. ضمن اینکه بر خلاف نظر شما، آقای خاتمی هرگز اصلاح طلبی و دوم خرداد را نفي نكردند. در عين حال برخی اصلاح طلبان را مورد انتقادات جدی قرار دادند و به نقد درونی اصلاح طلبی و طرح معایب و اشکالات کار پرداختند. این امر البته از قوت جنبش اصلاحات بوده، زيرا این نهضت خود اصلاح پذیر بوده و هرگز دچار توهم مطلق گرایی و نفی هر گونه اشتباه و خطا نشده است.
 اخيرا در مناظره ای كه با یکی از کاندیداهای لیست رایحه خوش خدمت داشتم،  طرف مقابل گفت: از اینکه اصلاح طلبان به اشتباهاتشان اقرار می کنند، خوشحالیم.
گفتم: بله ما هم از اینکه به اشتباهات خود پی برده و آنها را اصلاح مي کنیم مفتخريم. ولی وای به حال آنان که تصور می کنند هرگز دچار اشتباه نشده و در پیشگاه ملت نيز به اشتباهاتشان اقرار نمی کنند. 
در مورد حزب جمهوری اسلامی نيز تعجب می کنم كه چطور مسئله را اشتباه متوجه شده اید. عوامل ترور شخصیت های معتبر و موجه در حزب و نخست وزیری و دادستاني (در سال 60) با ظاهری کاملا مذهبی،  خودی و به عنوان افراد امین مطرح بودند. آن طور که نقل می کنند  کشمیری (عامل انفجار نخست وزيري) با چهره اي ظاهرا نوراني پیش نماز بعضي محافل دولتی بود. مي بينيم كه در آنجا هم روش تخریبی عملیاتی مطرح بود که با عوامل پنهان اجرا مي شد.
آقای بادامچیان، آیا به نظر شما آمریکا فقط اقدامات علنی دارد؟ آیا منافقین در داخل هم می توانند به صورت علنی و بهره مند از حمایت آمریکا فعالیت کنند؟ یا اینکه منافقین داخل با استتار در لباس ایمانی وارد شده و بدترین ضربه های اطلاعاتی و عملیاتی را وارد کرده اند. شیطان در منطقه ایمانی استتار می کند، نه لزوما در فضاهای دیگر.
َ شما پرسیده اید: آیا اینکه بوش، ایران را جزو محور شرارت نامیده  به خاطر اقدامات دولت اصلاحات بود؟ بايد بگويم خیر، به دليل موضع عزت مدارانه انقلاب اسلامی طی 24 ساله دوران قبل از آن بود. همان مواضعي كه برخی دوستان تندروي اصولگرای شما ناآگاهانه آن را زير سوال بردند و در واقع سال ها مديريت نظام را به چالش كشاندند تا به مقام و منصب دست يابند.    
 آقای بادامچیان سوال ديگر شما اين بود كه آیا آمریکا دشمن اصلاح طلبان بوده و دشمنی کرده تا وارد شورا نشوند؟ حتما تا به حال به اين واقعيت پي برده ايد كه الگوی اسلام دمکراتیک و مردم سالار برای آمریکا - که حکومت های طرفدارش را در منطقه از طریق نظام های خود کامه و غیرپاسخ گو اداره کرده- الگوی مطلوب و مورد پسندي نیست . لابد می دانید که اگر اسلام بتواند در عمل حکومتی را محقق سازد که از جنبه های مردم سالاری، عدالت، رفاه، آزادی، حقوق بشر، کیفیت زندگی و اعتلای مادی و معنوی انسان کارآیی داشته باشد، با رقیبی جدی برای مدل یکه تاز خود (یعنی لیبرال دمکراسی) مواجه خواهد بود.
به طور قطع آمریکا به اصلاحاتی که اسلام ناب محمدی (ص) را احیاء کند، علاقه ندارد؛ يعني به اسلامي با وجهه اي مصلحانه، صلح مدارانه، جذاب و در عین حال پایبند به اصول و مردم سالاری كه مورد پسند جوانان باشد. آمریکا امروز تمام همت خود را برای ترویج یک تلقی خشن، تندروانه و واپسگرایانه از اسلام تحت عنوان مجعول «فاشیسم اسلامی» به كار گرفته و مي خواهد اثبات كند كه تجربه انقلاب و جمهوري اسلامي نتوانسته ميان مردم سالاري و آزادي با دين سازگاري ايجاد كند. این بهترین تعاریف از نسبت اصلاح طلبان با آمریکاست.
