Sunday, February 5, 2012

سرنوشت انقلابی به نام خدا


این روزها که در محافل گوناگون به مناسبت دهه فجر بحث های مختلفی صورت می گیرد، سوال متداول «میزان تحقق آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی ایران» است. در واقع سالگرد انقلاب اسلامی بهترین فرصت برای ارزیابی واقع بینانه دستاوردها و شناخت مشکلات و کاستی ها است. بی تردید آرمان های انقلاب اسلامی ایران با هر ملاک و گرایشی که مورد ارزیابی قرار گیرد از مترقی ترین، عدالت محورترین و معنوی ترین آرمان های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه بشری به شمار می آید.  
در جریان بروز انقلاب، دین در شکل مترقیانه، مدرن و در عین حال با اصیل ترین تفسیر خود پا به عرصه گذاشت. امام خمینی به عنوان یک فقیه صاحب اندیشه و نیز آشنا با معادلات معاصر جهانی، جلوه های انقلاب را در شکلی به جامعه منتقل کرد که نسل جوان دهه 50 آن را با آغوش باز پذیرفت. رویکرد صادقانه و بدون آلایش امام که به دور از اجبار، خرافات، نیرنگ و صرفا براساس نیازهای فطری نسل جوان عصیانگر بود، مورد توجه آنان قرار گرفت.
بسیاری صاحبنظران سیاسی و اجتماعی و حتی منتقدین شرایط امروز به اصالت و متعالی بودن آرمان های انقلاب 57 اذعان دارند. آنها قانون اساسی ایران را از مترقی ترین قوانین می دانند که چنانجه بدون تنازل و به طور کامل اجرا می شد مشکلات امروزی قابل رفع بود.
اما اگر به میزان تحقق و پای بندی به آرمان ها و اصول اولیه انقلاب بیاندیشیم و در سر اندیشه حفظ این آرمان ها را داشته باشیم ناگزیر باید ارزیابی واقع بینانه ای از دستاوردها و کاستی های انقلاب و تصویری کامل از فراز و نشیب 33 سال گذشته ارایه داد؛ تحلیلی شفاف که بتواند نقشه راه آینده را برای همگان ترسیم کند، تحلیلی که هم الگو باشد در دستاوردها و موفقیت ها و هم عبرت باشد در شکست ها و اشتباهات.
البته در قبال این دیدگاه عده ای سرسختانه و با هدف انجام تکلیف شرعی به طور مطلق به دفاع پرداخته و هر گونه انتقاد و طرح مشکل را جایز نمی دانند. این نحوه موضع گیری می تواند عملا مانع نگرش متعادل و واقع بینانه نسبت به اصل انقلاب شود.
تقابل قدرت های مسلط بر معادلات جهانی، با انقلاب اسلامی، چه در شعارها و چه درعمل در عرصه های داخلی، منطقه ای و جهانی شرایط تحقق آرمان های انقلاب را دشوار و عملا مجال را برای پیشبرد بسیاری از شاخص ها دشوار کرده است. اما اینکه همه مشکلات به دلیل دخالت مستمر بیگانگان یا به خاطر دیپلماسی ناموفق و یا ناتوانی مدیریت داخلی در برخی برهه ها بوده، بحث های فراوانی می طلبد و انداختن همه مشکلات به گردن دشمن خارجی پس از گذشت 33 سال از پیروزی انقلاب و اداره کشور به دست منتخبین مردم، می تواند نوعی فرافکنی باشد.  
در این مجال محدود اگر فقط شعار اصلی انقلاب یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» را در نظر بگیریم، به اصل نهم قانون اساسی می رسیم. در این اصل شاهد بهم پیوستگی و عدم امکان تفکیک این سه رکن یا تضعیف هر کدام به نفع دیگری هستیم.
در اصل نهم قانون اساسی تصریح شده: «در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند».
اگر به اصل اول یعنی «استقلال» و میزان تحقق آن بپردازیم می توان اذعان داشت که در میان این سه اصل، «استقلال کشور» بیشترین میزان تحقق را داشته است. یعنی ایران توانسته طی 33 سال به عنوان کشوری که سیاست های دیکته شده ابرقدرت ها را اجرا نمی کند و در مقابل فشارها و محدودیت های آنان ایستاده و پیشرفت کرده، مطرح شود. بنحوی که از این بابت الگویی برای کشورهای استقلال طلب و مسلمانان بوده است. شاید تحولات اخیر در برخی کشورهای عربی و شمال آفریقا بگونه ای متاثر از تقابل جمهوری اسلامی ایران با استیلای قدرت ها بوده باشد. اگر چه ضعف دیپلماسی، ناتوانی در برقراری گفتمان موثر و برخوردهای نسنجیده، آفت این هدف مهم بوده که در سال های اخیر متاسفانه تشدید شده است.
در مورد محور دوم یعنی «آزادی»، وضعیت کشور فراز و فرودهای زیادی داشته که محل بسیاری از انتقادات و دلمشغولی دوستداران انقلاب بوده است. فقدان تعریف روشن از آزادی، عدم تحمل دیدگاه مخالف، برخوردهای جناحی و سلیقه ای و نگاههای امنیتی از آفات اصلی این محور محسوب و باعث شده میزان تحمل مخالف و حدود آزادی بیان و آزادی فعالیت های سیاسی و اجتماعی و نیز حمایت از حقوق فردی مورد مناقشه و نقد در سطوح و ابعاد مختلف قرار گیرد. در این حال، همه دلسوزان واقفند که فضای آزاد نقد، تکثر آرا و دیدگاههای سیاسی و صیانت از آزادی بیان می تواند به کاهش آسیب ها، فساد، اختلاس و سوء استفاده از قدرت و ثروت در جامعه منجر شود.
چه در دوران اصلاحات که موسع ترین دیدگاه درباره نسبت آزادی با دین و موازین شرع توصیه می شد و چه سایر دوران ها، عده ای که آزادی را در تقابل با  ارزش های انقلاب و دین می دانند، از یاد برده اند که انقلاب اسلامی در اصل حرکتی ضداستبداد و خفقان حاکم در رژیم پهلوی بود. کم رنگ شدن این اصل می تواند تهدیدی جدی برای انقلاب محسوب شود.
محور سوم شعار اصلی انقلاب، «جمهوری اسلامی» بوده که به جمهوریت مبتنی بر دین تاکید دارد. مردم، جمهوری متکی بر اسلام را طلب کردند. ماهیت مردمی انقلاب و تجربه انقلاب ها و حکومت های مشابه، امام، نخبگان و مردم را به این سو سوق داد که نظام جمهوری را به عنوان ساختار سیاسی کشور انتخاب کنند. در واقع این ساختار بیشترین سنخیت را در دنیای مدرن می توانست با دیدگاههای مردم ایران داشته باشد. همین بود که امام میزان بودن رای ملت را بارها اعلام کرد. البته آن زمان نیز مطرح شد که آیا ساختار جمهوری با آنچه امام در بحث ولایت فقیه مطرح کردند سازگار است یا خیر. به همین خاطر قانون اساسی ساختاری را پیش بینی کرد که مولفه های مبتنی بر موازین اسلامی و مباحث ولایت فقیه در کنار مباحث جمهوریت و حق تعیین سرنوشت توسط مردم قرار گرفت.
محور جمهوریت البته با چالش هایی ناشی از تعابیر و تفاسیر مختلف روبرو بوده است. به عنوان مثال در حالی که امام بر رای مردم و اصل جمهوریت تاکید داشتند برخی افراد که نقش چندانی در دوران انقلاب ایفا نکردند، بعدها رای مردم را تزیینی و صوری دانستند.
در این میان، از مولفه های مهم در بحث میزان تحقق جمهوریت، دستیابی به شاخص های توسعه است. شاخص هایی مانند آموزش، بهداشت، اشتغال و فقرزدایی، بهبود وضعیت زنان، حفظ محیط زیست، ارتقای کیفیت زندگی و رشد علمی که شاهد بهبود این شاخص ها در سال های بعد از انقلاب بوده ایم، لیکن در سال های اخیر متاسفانه در بسیاری از آنها دچار افول شدیم. 
در این حال چنانچه قابلیت های دینی خود را مبنی بر ضرورت اصلاح مستمر امور، و قابلیت های ملی جامعه ایران مانند سرمایه های اجتماعی را در نظر گیریم، می شود به امکان حفظ آرمان و اصلاح مشکلات کنونی امیدوار بود. ما از همین مقطع هم می توانیم با عملکردی اصلاح گرایانه مانع از این شویم که مشکلات موجود، همه آرمان های انقلاب را تحت شعاع خود قرار دهد، آرمان هایی که به نام خدا و با ارزش های متعالی شکل گرفت.