 ولی آیا واقعا با شعار و ادبیات تند و رها کردن تدبیرعرصه های دشوار اقتصادی و مدیریتی در داخل می توان در مقابل دشمن ایستاد و مبارزه کرد؟
آقای بادامچیان، اصولگرایان و اصلاح طلبان در میدان عمل و اخلاق هر دو امتحان خود را پس داده اند. به زودی یه سنگین ابرهای سیاه و سيل بهتان و القاب ناروايي که به سوی دولت اصلاحات و اصلاح طلبان روانه بود کم کم به كناري مي رود و خورشید حقیقت نمایان مي شود. اكنون مي بينيم كه از تیترهای جنجالي روزنامه های منتسب به اصولگرایی تا فضاي غيراخلاقي انتخابات سوم تير- که از هیچ اتهامی به شخصیت های نظام ابا نشد چه طرفي بستند جز گرانی، ركود، تورم، توقف طرح های عمرانی و افت مناسبات جهانی و اينكه  اين آمد و آن شد.
 آقای بادامچیان در پایان مطالبتان فرموده اید: «گرایش به اصول است که انسان ها و جريان ها از ابزار دشمن بودن و افتادن به مهلکه تحجر و انحطاط و التقات از جمله غربزدگی و چپ زدگی باز می دارد».
 شما به خوبی می دانید که گرایش به اصول در حرف و تظاهر و ادعا نیست، بلکه در عمل است و در این ميان هیچ گروهی مانند اصلاح طلبان پایبندی نسبی خودرا به اخلاق و مبانی نشان ندادند. ولی خودشیفتگی يا نارسيسم و يا همت نفساني و اطمینان به اینکه به صرف عنوان اصولگرایی از مهلکه نجات یافته اید خطرناک است. قران کریم می فرماید «قد اهمتهم انفسهم» (154 آل عمران)/ آنها همتشان برای نفسشان بود.
اين مطلب در نامه امام علي (ع) به مالك اشتر نيز آمده است؛ قومی که مبتلا به همت نفسانی شد حتي اگر لباس دیانت بر تن کرده باشد، عاقبتی ندارد.
 آقای بادامچیان، نمی دانم چرا شما در این مطلب (و به طور کلی دوستان اصولگرا) موضوع واپسگرایی و تحجر را به صورت بسیار مختصر و اجمالي  مورد اشاره قرار می دهید. اي كاش شما در پاسخ به اين موضوع حوصله بيشتري به خرج مي داديد. 
ما و شما هر دو فرزندان امام و انقلاب اسلامی هستيم. باید مواظب باشیم اسیر پندارهای کلیشه ای و القاب و مارک ها نشویم، اگر قرار است امت میانه باشیم. قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعدالایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون»/ اي كساني كه ايمان آورده ايد گروهي از شما گروه ديگررا مسخره نكنند. شايد آنان  بهتر از ایشان باشند، زنانی از زنان ديگر چه بسا بهتر باشند و نکوهش و سرزنش نکنید يكديگر را و همدیگر را با القاب بد خطاب نكنيد كه اين امر سرکشی و فسق پس از ایمان است و آنانکه از آن پس توبه نکنند از ستمگران هستند. (آيه 11 سوره حجرات )
آقاي بادامچيان، مصاديق بارز تحجر و واپسگرايي چه در وابستگان به خارج و چه داخل چيست و پيرايه هايي كه امروز به قامت اسلام عزيز بسته شده، كدامند؟ من از مطلب شما نكاتي آموختم ولي هنوز پاسخ سوال قبلي خود رادريافت نكرده ام. لطفا پاسخ مرا بدهيد. 

Saturday, February 9, 2013

جوان، انقلاب و اصلاح مستمر

بی تردید، جوانان ستون اصلی و پیش برنده انقلاب اسلامی چه در سطح نخبگان و چه در میان توده های مردم بودند. اساتید جوان و دانشجویان از سویی، و جوانانی که به ویژه در شهرهای بزرگ از فاصله های طبقاتی و اجتماعی و نیز اختناق و فساد خسته شده بودند، نیروی پیش برنده پرانگیزه ای برای پیروزی انقلاب به حساب آمدند.
اساسا جوانی، حرکت شجاعانه در مسیرهای ناشناخته است. جوان ایرانی همواره این جسارت را داشته که در جستجوی حقیقت و پاسخ به پرسش های خود باشد و تا پاسخ آنها را نیابد، دست از مقصود برندارد. در آن دوران و با چنین ویژگی هایی - به ویژه با زمینه سازی فرهنگی پایگاههای روشنفکری دینی مانند حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی و سخنرانی های روحانیون روشنگری چون شهید مطهری – ظهور شخصیتی مانند امام خمینی نور امیدی در جمع جوانان شد.
حرکت ضد ظلم انقلاب اسلامی به نسل جوان آن روز نشاط بخشید و كلام و بيانيه هاي امام، جوانان را با جسارت و آزادگي آشنا کرد. انقلاب و امام تصویر روشنی بودند از عدم دلبستگي و تعلق، نبود ترس و توكل واقعي با تفويض همه امور به خداوند؛ تصویری که در روزگار اختناق و استبداد نایاب به حساب می آمد.
در مقطع انقلاب، دینداری برای جوان ایرانی در قامت انتخابی آگاهانه معنا یافت و همتراز معرفت، تلاش و پیشرفت به حساب آمد. جوان 57 البته تصوری از مدعیان دین داری که نتایج اعمالشان به رویکردهای ضددینی منجر می شود، نداشتند. آن روزها، حرکت انقلاب اسلامی به عنوان مظهر دین؛ حرکتی شجاعانه در پیروی از مردی راسخ و صریح بود که در مقابل خودکامگی و خفقان فراگیر جامعه ایستاده و توجه جهانیان را به خود معطوف ساخته بود.
البته گروههای عمده ای از جوانان نگران غلبه ارتجاع و تعصب بودند، ولی وقتي امام را قائل به گفتمان روشنگرانه و مترقيانه دیدند و احساس کردند ارزش هاي انقلاب در راستاي آزادي و كرامت ذاتي انسان است، بر پیگیری پیام ها و بیانیه های رهبر انقلاب همت گماردند. نمونه بارز این ارزش ها، نگاهی بود که امام به موضوع حضور زنان داشت؛ یعني قائل به محدوديت و يا حذف آنان از عرصه اجتماعي و سیاسی نبود و همین دلیلی بود بر برداشت مترقيانه ايشان از مباني فقهي. بر همین اساس جوانان دانشجو در بسط تئوريك و نظری انقلاب نقشی اساسي ایفا کردند.
خاطره ای از آن روزها و مروری بر شعارهایی که داده می شد، می تواند بیانگر هدف مبارزه، نقش آفرینی جوانان و پیوند آن با سایر اقشار باشد. يكي از روزهايي كه اعتراضات دانشجويي در محوطه پلي تكنيك اوج مي گرفت و دانشجويان در دانشگاه جمع شده بودند، راهپيمايي به سمت در مشترك ميان دانشگاه و دبیرستان البرز كه دري آهني و قديمي بود، كشيده شد. اين در هميشه بسته بود ولي آن روز دانشجويان با شعارهاي مختلف به سوی آن مي رفتند:
سكوت هر مسلمان خيانت است به قرآن
دانش آموز بپاخيز
دانشجو مي رزمد، ذلت نمي پذيرد
استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی
تظاهرات گسترده و منسجمي با حضور اكثريت دانشجويان بپا شده بود و نتيجه اینکه به يكباره در آهني از جا كنده شد و فاصله ميان دانشجو و دانش آموز از ميان رفت. در آهني چون پر كاهي روي دست ها به رقص در آمده بود. همه چيز خيلي سريع رخ داد و تظاهرات كنندگان بعد از ورود به مدرسه به سمت خيابان رفتند، اما به خيابان نرسيده گارد ضد شورش شاه از راه رسيد.
جمعيت مردد بود. عده اي اين سو شعار مي دادند و عده ديگري آن سو شاخ و شانه مي كشيدند. در همين اثنا سر و كله تعدادي دانش آموز پيدا شد كه با هيجاني وصف ناپذير شعار مي دادند:
 توپ، تانك، مسلسل ديگر اثر ندارد
آن سو تر نیز فرمانده گارد كه مردي درشت اندام با سبيلي كلفت بود با عصبانيت شلاقی را در هوا مي چرخاند و قدم مي زد. معلوم بود كه مشغول بررسي اوضاع براي يك حمله جانانه به تظاهرات كنندگان است. در اين موقع مادر يكي از بچه ها كه به دنبال فرزندش مي گشت و نگران دانش آموزان بود، خطاب به فرمانده گارد فرياد زد: شما با این سن و سال از اين بچه ها خجالت نمي كشید؟
در صداي آن مادر شجاعت و جسارتي بود كه باعث شد فرمانده گارد سرش را پايين بياندازد و از آن نقطه دور شود.
انقلاب از اين صحنه هاي جالب و ديدني زياد داشت. اما امروز مهم اين است كه چگونه پیوند آن نسل با جوانان کنونی که ایشان نیز خواستار استقلال و آزادی و تعالی هستند، حفظ شود و به نظر می رسد تنها راه این پیوند، استمرار حرکتی اصلاحی برای حفظ دستاوردهای انقلاب و مقابله با ناراستی ها و انحرافات باشد. انتظار نسل جوان امروز نیز شناخت اشتباهات، اعتراف به اشتباهات و اصلاح آنها است، به نحوی که در یک فرآیند بازنگری و خوداصلاحی شاهد تغییر و بهبود مستمر وضعیت معنوی و مادی جامعه باشند. در این صورت است که انقلاب از مسیر اصلی خود دور نمی شود و پاکی و صفای اولیه را حفظ خواهد کرد.  
منتشر شده در روزنامه اعتماد/ شنبه 21 بهمن 91