منتشر شده در روزنامه روزگار در تاریخ 16 بهمن 1390

Sunday, January 22, 2012

بزرگداشت دو بانو؛ استاد منیر گرجی و خانم فریده ماشینی

یکی دو هفته پیش اتفاق مهمی افتاد. مراسم بزرگداشت استاد منیر گرجی و خانم فریده ماشینی دو بانوی قرآن پژوه با حضور جمعی از محققین و نویسندگان برگزار شد. 
آرزو کردم ای کاش می شد در سطحی وسیع تر به رواج تفکراتی این چنین اقدام کرد که جامعه به  ویژه اقشار جوان سخت تشنه اند و پر سوال، اما بی پاسخ ... 
خبر مراسم را عینا از شبکه ایران زنان در اینجا قرار می دهم. 

به آیات قرآن فکر کنید و به نقش زنان در جریان های تاریخی توجه کنید                        
بزرگداشت استاد منیر گرجی مدرس قرآن کریم و خانم فریده ماشینی محقق مسایل زنان و پژوهشگر قرآنی طی مراسمی با حضور جمعی از شاگردان ایشان و تعدادی از بانوان محقق، نویسنده و مترجم برگزار شد.  
در این مراسم خانم دکتر معصومه ابتکار عضو شورای اسلامی شهر تهران ضمن تقدیر از استاد منیر گرجی، یادآور شد: خانم گرجی مدرس بانوانی بودند که پیشتاز حرکت فراگیر انقلاب اسلامی شدند.
وی افزود: ما متوجه هستیم که سر منشا خیر و برکت در جامعه ایرانی شخصیت های بزرگواری چون خانم گرجی هستند و اگر موفق می شدیم به راهی که اینان تاکید داشتند برویم امروز بسیار جلوتر بودیم و از این بابت شرمنده ایم. 
خانم ابتکار اظهار امیدواری کرد که خداوند به عمر خدمات قرآنی خانم گرجی برکت دهد تا همچنان سال های سال از وجود پر برکت ایشان بهره بریم و بیان این بانو زیباترین پیوند ها را میان قرآن کریم و نسل جوان برقرار می کند.
وی خاطر نشان کرد: هر جه می گذرد بیشتر متوجه می شویم مبتلا به بلاهایی هستیم که قرآن کریم می تواند چاره ساز آنها باشد، اما متاسفانه به قرآن در حد قرائت آن بها داده شده و از عمل به آیات اخلاقی و انسانی آن هر روز بیشتر فاصله گرفته و می گیریم.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: در این حال خانم گرجی چراغ و مشعل قرآن را زنده نگهداشته اند و این برای جامعه زنان ایرانی که عمیقا به مفاهیم قرآنی باور دارند و امروز با چالش ها و پرسش های زیادی از طرف جوانان روبرو هستند باعث خشنودی است. امیدوارم که بتوانیم راهمان را از میان تاریکی ها باز کنیم.
دکتر ابتکار همچنین با اشاره به تلاش های محقق و پژوهشگر مسایل زنان، خانم فریده ماشینی گفت: این مراسم شاهد قدردانی از شخصیت دیگری نیز هست. فریده ماشینی که از  زمان دانشجویی از چهره های شاخص به شمار می رفته و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بوده، بعدها در عرصه پژوهشگری به ویژه در مسایل زنان درخشید و البته همواره یکی از بهترین شاگردان خانم گرجی به شمار می رود که راه ایشان را در تحقیق و بیان مباحث قرآنی پی گرفته است. 
این عضو شورای شهر تهران افزود: به پشتوانه حضور بانوانی چون خانم گرجی و خانم ماشینی همواره می توان به آینده امیدوار بود. 
در این مراسم خانم زهرا شجاعی با ذکر خاطره شاگردی خانم گرجی در مدرسه علوی از سال 1347 گفت: در اولین جلسه درس دینی خانم گرجی به نظرم آمد که ایشان با سایر خانم های مبلغ دینی تفاوت بسیار دارند.
وی تاکید کرد: ارزش کار انسان ها با توجه به فضا و شرایط فرهنگی و سیاسی وقت مشخص می شود. ما در دوران اختناق بودیم و سخنان خانم گرجی ارزش ویژه ای داشت. آن سال ها حتی خانواده های مذهبی از فرستادن فرزندانشان به مدرسه ابا داشتند و میزان باسوادی زنان 25 درصد بود. اما در چنین جامعه ای به یک باره زنان سیل وار در صحنه های سیاسی و اجتماعی و تظاهرات حضور می یابند. بی شک در این فضا، جلسات قرآن خانم گرجی تاثیر بسیار زیادی داشت. 
خانم شجاعی یادآور شد: خانم گرجی مرتب به خاطر محتوای سخنرانی هایشان در حسینیه فاطمیون از سوی نیروهای امنیتی رژیم تهدید می شدند، ولی نمی ترسیدند و به روشنگری ادامه می دادند. البته جلسات ایشان به تهران محدود نمی شد و به شهرهای مختلف می رفتند.
وی با اشاره به نمایندگی خانم گرجی در مجلس خبرگان قانون اساسی گفت: پس از انقلاب، شجاعت و جسارت ایشان در مجلس خبرگان قانون اساسی، درباره وضعیت زنان در قانون اساسی تداوم پیدا کرد. اگر به متن مذاکرات مجلس خبرگان مراجعه کنیم به تلاش ایشان برای حفظ حقوق زنان پی می بریم.
خانم شجاعی گفت: اما باید اعتراف کنیم که برای خانم گرجی شاگرد خوبی نبودیم و نتوانستیم آنچنان که باید در بسط و گسترش افکار و توانایی های ایشان نقش آفرینی کنیم.
وی با اشاره به تلاش های خانم فریده ماشینی، تاکید کرد: خانم ماشینی شاید یکی از 10 شخصیت برجسته ای باشد که پس از انقلاب در حوزه زنان چه با قلم، چه با زبان و چه در عرصه مدیریتی، هر جا که نیازی به حرکت و تلاش بود حاضر شده  است. فریده ماشینی تلاش کرده میان نسل جوان با کلام قرآن ارتباط برقرار کند و یک تنه به عنوان شاگرد خانم گرجی نقش آفرینی داشته است. امیدواریم نه تنها زنان ایران بلکه زنان جهان اسلام بتوانند از فکر واندیشه اش بهره مند شوند.
خانم فریده ماشینی در این مراسم ضمن تشکر از حضار، با اشاره به تاثیر کلام و افکار استاد گرجی در جامعه زنان مسلمان ایران، گفت: شاگرد باید بتواند از استادش قدردانی کند. رابطه خانم گرجی با شاگردانش مادرانه و دوستانه بود.