Tuesday, January 29, 2013

زدودن پیرایه ها از آیین رستگاری

امروز از متدینین پرسش های زیادی می شود که ریشه در رفتار و منش دین مدارانه آنها دارد. به عبارت دیگر میزان انطباق یا زاویه ای که روش زندگی دین مداران با تعالیم دینی و اصل مبانی دین دارد، سئوالات زیادی را مطرح می سازد.
در واقع متدینین متهم هستند که با برداشتی از شرع مقدس، در رفتارهایشان فردیت انسان و کرامت او را نادیده گرفته و نگاه رحمانی توام با شفقت بر خلق و عشق برای نجات بشر را در رفتارهای فرقه ای و متعصبانه به فراموشی سپرده اند. متدینین همچنین به تضعیف ارکان تعقل، تفکر و پرسش گری متهم هستند و اینها بخشی از اتهاماتی است که نسل امروز به دین مداران در دنیا وارد می کند.
به راستی چرا در تفکر، شیوه عمل و روش زندگی برخی دین داران، کرامت انسانی، ارزش های والای اخلاقی و تفکر و تعقل که اساس پیام الهی بوده و پیامبران برای تحقق آنها آمده بودند، نادیده گرفته می شود؟ مگر در قرآن کریم ترازی بالاتر از اخلاق حسنه پیامبر ذکر شده است که می فرماید:
به راستى كه براى شما و براى كسى كه به خداوند و روز بازپسين اميد دارد و خداوند را بسيار ياد مى‏كند، در پيامبر خدا سرمشق نيكويى هست‏ (سوره احزاب- آیه 21)