وی افزود: از 14 سالگی در کلاس های قرآن خانم گرجی حضور یافتم و تلاش کردم محققانه هم حضور یابم. از همان اولین جلسات این جمله ایشان در ذهنم نقش بسته است که: «چقدر سخته از قرآن گفتن». مطالب خانم گرجی به روز بود و همواره جوششی درونی داشت. این نبود که سخنی بگویند و از آن بگذرند، بلکه دائما به مطالب جدیدی می رسیدند و برگی دیگر از مفاهیم قرآن را ورق می زدند.
در بخش پایانی این مراسم و پس از سخنان تعداد دیگری از حضار، استاد گرجی با تشکر از حاضرین گفت: فرزندانم را امروز دیدم و خدا را صد هزار بار شکر کردم که به برکت وجود فریده جان اینجا آمدم و حالا خانم هایی را در این جلسه می بینیم که موحد هستند و در مقابل کسی گردن کج نکرده اند.  
استاد گرجی با یادآوری ایام حسینی و حرکت کاروانی که زنان راهبر آن بوده اند، گفت: دوستان مطالبی گفتند و برای من جای سخنی باقی نمی ماند جز اینکه «به کتاب خدا فکر کنید». مشروح سخنان خانم گرجی به شرح زیر است:
در سوره قصص بدترین و سخت ترین شرایط برای انسان ها بیان می شود. خداوند در این سوره می فرماید «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ». فرعون بارها گفت «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى». یعنی بارها گفت خدای بزرگتر شما منم. ولی گویی این آنقدر مهم نیست که در ارض علو کرده و خود را در زمین بزرگ تر از همه می داند. چرا؟ چون نتیجه بزرگ شمردن او بر روی زمین، تقسیم مردم و تفرقه بین آنها است؛ «جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا». این تفرقه یکی از مصیبت های بزرگ تاریخ بشریت است. «وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً»؛ یک گروه را مستضعف کرده است. دقت کنید قرآن چه می گوید. به خاطر همین است که می فرماید «لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ».
قرآن اگر بر کوه فرود می آمد آن را تکه تکه می کرد و آنچه را در درون کوه اعم از طلا و مس و دیگر ارزش هاست بیرون می ریخت. یعنی انسان به لحاظ ظرفیت دارای ارزشی بسیار بیشتر از کوه است. به علاوه آنکه «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي». حالا آیا می شود قرآن بر ما نازل شود و ما تغییری نکنیم؟
بعد از اینکه می گوید «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ»، می فرماید «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»؛ ما تصمیم داریم مستضعفین زمین –  نه فقط مستضعفین مدینه و کوفه و ... –  را وارثان زمین قرار دهیم. توجه کنید، اینها قصه نیست، اینها قرآن است. «وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ»، نشان بدهیم تا فرعون و هامان و لشگریانش ببینند.
درباره آیات قرآن تفکر کنید و نقش زنان را در جریان های تاریخی و بنیانگذاری ها ببینید. همیشه گفته ام که کنار ننشینید، چرا که کسی نمی تواند کار شما را انجام دهد.
چرا به مادر موسی وحی می شود، مگر مردی نبود که موسی را نجات دهد، «وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ» این جمله را به چه کسی می گوید؟ به زنی که درخانه فرعون یک کنیز است. می فرماید: ما این بچه را به تو برمی گردانیم و او را از مرسلین قرار می دهیم.
مریم را ببینید و مسیح را در دستان او؛ به جهان بگویید، به صاحبان ادیان بگویید که عیسی در دستان مریم می گوید: «قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا».
چرا در دستان مریم؟ مگر زکریا نیست؟   
همین طور ابراهیم با آن عظمتش می گوید: «رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ». پایه گذار کعبه یک زن است با بچه ای در آغوشش و در زمینی که یک قطره آب به دست نمی آید.
چرا اینگونه شد؟ جایگاه زنان کجاست؟
دو زن در کنار انبیایی مثل نوح و لوط به بیراهه رفتند. چرا چون زن شخصیتی مستقل است. حتی شوهران آنها که نبی بودند نتوانستند آنها را به راه بیاورند. در مقابل اینها آسیه را می بینیم که همسر فرعون است. در خانه فرعون است، ولی درباره موسی فریاد می زند «لَا تَقْتُلُوهُ»، حق کشتن این بچه را ندارید. در مقابل این فریاد کسی جرات نمی کند روی حرفش حرف بزند.
ما چرا تا به این حد کوتاه آمده ایم؟ در سوره تحریم می بینیم که در کنار دو همسر نوح و لوط، مریم را قرار میدهد. شکوه را نگاه کنید. من نمی دانم با کتاب خدا چه کرده اند که هر جا از زن می نویسند او را تخریب می کنند؛ زن یا مصرف کننده است، یا باید وابسته باشد و یا عقلش نمی رسد و باید تحت قیمومیت قرار گیرد.
سوره یوسف را بخوانید. زلیخا، زنی که در خانه عزیز مصر است و از نظر موقعیت اجتماعی کسی به حد او نمی رسد، بعد از اینکه دچار آن سقوط اخلاقی می شود، به اشتباهش اعتراف می کند: «قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ». زلیخا بانوی نخست مصر است، شوهرش هرگز اعتراف نمی کند که چه اشتباهاتی در مورد یوسف کرده، ولی زلیخا این را می گوید تا کشور از بین نرود.
آن زمان هنوز بانوانی مانند فاطمه و خدیجه و زینب الگوساز نشده بودند. اما قرآن کریم زنانی را به ما معرفی می کند تا نشان از شعور درونی زن بدهد. شما خانم ها بدانید، مواظب خودتان باشید و این نوع پیام را به جهان برسانید؛ نه فقط به مسلمانان بلکه برای یهودیان و برای مسیحیان.
خداوند به پیامبر بعد از جنگ احد دستور می دهد از اینها درگذر. می دانید چه کرده بودند؟ با این حال می فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ». از همین گنهکاران بگذر و با آنها مشورت کن.
بعد می بینیم زنی مجوس قرن ها پیش در نهایت درایت و سیاست همین کار را انجام داده و قرآن مثالش را می آورد که «قَالَتْ يَا أَيُّهَا المَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ». او فرد اول مملکت است. بالاترین شخصیت سرزمین خود است، ولی می گوید تصمیم نمی گیرم تا با شما مشورت کنم. فقط حضرت سلیمان را نبینید. قرآن را با دقت و تدبر بخوانید.
بزرگان قوم به ملکه سبا می گویند ما لشگر داریم و می جنگیم «قَالُوا نَحْنُ أُوْلُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ». اما پاسخ می شنوند: «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً»؛ پادشاهان چون به شهرى درآيند در آن فساد می کنند و عزيزانش را خوار مى‏گردانند. فسادشان شرابخواری یا چیز دیگری نبود، فسادشان این بود که عزیزان مردم را ذلیل می کردند و به بیابان ها می کشاندند «وَكَذَلِكَ يَفْعَلُونَ».
ببینید، سلیمان لشگر می فرستد، ولی سبا هدیه می فرستد. پیغمبر است، باشد. من قرآن را می خوانم: «وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ».
شما می گویید زنان نمی توانند؟
شما نگذاشتید. الان هم دیر نشده و ما هستیم.  
درود خدا بر همه شما. به همه جهان مسئولید. نه فقط مسئول اسلام نه فقط در مورد قرآن، بلکه درمقابل تورات و انجیل، در مقابل عیسی، موسی و ابراهیم.
*
یادآور می شود خانم منیر علی مشهور به گرجی متولد سال 1309، از سال ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به تدریس قرآن مشغول بوده و از چهره های شاخص در روند این پیروزی به حساب می آید. وی تنها بانوی حاضر در مجلس خبرگان قانون اساسی بوده و البته انتخاب وی، اعتراض برخی از منتخبان آن مجلس را برانگیخت. به طوری که خواهان استعفای او شدند. خانم گرجی در مقابل این اعتراض اعلام کرد: بر مسوولیتی که مردم به من واگذار کرده اند، استوارم؛ هرکس نمی تواند حضور یک زن را تحمل کند، برود. خانم گرجی پس از اتمام دوره مجلس خبرگان قانون اساسی، همواره به تدریس پرداخت و طی سال های بعد در تاسیس موسسه مطالعات و تحقیقات مسایل زنان نقش آفرین بود.
خانم فریده ماشینی پژوهشگر و فعال امور زنان، از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و دانش‌آموخته رشته مطالعات زنان دانشگاه علامه طباطبایی است. وی در کنار فعالیت های اجتماعی خود، سال ها به پژوهش قرآن کریم پرداخته است. 

آخرین درس پیامبر


روزهای آخر عمر محمد (ص)، روزهای سختی برای مدینه بود. گویی شهر به نفس های آخر رسیده بود. پیامبر بیمار شده و اصحاب به عیادتش می آمدند. عمار یاسر در عیادتی از چگونگی غسل و نماز ایشان پس از مرگ پرسید. پیامبر گفت: اینها وظیفه علی بن ابی طالب (ع) است.
رسول خدا سپس رو کرد به بلال و گفت: مردمان را در مسجد جمع کن.
محمد (ص) کمی پس از رفتن بلال، از بستر بر می خیزد و با تکیه بر عصایش به مسجد می رود. اینجا همان حادثه ای رخ می دهد که مشهور تاریخ و بالاتر از آن درس بزرگ تاریخ است[1].
فرمود: پروردگار حکم کرده و سوگند خورده است که از ستم هیچ ستمکاری نخواهد گذشت. شما را سوگند به خداوند، هر کسی از شما که مظلمه ای بر عهده محمد دارد، برخیزد و مرا قصاص کند که قصاص او در دنیا از قصاصش در آخرت در برابر فرشتگان و پیامبران محبوب تر است.
شخصی به نام سواده بلند می شود و می گوید: ای رسول خدا، از سفر طائف برمی گشتی و سوار بر شتری بودی، تازیانه را بلند کردی که بر شتر بزنی ولی به شکم من اصابت کرد.
پیامبر(ص) بلال را صدا زد و فرمود: ای بلال، برخیز و به خانه برو و همان تازیانه را بیاور.
بلال رفت و برگشت و تازیانه را به سواده داد ...
اگر چه سواده حاضر نشد به ازای تازیانه ای که سهوا به او اصابت کرده، پیامبر را قصاص کند، اما باید اندیشید  به درسی که پیامبر در آخرین روزهای عمر به امتش داد.



[1]  مرحوم شیخ صدوق در کتاب امالی از ابن عباس نقل کرده است. 

Thursday, January 5, 2012

میراث شهید مسعود علیمحمدی

نامگذاري خياباني در منطقه يك شهر تهران به نام "شهيد دكتر مسعود عليمحمدي" استاد محبوب فيزيك دانشگاه تهران (در شوراي شهر)، انگيزه اي شد تا اشاره اي به رشد علم در ايران و نقش دانشگاه و دانشگاهيان كشور در اين زمينه داشته باشيم.
شناسايي، توليد، توزيع عادلانه، انتشار و عملياتي كردن دستاوردهاي علمي، مراحل اصلي فرايند رشد علمي تلقي مي شود؛ رشدي كه مي تواند در نهايت در ابعاد اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نتيجه بخش باشد.
صاحب نظران معتقدند رشد در همه مراحل فوق ارزشمند و موثر است. ايران به ويژه در سال هاي بعد از انقلاب و دوران دفاع مقدس تحولات مثبتي را در عرصه هاي علمي تجربه كرده كه گسترش آموزش عالي در ابعاد كمي و كيفي، توسعه رشته هاي جديد و مراحل تحصيلات تكميلي، رشد مراكز خصوصي و غيردولتي از جمله دستاوردهاي دهه های 70 و 80 بوده است. همچنين سرمايه گذاري در امر پژوهش و دوره هاي تحصيلات تكميلي سبب رشد توليد مقالات ISI به عنوان يكي از مهم ترين شاخص هاي رشد علمي شده است. تعداد مقالات ISI از ايران بالاترين نرخ رشد را در سال هاي اخير كسب كرده اند كه خود مويد بيش از دو دهه سرمايه گذاري مدیران آموزش عالی و تلاش محققان و دانشگاهيان كشور است. در آخرین اخبار مربوط به شاخص های رشد علمی کشورها در مجله نیچر (دسامبر 2011) تعداد 17598 مقاله علمی برای ایران ثبت شده که البته در مقایسه با تعداد مطلق مقاله از کشورهای دیگر هنوز فاصله زیادی داریم (مثلا هند حدود 40000 مقاله و ژاپن حدود 70000 مقاله دارد)، ولی در مورد درصد رشد کماکان در بین کشورهای مختلف «بالاترین نرخ رشد» را داریم.  
اين دستاورد اگر چه در فرايند رشد علمي بسيار مهم و ارزشمند بوده، اما كافي نيست. زيرا متاسفانه در مهم ترين مرحله كه به كار بستن و عملياتي كردن دستاوردهاي علمي در بخش صنعت و توليد يا درمان است، با وجود ايجاد پارک های فناوری، انکوباتورها و ستادهاي ارتباط با صنعت، چندان موفق نبوده ايم. به علاوه با نگاهي واقع بينانه به وضعيت دانشگاهها مشكلاتي مشاهده مي شود كه بيان و توجه به آنها مي تواند به استمرار روند پيشرفت كمك كند. از جمله اينكه در اعتبارات پژوهشي شاهد رشد متناسبي در سال هاي اخير نبوده ايم. از سوي ديگر به نظر مي رسد فضاي عمومي دانشگاهها به لحاظ فعاليت هاي اجتماعي و سياسي دچار ركود شده است. امام خميني معتقد بودند كه دانشگاه اگر زنده و پويا باشد تاثيرات فراواني مي تواند در بهبود فضاي اجتماعي و سياسي داشته و مبداء تحولات باشد. اما متاسفانه برخی روندها چون ادامه محدوديت ها براي اساتيد مانند بازنشستگي هاي زودرس يا محدود كردن فعاليت هاي صنفي و انجمن هاي دانشجويي و ممانعت از ادامه تحصيل براي برخي دانشجويان، همچنين طرح موضوعاتي مانند تفكيك جنسيتي و اعمال فشار براي جداسازي فضاي كلاس هاي دختران و پسران بدون پشتوانه علمي و كارشناسي، آسيب هايي را به فضاي كنوني دانشگاهها وارد ساخته و فضايي مبهم و خاكستري را در دانشگاهها به وجود آورده است. مثلا مي بينيم د رحالي كه تشكل هاي دانشجويي منتقد دچار محدوديت هستند، بعضي ديگر از دانشجويان مورد بهره برداري جريانات سياسي قرار گرفته و دست به اقدامي مي زنند كه بعدا مورد سرزنش و سبب عذرخواهي مسئولين دولتي مي شود. مانند آنچه اخيرا در مورد ماجراي سفارت انگليس شاهد بوديم كه جز مايوس كردن جوانان پرشور آنهم در برهه حساس كنوني نتيجه اي ندارد. البته اميد است درس عبرتي براي تمام تشكل هاي دانشجويي شود كه استقلال خود را حفظ و براساس تشخيص خرد خود و نه موج هاي سياسي حركت كنند.
از سوي ديگر آمار مهاجرت نخبگان دانشگاهي والمپيادي ها كه اخيرا نيز يكي از مقامات دولتي به آن اشاره داشته مزيد بر علت شده و مجموعه این روندها نگراني هایی را به وجود آورده كه روند توليد علم و به تبع آن كاربردي شدن علم در حوزه هاي مختلف مورد نياز كشور، به كندي و افول گرايد. در اين ميان فضاي ناپايدار اقتصادي و ركود كسب و كار نيز باعث مي شود فرايند كاربردي شدن طرح هاي مطالعاتي و استفاده از نوآوري ها و نتايج مطالعات دانشگاهیان در بخش هاي اقتصادي مورد استقبال قرار نگيرد و صاحبان انديشه براي عرضه كالاي خود به سراغ بازارهاي ديگر و خريداران خارجي بروند.
در هر صورت چنانچه بخواهيم روند مثبت توليد مقالات علمي در كشور كه حاصل سال ها سرمايه گذاري اساسي و تلاش عالمانه و خردمندانه دانشگاهيان در اين عرصه بوده، حفظ شود و در جهت عملياتي كردن آن حركت كنيم نيازمند تضمين فضاي سالم فكر و انديشه و آزادي براي طرح ديدگاههاي نو و متحول كننده هستيم. براي رشد علمي، وجود فضايي كه در آن بتوان انتقادات و مشكلات موجود را مطرح ساخت اجتناب ناپذير است. تقابل با نظرات منتقدانه و متفاوت با سلايق رايج، طرح مواضع جانبدارانه و منفي نسبت به برخي رشته هاي علمي و بروز جرياناتي كه به فراخور فضاي سياسي كشور بعضا خواهان انقلاب فرهنگي مجددي هستند، همه علاوه بر افزايش سكون و ابهام در فضاي دانشگاهها، سبب فرسايش روحيه دانشجويان و دانشگاهيان مي شود. در حالي كه همين دانشجويان و دانشگاهيان كه نمادشان را مي توان شخصيتي چون"شهيد دكتر مسعود عليمحمدي" دانست، به رغم محدوديت ها و مشكلات فراوان در سه دهه گذشته دستاوردهاي بزرگي براي كشور فراهم نموده اند.
میراث شهیدانی چون دکتر علیمحمدی یا دکتر مجید شهریاری فقط نامگذاری یک خیابان در تهران نیست، بلکه دانشگاههایی با فضای آزاد و بانشاط و دانشگاهیانی با همت و امیدوار به آینده است که به طور یقین باید برای تحقق آن اقدام کرد.