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
پیامبر نیز خود تاکید دارد که برای تکمیل بهترین فضای اخلاقی مبعوث شده است: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». شاید از همین روست که پیامبر اسلام رحمت للعالمین خوانده شده است؛ از این رو که دعوت او به رحمت، صلح و شفقت بوده است. چنانچه از نام اسلام نیز اینگونه استنباط می شود؛ اسلام را به معنای سلام و خبر از صلح می دانند و آن کسی که به دیگری سلام می کند اولین و مهم ترین پیامش این است که تو از من در امان هستی.
اثربخشی و قدرت نفوذ ایشان بر ذهن ها و جان ها از این رو بود که به خیر همه بشریت می اندیشید، برای همه طلب استغفار می کرد و برای همه غصه می خورد:  

به راستى كه پيامبرى از ميان خودتان به سوى شما آمده است كه هر رنج كه شما مى‏بريد، براى او گران مى‏آيد، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است‏ (سوره توبه- آیه 128)

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
مخاطب این آیه عام است و نشان از منش پیامبر در برخورد با دیگران دارد. در آیه 159 سوره آل عمران نیز خداوند می فرماید: 
به لطف رحمت الهى با آنان نرمخويى كردى، و اگر درشت‏خوى سخت دل بودى بى‏شك از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند، پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن، و چون عزمت را جزم كردى بر خداوند توكل كن، كه خدا اهل توكل را دوست دارد 

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
مورخین نیز شخصیت و منش پیامبر را توام با گذشت و کرامت توصیف کرده اند و این امر از دلایل اصلی تغییر رویکرد جامعه عرب آن زمان به سوی تحول و امید و اصلاح برشمرده می شود. جامعه ای که رفتارهای زشتی مانند تبعیض، دروغ، تهمت و خیانت در آن نکوهیده شد و انسان ها به منش و اخلاق نیکو دعوت شدند. آیین پیامبر، راه و روش رستگاری و رهایی بود:

آنان كه از اين پيامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند پيروى مى‏كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده برمى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده پيروى كردند، همان رستگارانند (سوره اعراف-آیه 157)

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
اما امروز چرا اینچنین تاریخ وارونه شده است؟ و چرا صفات دوره جاهلیت بازتولید می شود؟
اینک ما متهم هستیم که به نام «رحمت»، «غضب» را، به اسم «کرامت»، «ذلت» را، به اسم «لطف»، «مسکنت و گدایی» را توسعه داده ایم؛ به نام «حکمت»، «تحکم» را، به جای «حقیقت»، «مصلحت» را، به نام «واقعیت»، «خرافه» را، به اسم «حرمت»، «تهمت» را رواج داده ایم و به جای «تفکر»، مدافع «پیروی کورکورانه» بوده ایم. در پاسخ به پرسش ها و اعتراض ها از روش طرد و حذف استفاده کرده ایم، برای حفظ موقعیت، مجوز هر گونه منکری را داده ایم و به نام وحدت، کینه و تفرقه را ترویج کرده ایم.
در واقع متدینین کنونی در مقابل نسل فعلی و جوانانی که نمی خواهند در انجماد و تعصب بمانند و دوستدار عشق و ایمان و بخشش هستند، باید پاسخگو باشند. نسل جوان نمی خواهد یا نمی تواند روش پیشنیان را تایید کند، چنانچه نسل ما نیز به رفتار پیشینیان خود معترض بود.
امروز بی شک بزرگ ترین قدم برای شناخت شخصیت والای پیامبر و آیینی که او به بشریت عرضه کرد، زدودن پیرایه ها و اتهامات از دین و متدینین واقعی است و این جز با بازگشت به منش و رفتار پیامبر امکان پذیر نخواهد بود.
خدا رحمت کند دکتر علی شریعتی را که باید از کلام او این واقعیت را وام بگیریم: پدر، مادر، ما متهمیم.
  