منتشر شده در روزنامه روزگار - 15 دی 1390 

Monday, January 2, 2012

روایتی از امام موسی کاظم

دیروز ولادت امام موسی کاظم بود. مشهور است که امام کاظم با آواز خوشی قرآن می خواند و آیات را به گونه ای برای مخاطب بیان می کرد که به سادگی میان مفاهیم آیات و شنونده ارتباط برقرار می شد.
متاسفانه امام مدت بسیار طولانی از عمر خویش را در زندان هارون الرشید گذراند، اگر چه صبر و مقاومتش سبب جاودانه شدن سیره ائمه و رسوایی حکومت عباسی شد.
از ایشان روایت است که «چيزي با فضيلت تر و بهتر از عقل، بين بندگان توزيع نشده، تا جایی که خواب عاقل بالاتر و بهتر از شب زنده داري جاهل بي خرد است».

Saturday, December 24, 2011

آلودگی هوا و داستان دو شهر؛ تهران و مکزیکوسیتی


سال گذشته وقتی مکزیکوسیتی پايتخت مكزيك، به عنوان يكي از شهرهاي سالم دنيا به لحاظ كيفيت هوا معرفي شد، برخي تصور كردند سياست ها و اقدامات محيرالعقولي صورت گرفته تا شهري كه در ابتداي هزاره سوم آلوده ترين هوا را در میان شهرهای دنيا داشت، اكنون پس از يك دهه مشكلات را پشت سر گذاشته است.
واقعيت اينست كه برنامه كاهش آلودگي هواي مكزيكوسيتي از ابعاد جمعيتي، اجتماعي و تعداد خودرو بسيار شبيه تهران بوده و در این حال توانسته با برنامه اي مشابه آنچه كه يازده سال پيش در تهران به تصويب رسيد به موفقيت برسد. توسعه حمل و نقل عمومي، ‌مترو، اتوبوس، به روز رساني استانداردهاي خودروها،‌ ارتقاء استاندارد سوخت، استفاده از گاز طبيعي، معاينه فني و حذف خودروهاي فرسوده، از محورهاي مشترك برنامه كاهش آلودگي هواي این دو شهر بوده است.
اما سئوال اصلي اينست كه چرا يكي (مکزیکوسیتی) موفق شد و ديگري (تهران) هنوز اندر خم يك كوچه است؟
تجربه مکزیکوسیتی نشان مي دهد برخلاف القاي برخي مسئولين، معضل آلودگي هوا قابل حل است. برنامه جامع كاهش آلودگي هوای تهران در سال 1379 و در دولت هفتم براساس مطالعات بين المللي و داخلي به تصویب رسید و از همان سال به پشتوانه سازوكارهاي مديريتي قوي، اعتبارات و برنامه زمان بندي اجرايي شد. این برنامه در دولت هشتم با پيگيري خاص رييس جمهور وقت آقاي سيد محمد خاتمي به دستاوردهاي قابل توجهي رسید.
كميته اجرايي این برنامه که به عنوان ساز و كار مديريتي، به طور منظم 2 هفته يك بار با محوريت سازمان حفاظت محيط زيست و با حضور نمايندگان مختار تمام دستگاههاي مرتبط تشكيل می شد، توانست با همكاري خودروسازان براي اولين بار استانداردهاي مربوط به هوا را اعمال و تا 80% آلودگي خودروها را کاهش دهد. اين استانداردها براي موتورسيكلت ها، اتوبوس ها و خودروهاي سنگين نیز تعیین شد. همچنین با همكاري وزارت نفت و با حذف سرب از بنزين عرضه شده در كل كشور، اولين گام موثر براي استاندارد شدن سوخت برداشته شد. توسعه مراكز معاينه فني، اتوبوس هاي گازسوز، ارتقاء ادواري استانداردها نیز در اين دوره تحقق یافت. آموزش و جلب مشارکت عمومی برای مقابله با کاهش آلودگی هوا نیز در قالب فعالیت های مختلف از جمله حمایت از تشکل های غیردولتی از محورهای مهم این برنامه بود.
البته اين سياست به شهر تهران محدود نشد و طي سال هاي 80-84 برنامه جامع كاهش آلودگي هوا براي 7 شهر دیگر شامل اصفهان، تبريز، شيراز، اراك، مشهد، اهواز و كرج پس از مطالعات خاص تهیه و اجرايي شد. به این ترتیب در پايان دولت هشتم و در شهريور 84،  این 7 شهر نیز داراي برنامه اجرايي بودند و جلسات مربوطه آن با حضور استاندار تشكيل مي شد.
در سال 84 همچنین براساس جلسات كميته اجرايي تهران و بررسي هاي عمومي، بازنگري برنامه اول آماده ابلاغ شد.
با آغاز به كار دولت نهم كه نويد «رويكرد و برنامه های متفاوت» مي داد، «برنامه چهارم توسعه» ‌به رغم آنكه با اجماع نظام تدوين شده بود، با اتهاماتي چون «غرب زدگي» مواجه و با «مشكل دار» خواندن آن، عملا از اجرايش سر باز زده شد. در مقابل حيرت و ناباوري نخبگان و حتي همفكران سياسي دولت، برنامه هاي كارشناسي فني و غير سياسي هم تعطيل شد. در این میان محيط زيست به راحتی خارج از اولويت هاي ملي قرار گرفت و پس از تغييرات گسترده و مكرر مديران و معاونين سازمان حفاظت محیط زیست، تشكيل كميته اجرايي تهران عملا منتفي شد.
این روند از سويي، ارتقاء منظم استانداردها را در زمينه هاي مختلف متوقف ساخت. از سوی دیگر در همان ماههاي اول، طرح هاي اساسي دولت های قبل و مقررات تثبيت شده محيط زيست مانند ممنوعيت استقرار واحدهاي جديد صنعتي در محدوده 120 كيلومتري تهران و ممنوعيت شماره گذاري خودروها و اتوبوس هاي ديزلي در شهرهاي بزرگ لغو شد. افزایش سقف جمعيت شهر تهران در طرح جامع با نظر غيركارشناسي و فقط به دلايل مقطعي رخ داد. دستور کاهش قیمت خودرو به خودروسازان بزرگ كشور هم به حذف كانيستر (دستگاه جمع آوري بخارات بنزين در صدها هزار خودرو توليد شده) منجر شد. از دیگر سو، استاندارد بنزين نه تنها ارتقاء پيدا نكرد بلكه براي افزايش حجم آن، تركيبات پتروشيمي مورد استفاده قرار گرفت که نتيجه آن افزايش چند ده برابری بنزن (از مواد آلاینده آروماتیک) بوده است. در همین حال بودجه هاي دولتي مربوط به مترو و اتوبوسراني يا اصلا پرداخت نشده يا با تاخير وصول شد. كميته سه جانبه معاينه فني نیز تعطيل و در فقدان حضور جدي مدافع محيط زيست، قانون معاينه فني از 2 به 5 سال در مجلس افزايش يافت.
در مجموع بعد از سال 84 به برنامه هاي كاهش آلودگي هوا شهرها توجهی نکردند و جلسات كميته اجرايي كاهش آلودگي هوا نیز پس از 5 سال ركود كامل، در تهران نيز به استانداري واگذار شد كه خود وظايف متعدد ديگري بر عهده دارد. گویی محيط زيست و بلكه عرصه مديريت كشور به ميدان سعي و خطا و تجربه های مجدد بدل شد و دیگر قانون و برنامه، محلي از اعراب نداشتند.
علاوه بر اینها، به دليل بي توجهي دولت هاي همسايه و منطقه به آبخيزداري و مديريت سرزمين، گرد و غبار گسترده شهرهاي کشور از جنوب غربي تا تهران را در بر گرفت و به معضل آلودگي هوا دامن زد.
همانطور که اشاره شد برنامه های کاهش آلودگی هوای تهران و مكزيكوسيتي مشابه بوده و شاید تنها يك تفاوت عمده با یکدیگر داشت. به این صورت که در مکزیک با وجود رقابت هاي جدی در تغيير تركيب پارلمان و حداقل دو دوره انتخابات رياست جمهوري با دولت هاي متفاوت، همگی به برنامه ها و قوانین مصوب پايبند ماندند. به نظر می رسد در مکزیک قرار بر این شد که هر دولتي بر سر كار بیاید ادامه دهنده راه قبلي باشد و اجراي برنامه های ملي را یا با جديت تداوم بخشد و يا در همان جهت بازنگري منطقي و اصولي انجام دهد.
در مكزيكوسيتي هيچ معجزه اي جز همدلي و وفاق ملي احزاب متنوع و حتي متخاصم براي تضمين آينده بهتر و توسعه كشور اتفاق نيفتاد. دولت ها با جهت گيري سياسي مختلف آمدند و مانند مسابقه دو امدادي، كار را از قبلي تحويل گرفته و جلو رفتند. در مكزيك پديده اي تحت عنوان «قانون گريزي دولتي» هرگز اتفاق نيفتاد. آنجا برنامه ملي توسعه را كه حاصل هزاران نفرساعت نظر و كار كارشناسي بود، رها نکردند تا به نظريات من درآوردي و راه حل هاي تبليغاتي براي حل معضل هوا بپردازند. سياست مداران و صاحب منصبان مكزيكي اجراي دقيق و هماهنگ قانون را بدون هرگونه گسست، انقطاع و بريدگي دنبال كردند و در نتيجه جواب گرفتند. مکزیکوسیتی در سال 2010 هواي بسيار بهتري را كه نعمت و ارمغان بي بديل الهي است، به دست آورد و به راستي مگر نه اينست كه «ليس للانسان الا ما سعي».
 منتشر شده در روزنامه شرق 3 دی 1390

Friday, December 9, 2011

عیادت از یک جانباز شیمیایی یا تبلیغات انتخاباتی!؟

چهارشنبه شب عیادتی از یک جانباز شیمیایی داشتم. اینکار را وظیفه ای انسانی می دانم، به ویژه اینکه به عنوان عضو شورای شهر تهران می بایست پیگیر بحث آلودگی هوا که اثرات بسیار منفی بر روی جانبازان شیمیایی دارد، باشم. این البته اولین ملاقات نبود. هر وقت توانسته ام به چنین عیادت هایی رفته ام و در مورد جانبازان شیمیایی بیشتر ملاقات ها با پیگیری های آقای کسایی زاده خبرنگار مهر و صاحب وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران انجام شده است.
امروز دیدم گزارش این عیادت با تیتر «مشروح کامل نخستین نشست تخصصی تاثیرآلودگی هوا بر جانبازان شیمیایی» در این وبلاگ و در چند خبرگزاری منتشر شده است.
البته نیت اولیه همان عیادت بود، ولی با ابتکار عمل آقای کسایی زاده ظاهرا قرار بوده به صورت نشستی در این زمینه در آید و من خبری از این ماجرا نداشتم. حتی در تماس های مربوط به هماهنگی برنامه، قید کرده بودم که خبرنگار در جلسه نباشد بهتر است. اما نکته جالب اینکه ظاهرا برخی حضور مرا در این نشست اقدامی تبلیغاتی عنوان کرده و برگزار کننده برنامه را متهم به تبلیغ برای من.
فکر کردم: کدام تبلیغ؟ شاید عده ای دچار خیالات شده و تصور می کنند ممکن است نامزد انتخابات مجلس شوم!
اول خنده ام گرفت، اما بعد به شدت متاسف شدم؛ از اینکه در کنار طرح رنج و درد یک جانباز شیمیایی و به ویژه شرایط سخت زندگی و معیشت این قهرمان جنگ، افرادی هستند که مسایل را هنوز  از چنین زوایای سخیفی می بینند.  
البته هستند  کسانی که با بهره برداری سیاسی از حضور در کنار عزیزان ایثارگر به مقام و منصب رسیده اند، اما در میان اصلاح طلبان کمتر چنین چیزی دیده شده و خوشبختانه امروز دیگر در میان مردم و ایثارگران تبلیغاتی اینچنین رنگ باخته است. چرا که به بی پایگی و ریاکاری اینگونه اقدامات پی برده اند.
در هر حال موضوع آلودگی هوا اینک بر زندگی میلیون ها شهروند ایرانی در حالی تاثیرات منفی دارد که بسیاری از مسئولین از اجرای مصوبات و برنامه های مدون مربوطه عقب مانده اند و ظاهرا گرفتار حل و فصل مسایل مهم تری هستند!
نکات قابل تاملی در مورد آلودگی هوا و نوع موضع گیری های کنونی طی عیادت از آقای هاشم زمانی و  همسر محترم ایشان مطرح شد که می توانید در گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران بخوانید.    http://chemical-victims.blogfa.com/post-909.aspx

Monday, December 5, 2011

شکست پیروز

در ماجرای عاشورا برخی نکات کلیدی وجود دارد که اکثر اوقات فراموش یا دچار تحریف می شود؛ مثلا اینکه امام حسین (ع) قصد جنگ نداشت، بلکه گروهی بر سر راهش قرار گرفتند و بر او شوریدند. امام به دعوت کوفیان راهی آن شهر بود و وقتی خبر رسید که دعوت خود را پس گرفته اند و سفیر امام را در آن شهر به شهادت رسانده اند، قصد بازگشت کرد. اما لشگر مقابل، راه را بر او بست تا به بیعت با یزید که خلیفه مسلمین به شمار می رفت، وادارش کند.
پس امام نه با هدف جنگ و ورود به یک مخاصمه، بلکه برای جاودانه ماندن حقیقت دین از بیعت با یزید سر باز زد. همان جا بود که امام حسین فرمود: جز برای اصلاح دین جدم حرکت نکرده ام.

این ایستادگی باعث شد تا مسلمانان ناآگاه و دو آتشه ای که به آنها گفته شده بود «امام حسین علیه حاکم بر حق و امیرمومنان خروج کرده»، خونش را مباح بدانند. از نظر آنان، نوه پیامبر باید بیعت می کرد و راهی جز این نداشت. این توجیهی به ظاهر دینی و اعتقادی برای مقابله با امام حسین بود که کارکرد موفقی نیز در میان گروهی از عوام داشت.
اینگونه شد که در روز دهم محرم سال 61 هجری امام حسین و اندک یارانی که در کنار ایشان ماندند همه به ظاهر شکست خوردند و از صحنه روزگار کنار رفتند. در آن مقطع به نظر می رسید که حکومت یزید به ثبات و پایداری رسیده است. اما آیا واقعا حقیقت ماجرا اینگونه بود؟
پیام باطنی این شکست ظاهری را اولین بار زینب کبری خواهر شجاع امام به زبان آورد. او در کاخ سلطنتی یزید اعلام کرد که «در کربلا جز زیبایی ندیده است» و این رمزی بود که دل سیاهی و تاریکی دوران درهم تنیدگی تزویر و ظلم را می شکافت؛ مانند شهابی که دل آسمان تاریک شب را می شکافد و خطی از روشنی باقی می گذارد. همین شهاب، افراد صاحب اندیشه را به فکر واداشت که میان کشته شدنی آن چنان سبعانه با اشاره حضرت زینب به زیبایی های دشت کربلا، چه رابطه ای وجود دارد.
این پرسش را از فراز تاریخ - امروز هم که عزاداری ها بر فضای شهر سایه افکنده - می توان شنید. چه رازی در این تعابیر بوده که اینک قرن هاست عاشورا یک پیروزی تلقی می شود و ایستادگی امام حسین در مقابل ظلم، تزویر و انحراف حکومت جور نه فقط در میان شیعیان بلکه برای صاحبان اندیشه و اهل تفکر به عنوان حرکتی جاودانه و آشکار کننده حقیقت مطرح  و یک پیروزی تاریخی به حساب می آید.