Friday, January 11, 2013

عکرمه؛ معاندی که مجاهد شد

اگر بخواهیم پیامبر اکرم (ص) را به طور کامل بشناسیم، علاوه بر آیات قرآن کریم که به اسوه بودن و نیز به رحمت بودن او برای عالمیان صراحت دارد، چگونگی زندگی و منش ایشان در برابر حوادث مختلف نیز معرف شخصیت آخرین پیامبر الهی است. این شناخت می تواند در جهان امروز درس ها و عبرت های فراوانی برای ما داشته باشد؛ در دنیایی که نیازمند رفتارهای انسانی و رحمانی است و بدون این نوع رویکرد بعید به نظر می رسد که بتواند بر مشکلات کنونی فائق آید.
محمد (ص) از دوران جوانی به راست کرداری و امانت داری شناخته می شد و برای اطرافیانش الهام بخش و مایه امید بود. لقب «امین» برای او در میان مردمش بر این ادعا صحه می گذارد. وقتی در حدود 40 سالگی به پیامبری مبعوث شد نیز کلامش دعوت به یکتاپرستی و بت شکنی و مقابله با جهل، ظلم و ستمی بود که انسان ها را اسیر خود می ساخت و مانع آزادگی و رشد مردم می شد.
پیامبر اسلام تا سال ها به رغم ظلم و فشاری که بر او و ایمان آورندگان وارد آمد دست به شمشیر نبرد و پس از هجرت به مدینه در سال 13 بعثت، زمانی که مشرکین قریش و مکه اموال آنها را مصادره و سلاح ها را برای حمله به مسلمانان آماده کردند، آماده دفاع شدند. در واقع مشرکین آغازگر جنگ بودند، با این حال بعد از آن که پیامبر به فرمان خداوند اجازه مقابله یافت، هیچگاه اساس دعوت خود یعنی آگاهی بخشی، معرفت و بزرگواری و بخشش را رها نکرد. او مامور بود که اینگونه عمل کند: ... إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا... اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند پيش تو مى‏آمدند و از خدا آمرزش مى‏خواستند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد قطعا خدا را توبه‏پذير مهربان مى‏يافتند (سوره نساء - آیه 64).
داستان «عکرمه» که از سرسخت ترین دشمنان پیامبر بود، نمونه ای برای آیه مورد اشاره و نشانگر برخورد محمد (ص) در برابر معاندین است. ماجرای عکرمه را در متنی از دکتر عبدالرحمن رأفت پاشا با ترجمه آقای ابراهیم احراری خلف خواندم. «عکرمه بن ابی جهل مخزومی» از سرداران لشکر قریش و سوارکاران و جنگاوران مشهور، پسر ابوجهل رهبر مشرکین و از جباران و ستمگران مکه بود. او به راه پدر اعتقاد داشت، تا جایی که از شکنجه گران کسانی بود که به اسلام ایمان می آوردند. 
دشمنی او بعد از جنگ بدر شدت گرفت. زیرا پدرش که سپاه مشرکین را در این جنگ رهبری می کرد در همان ابتدای پیکار کشته شد و عکرمه حتی نتوانست پیکرش را به مکه بازگرداند. فرار و عقب نشینی او را مجبور کرد که جسد پدر را در میدان جنگ رها کند. در جنگ خندق نیز مشرکان چندین روز مدینه را محاصره کردند تا آنکه حوصله عکرمه از این محاصره سر رفت و از محل باریکی در خندق به همراه تعدادی دیگر عبور کرد که در نتیجه «عمرو بن عبدود عامری» قربانی شد و بقیه به ناچار گریختند.