امام علی(ع) در حکمت 327 نهج البلاغه کلامی دارد که گویی خبر از آینده فرزندانش در عاشورا می دهد و نیز کلامی برای همیشه تاریخ تا عمیق تر به رویدادهای روزگار بنگریم: «هر که با گناه و تخلف به پیروزی دست یابد، پیروز نیست. کسی که با توسل به بدی و شر پیروز شود در حقیقت شکست خورده است». 
این کلام، حقیقت دیگری را نیز صحه می گذارد که «هدف، وسیله را توجیه نمی کند»، و این گونه حرکت ها هرگز در قاموس ائمه (ع) و رهبران دینی نبوده است. 

Friday, December 2, 2011

هر دو تسخیرند، اما این کجا و آن کجا؟


تفاوت ماهوی تسخیر سفارت امریکا با ورود به سفارت انگلیس
هر دو تسخیرند، اما این کجا و آن کجا؟
دیپلماسی ایرانی در گفتگو با دکتر معصومه ابتکار، سخنگوی دانشجویان مسلمان خط امام در جریان تسخیر سفارت امریکا در تهران و عضو فعلی شورای شهر تهران به مقایسه تسخیر سفارت امریکا و بریتانیا پرداخته است.
سایت دیپلماسی ایرانی: جریانات منتهی به ورود دانشجویان به سفارت بریتانیا در تهران، در نگاه اول برای برخی از رسانه های داخلی و خارجی یادآور حرکت دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تسخیر سفارت امریکا در تهران بود؛ حرکتی که آثار آن هنوز هم بعد از سی و دو سال در روابط ایران و امریکا مشاهده می شود. به سراغ دکتر معصومه ابتکار، سخنگوی دانشجویان مسلمان خط امام در جریان تسخیر سفارت امریکا در تهران و عضو فعلی شورای شهر تهران رفتیم تا ببینیم این دو حرکت تا چه حد به هم شباهت دارند. ماحصل این گفت و گو را می خوانید:


برخی مسئله حمله به سفارت انگلستان را به اتفاقی که بعد از انقلاب صورت گرفت و طی آن سفارت امریکا تسخیر شد، تشبیه می کنند. به نظر شما آیا شرایط مشابهی وجود دارد یا میان این دو حرکت تفاوت هایی هم وجود دارد؟

من فکر می کنم باید بیش از آن که تشابه قالب ها را در نظر بگیریم، مقداری عمیق تر به مسائل تاریخی نگاه کنیم. شاید این ساده اندیشانه باشد که وقایع را صرفا به این دلیل که قالب های مشابهی دارند، از نظر محتوایی نیز لزوما مشابه بدانیم. یادآوری شرایط سیزده آبان 58 می تواند جهت روشن شدن تفاوت ها میان این دو حرکت مفید باشد.
من به جهت تحلیلی که نسبت به شرایط جهانی دارم، هیچ تردیدی ندارم که نقش امریکا و انگلیس در آسیب زدن به منافع مردم ایران، چه در دوران قبل از پیروزی انقلاب و به ویژه جریان بیست و هشت مرداد و هم چنین جریانات دیگری که هم دولت امریکا و هم دولت انگلیس در آن دست آشکاری داشتند و چه در دوران پس از انقلاب، نقشی جدی در رد حقوق و منافع مردم بوده است. بنابراین من فکر می کنم این که ما واقع بینانه این مسائل را تحلیل کنیم و مشکلات را ببینیم، منافاتی با این ندارد که نسبت به بسیاری از رفتارهایی که این دو دولت داشته اند، انتقاد و اشکال جدی وارد کنیم.
سیزده آبان 58 در فضایی شکل گرفت که چند ماه بیشتر از انقلاب نگذشته بود و فضا کاملا فضایی انقلابی بود. به این مفهوم که دانشجویان مسلمان آن دوره، امیدی به ساختارهای رسمی، چه ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی و چه ساختارهای دیپلماتیک برای حل و فصل مناسبات و استحکام مبانی یک انقلاب نوپا و جوانه ای که تنها چند ماه از عمرش گذشته، نداشتند. در این زمان هنوز هیچ یک از ساختارهای حکومتی استحکام نیافته است. هنوز جمهوریت نظام تثبیت نشده به این مفهوم که در آن زمان هنوز قانون اساسی تصویب نشده و تازه مجلس خبرگان شکل گرفته و در حال تدوین قانون اساسی بود. هنوز رئیس جمهور انتخاب نشده و دولت در قالب یک دولت موقت و شورای انقلاب در حال اداره کشور است. هنوز مجلس شورای اسلامی شکل نگرفته است. بنابراین هیچ یک از الزامات ساختاری یک نظام سیاسی دموکراتیک در سیزده آبان 58 شکل نگرفته است. تحلیل دانشجویان این است که در چنین فضایی اگر یک برنامه ریزی و اقدام جدی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی با استفاده از امکانات داخلی و خارجی آن ها شبیه عملیات آژاکس که در سال 1953 و در جریان بیست و هشت مرداد رخ داد، وجود داشته باشد، می تواند آسیبی جبران ناپذیر به جمهوری اسلامی ایران وارد کند.
بنابراین بر اساس اطلاعاتی که دانشجویان از انقلاب های قبلی یا انقلاب هایی که در کشورهای دیگر اتفاق افتاده بود و ضرباتی که از ناحیه امپریالیسم به این انقلاب ها وارد شده بود، در دست داشتند، به این تحلیل رسیده بودند که امکان واکنش مناسب از طرف ساختارهای رسمی وجود ندارد، دولت موقت هم در یک حالت ضعف و ناتوانی با استعفاهای متعدد مواجه است، امریکا هم به هیچ عنوان انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناخته است و سیگنال ورود شاه به امریکا، ورای این که به چه بهانه ای است، یک سیگنال آشکار مبنی بر به رسمیت نشناختن است، علاوه بر این که توطئه هایی در مورد اقوام مختلف اتفاق می افتاد و مسائل دیگری در کشور مدام به ناپایداری در کشور دامن می زد. این ها همه این تحلیل را میان جمعی از دانشجویان تقویت کرد که باید دست به اقدامی بزنند و وارد عمل شوند. بنابراین در شرایط ضعف حکومت مرکزی، دانشجویان این تصمیم گیری را کردند.
علاوه بر این دانشجویان به هیچ عنوان نسبت به اقدامی که می خواستند انجام دهند اطلاع رسانی نکردند. هیچ خبرنگاری در صحنه حاضر نبود. یک فیلم از ماجرا موجود است و تعدادی عکس توسط خود دانشجویان تهیه شد که البته برخی از این افراد بعدا عکاس و فیلم ساز شدند. اما این ها هیچ کدام خبرنگار نبودند. خبری از اطلاع رسانی، حضور خبرنگار رسمی، تهدید قبلی و غیره نبود. چون این یک حرکت واقعی بود. دانشجویان حتی تصمیم گرفتند تصمیم خود را به اطلاع امام نرسانند. چون معتقد بودند اگر امام به موضوع ورود پیدا کنند مسئله حکومتی می شود در حالی که این حرکت، حرکتی کاملا مردمی است. هیچ یک از دستگاه های انتظامی و امنیتی در جریان نبودند، کما این که دو نفر پلیسی که محافظ سفارت امریکا بودند از جمعیت دانشجویان شگفت زده شده بودند.

شما به تفاوت شرایط اشاره کردید. اگر هم اکنون دانشجو بودید با توجه به شرایط کنونی جامعه و حکومت و شرایط بین المللی چنین کاری نمی کردید؟

من فکر می کردم چون ما یک حکومت مرکزی مستقر و یک نظام سیاسی بسیار پایدار داریم و مجلسی داریم که اتفاقا همین اواخر در مورد این مسئله تصمیم گرفته است، قطعا بازخورد موضوع و نتیجه کار کاملا متفاوت خواهد بود. تنها چیزی که در آن مقطع کار دانشجویان را موجه می کند وجود واقعه ای چون 28 مرداد و فضایی شبیه 28 مرداد در آن دوره، یعنی ناپایداری و ناآرامی ها است . واقعا هم چند ماه بعد کودتای نوژه اتفاق افتاد. یعنی حرکتی که توسط دانشجویان در آن دوره اتفاق افتاد تا حدی پیش گیرانه بود. دانشجویان بسیار احتمال می دادند که امریکا دست به کودتا در ایران بزند و این تحلیل بر اساس یک واقعیت تاریخی بود. جالب این است که وقتی با ناظران بین المللی هم وارد این بحث می شویم قبول می کنند که به این دلیل که یک بار چنین اتفاقی افتاده بود حرکت دانشجویان قابل فهم است.

در مورد انگلیس این بحث در آن زمان مطرح نبود؟

نه؛ در مورد انگلیس چنین بحثی نبود. به این دلیل که مواضع تقابل با انقلاب را در آن دوره امریکا بروز می داد و مسئله اصلی ما با امریکا بود. انگلیس همیشه یک بحث فرعی بود. بحث ورود شاه به امریکا کلید یک سلسله اتفاقات بود که ناپایداری در داخل را دامن می زد و می توانست به عملیاتی مانند آژاکس منتهی شود.
دانشجویان در فقدان حضور خبرنگاران و بی سر و صدا و بدون پرتاب سنگ یا کوکتل مولوتوف به سمت سفارت امریکا حرکت کردند. دانشجویان تنها یک انبر بزرگ داشتند که زیر چادر یکی از خانم ها پنهان کرده و با آن قفل را باز کرده و داخل می شوند. بعد هم فورا در را می بندند و هیچ گونه بی نظمی یا آشفتگی ایجاد نمی کنند. از اول هم برنامه ریزی دانشجویان این بود که هیچ سلاحی به کار برده نشود و مانند کاری که زمان انقلاب انجام شد تنها با شعار داخل شوند. یک نام مشخص یعنی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام برای خود برگزیدند که به هیچ حزبی، حتی حزب جمهوری اسلامی که حزب حاکم است اجازه بهره برداری از این قضیه را ندهند. دانشجویان برای هر کاری تقسیم کار کرده و پیش بینی کرده بودند. مثلا در رابطه با اسناد حساسیت ویژه ای وجود داشت چون نگاه این بود که این اسناد سرمایه های ملی است. سند را که نباید وسط حیاط ریخت. در یک صحنه دیده نمی شود که اسناد پخش شده باشد. چرا که یک تیم مامور حفاظت از اسناد بودند.
از نکات جالب دیگر این است که حتی یک شیشه در جریان تسخیر سفارت امریکا شکسته نشد. هدف شیشه شکستن نبود. هدف این بود که جلوی روندی که می رفت به انقلاب اسلامی ضربه وارد کند، گرفته شود. نمی توان نفی کرد که این کار قابل نقد است، اما با همه انتقاداتی که وارد است، اما اگر تنها یک نتیجه آن این باشد که جلوی یک کودتا را گرفته باشد، نتیجه ای داشته و به هدف خود رسیده است. منهای همه هزینه هایی که جریان سفارت داشت، خصوصا تبعات بعدی آن که دانشجویان با خیلی از آن ها مانن طولانی شدن جریان مخالف بودند، نفس این حرکت، یک حرکت مبتنی بر فهم بود که به دلیل این که امکان گفت و گو نبود به این درجه رسید. اگر امکانی برای گفت و گو بود و پیام دانشجویان قابل انتقال بود، شاید اصلا به این مرحله هم نمی رسید. چون دانشجویان گزینه های مختلف را بررسی کردند.
جالب این بود که این حرکت در ساعات اولیه با حمایت امام مواجه شد. متاسفانه برخی گفته اند که امام در ابتدا مخالف بود. اما من از منبع خبر که آقای موسوی خوئینی ها بود پرسیده ام. عملیات تسخیر لانه ساعت 10 شروع شد و ساعت 12 تثبیت شده بود، در نماز ظهر آقای موسوی خوئینی ها از طریق حاج احمد آقا سوال می کنند، امام تنها می پرسند که این دانشجویان چه کسانی هستند و حاج احمد آقا می گویند که دانشجویان مسلمان شناخته شده ای هستند که وابسته به جریان خاصی نیستند.

شما اشاره کردید که یک سابقه تاریخی در مورد امریکا وجود داشت که باعث نگرانی می شد. الان هم در اتفاقی که افتاده است می گویند یک سابقه تاریخی ضد انگلیسی نزد مردم وجود دارد و همین باعث این اقدام شده است. این همان استدلال نیست؟

این ها خیلی متفاوت است. الان دولت مرکزی مستقر و بسیار مستحکم و ساختار سیاسی باثبات وجود دارد. علاوه بر این که نوع مناسبات ایران و امریکا در آن مقطع متفاوت بود. یک انقلاب نوپا شکل گرفته و یک بار این مملکت از آن جانب و با همان ترفند آسیب دیده و این نگرانی وجود دارد که اقدامی از طرف امریکا صورت گیرد که به این نهال نوپا آسیب جبران ناپذیری وارد کند. الان با خطر کودتا یا تهدید مواجه نیستیم. البته تهدیداتی وجود دارد ولی این تهدیدات تنها از جانب انگلیس نیست و متاسفانه از جانب بسیاری از کشور ها است. این تهدیدات بسیار زشت است و البته انگلیس هم تهدیدات بی ربطی متوجه ایران می کند.
اگر برداشت درستی از مناسبات جهانی داشته باشیم این سوال پیش می آید که این اتفاق کدام روند را قطع کرد؟ تسخیر سفارت امریکا در ایران زنجیره ای از حوادث را قطع کرد که این زنجیره ممکن بود منجر به یک کودتا شود. در حال حاضر کدام زنجیره قطع شد؟

ماحصل تسخیر سفارت امریکا در تهران، تغییر دولت در ایران بود. حداقل دانشجویان چندان به دولت اعتماد نداشتند که بتواند جلوی کودتای احتمالی را بگیرد. آیا هم اکنون چنین نگرانی ای وجود دارد؟

مجلس در این قضیه ورود کرد. همه سیستم های نظام در این مسئله ورود کردند. این طور نیست که کسی موضع گیری نکرده باشد. دولت هم هیچ وقت اعلام نکرده که با انگلیس همراه است یا مخالف این گونه حرکات است. من چنین برداشتی ندارم و فکر نمی کنم چنین مسئله ای باشد. آن زمان این نظر وجود داشت که اگر چنین کاری کنیم حتما دولت بازرگان در مقابل این قضیه واکنش نشان می دهد. مخصوصا زمانی که امام حمایت کرد. امروز فکر می کنم به شوخی به این حرکت انقلاب سوم می گویند. این دانشجویان نبودند که به حرکت خود در تسخیر لانه جاسوسی عنوان انقلاب دوم دادند. دانشجویان تعجب کردند که امام چنین حمایت و اعتمادی نسبت به این حرکت داشتند و آن را پیش درآمد یک حرکت بزرگ در راه مبارزه با امپریالیسم دانستند. امام می توانستند حمایت نکنند و دانشجویان نیز آمادگی این مسئله را داشتند. یقینا اگر امام مخالف بودند و این حرکت را با توجه به فضا اشتباه می دیدند، حتما مخالفت خود را اعلام می کردند.
با این شبیه سازی ها نمی توان برهه هایی از تاریخ را زیر سوال برد. این مقایسه ها تنها این نتیجه را دارد که نسبت به همان باوری هم که از گذشته و تاریخ وجود داشته، تردید ایجاد می کند و زیر سوال می برد. به نظر من ساده انگاری است که تصور کنیم این دو حرکت از یک ماهیت برخوردارند.
 
جمعه 11 آذر 1390  17:5