در روز فتح مکه، قریش که دید چاره ای جز پذیرفتن محمد(ص) و اصحابش ندارد، راه را برای ورودشان به مکه باز گذاشت و رسول خدا نیز از فرماندهانش خواست «با هیچکس از اهالی مکه جنگ و پیکار نکنند مگر کسانی که خود اقدام به جنگ و پیکار می کنند». در این حال عکرمه به همراه تعدادی از قریشیان، سپاهی فراهم آورد. ولی خالد بن ولید در پیکاری کوچک آنان را شکست داد.
عکرمه دیگر پایگاه و مامنی نداشت. بنابراین مخفیانه از مکه به سوی یمن فرار کرد. در این هنگام «ام حکیم» همسر عکرمه بن ابی جهل و «هند بنت عتبه» همسر ابوسفیان به همراه تعدادی دیگر از زنان مکه برای بیعت به خانه پیامبر رفتند و همسر عکرمه از پیامبر خواست تا شوهرش را که از بیم کشته شدن گریخته و به یمن رفته، امان دهد.
پاسخ پیامبر این بود: او در امنیت است.
ام حکیم بلافاصله به دنبال همسرش به سوی یمن حرکت کرد و مدتی بعد او را در سواحل دریا در منطقۀ «تهامه» یافت و ماجرای امان گرفتن از پیامبر را برایش گفت: «با او درباره تو صحبت کردم و او نیز امنیت ترا تضمین کرده است.»
وقتی عکرمه به مکه نزدیک شد، رسول خدا به مسلمانان توصیه کرد: «مبادا به پدرش دشنام دهید، زیرا دشنام شما زنده را می آزارد و به مرده هم نمی رسد». سپس به محض رسیدنش بدون عبا به سوی او شتافت و گفت: «خوش آمدی ای سوار مهاجر...»
عکرمه در برابر ایشان ایستاد و گفت: «ای محمد، ام حکیم به من خبر داد که شما مرا امان داده اید... به سوی چه چیزی دعوتم می کنی؟»
پیامبر فرمود: «تو را دعوت می کنم به اینکه شهادت دهی هیچ معبودی، حاکمی، قانونگذاری، اربابی، شفادهنده ای و روزی دهنده ای جز الله وجود ندارد و من بنده خدا و فرستاده اش هستم، و اینکه نماز به پای داری و زکات بدهی ...»
عکرمه گفت: «سوگند به خدا، تو قبل از آنکه این دعوت را آغاز کنی نیز در بین ما صادق ترین گفتار را داشتی و نیکوترین و باوفاترین بودی…». سپس دستش را دراز کرد و گفت: انی أشهد ان لآ اله الا الله و اشهد انک عبده و رسوله.
عکرمه به عهدی که با پیامبر بست وفا کرد و از آن به بعد سربازی فداکار برای یاری مسلمانان بود.
در جنگ یرموک، در موقعیتی که اوضاع مسلمانان رو به وخامت گذاشت از اسبش پایین آمد و به سوی ستون های نظامی رومیان رفت. خالدبن ولید که متوجه او شد از اینکار نهی اش کرد و مرگش را برای مسلمانان ناگوار و سخت دانست. ولی عکرمه پاسخ داد: «مرا به حال خودم بگذار خالد… تو در آشنایی و همراهی با رسول الله دارای سابقه و فضیلت هستی، ولی من و پدرم از بدترین دشمنان او بودیم. مرا رها کن تا حداقل بتوانم کفاره قسمتی از اعمالم را بدهم.»
جنگ یرموک به پیروزی مسلمانان انجامید و البته عکرمه بن ابی جهل از شهدای آن بود. عکرمه معاندی بود که به مجاهد تبدیل شد.
گفته می شود هنر متدینین این است که بتوانند ابتدا با رفتار و اعمال و سپس با گفتار و کلام، معاندین و دشمنان را به مخالفین و منتقدین تبدیل کنند. پیامبر البته این هنر را داشتند که معاند را به مجاهد تبدیل می کردند. ایشان حقانیت پیامشان را در رفتارشان نشان می دادند و همین منش بزرگوارانه سبب گسترش آیین اسلام شد. امروز هم مسلمانان، رسول خویش را به بخشش و رحمت و بزرگواری می شناسند، اما متاسفانه در عمل به این صفات موفق نیستند... اما «رحمت للعالمین» شاید همان مولفه نجات بخش جوامع اسلامی باشد...